برای رفتن به ویکتوریا باید از ferry استفاده کرد که حدود یک ساعت و نیم از بندر Teswwassen تا Swartz bay طول میکشه . اما در کل از در خونه تا دم هتل با همه معطلیهاش و ... حدود ۳ ساعت و نیم تا ۴ ساعت راهه .
کشتیی که ما باهاش رفتیم ، اسمش Sprit of British Columbia بود که گنجایش جابجائی ۴۷۰ ماشین و ۲۱۰۰ آدمو داشت و حتی تریلی های باربری خیلی بزرگ رو هم جابجا میکردن و یک کشتی تقریبا نوساز ، ساخت سال ۱۹۹۳ بود که ۴ طبقه پارکینگ داره و ۳طبقه بالائیش هم برای حمل مسافر . طبقه اولش یه رستوران بزرگ وسطش بود . بقیش هم ردیف ردیف صندلی و مبلهای ماساژی و کافه تریا و دستشوئی و تلفن های عمومی و اتاق بازیهای کامپیوتری برای بچه ها و قسمتی هم برای مطالعه و استفاده از اینترنت و اتاق کنفرانس و .... بود . طبقه دومش که فقط مثل هواپیما ، البته با فاصله های خیلی بیشتر صندلی چیده بودن و طبقه آخرش هم که بالکن ( deck ) بود برای دیدن مناظر اطراف . تو پارکینگ طبقه چهارمش هم یه اتاق بزرگ برای نگهداری حیوانات . غذاهای رستورانش هم خیلی خوب بود . بعد هم که داشتیم میرفتیم بسمت ویکتوریا یه دفعه ماشین بغلیمون ( یه ون خیلی گنده ) با سرعت زد به ردیف ماشینهایی که پشت چراغ وایستاده بودن و ۵ یا ۶ تا ماشینو له له کرد . درست جلو چشمامون . یکیشون بیچاره همچین پرس شد که ازش کلی دود دراومد . خدا بما رحم کرد ، اما بیچاره مسافرای اونا .

از بندر تا شهر هم حدود نیم ساعت رانندگیه . هتلمون هم یه سوئیت یه خوابه بود با ۳ تا تخت دونفره کوئین سایز . یعنی میخواستیم به دونه اتاق خوابش بخوابه که چون زود میخوابه ، مزاحم ما نباشه و عجب هم فکر بکری بود . روز اول فقط شهرو گشتیم . چه شهر قشنگ و سر سبزی . قبلش پیش بینی کرده بودن که ۳ روز رو بارون حسابی داریم اما از شانس ما آفتاب خوبی بود . البته هوا خیلی سوز داشت . بعدش هم که میخواستیم بریم استخر . به دونه از سر و صدای بچه ها که اونجا رو گذاشته بودن سرشون و صداشون تو استخر میپیچید ، اونقدر ترسیده بود و گریه های عصبی میکرد که نتونستیم ببریمش آب بازی .




اینم عکس ساختمون پارلمان بریتش کلمبیاست:

اینم یه عکس از پنجره هتلمون :

شب هم که خوابیدن به دونه همانا و .... با کولر ۷ ٪ شروع کردیم . بعد آبجو و آخرشم یه شامپاین ۱۱٪ و خلاصه یه فیلم پورنو DP هم چاشنیش کردیم و .... فقط بعد از یک ساعت و نیم شیطونی همچین عمیق خوابیدیم که یه دفعه دیدیم شاید ۲ ساعتیه که خوابیم .
ویکتوریا یه شهریه پر از کلیسا و ساختمونای خوشگل . همه جا از تمیزی برق میزنه و غرق گله و برعکس ونکوور آدمای چینی خیلی کمن .


از جاهای دیدنی شهر buchart garden هست که نفری ۲۱ دلار ورودی میگیرن و جای خیلی قشنگی بود . ورودیش هم چترای نایلونی بیرنگ گذاشته بودن ، برای مواقع بارونی . هوا هم اونقدر سوز داشت که ما همه باغهاشو نتونستیم ببینیم . البته بنظر من دیدنش زیاد هم نمیارزید . چون ما خودمون تو ونکوور یه پارکی داریم به اسم کوئین الیزابت که هم همونطوری گل کاری داره و هم مجانیه .



این مجسمه های چوبی هم از کارهای صنایع دستی سرخپوستهای اولیه کاناداست که تشکیل شده از یک سری سرهای پرنده ها و حیوانات و هر کدوم هم نماد یه چیزیه و در ایالت بریتیش کلمبیا هر جایی میشه اونا رو دید:

از جاهای دیگه دیدنی شهر موزه Royal London Wax Museum هست که با موم حدود ۳۰۰ مجسمه افراد معروف دنیا رو در سایز واقعیشون درست کرده بودن . منجمله ملکه ویکتوریا و مرلین مونرو و رئسای جمهور آمریکا و آلبرت انیشتن و خیلی آدمای دیگه .







یه خونه ای هم بود که به ثروتمند ترین آدم ایالت بریتیش کلمبیا متعلق بود بنام Craigdarroch castle و جای قشنگی بود که پر از چوبکاریهای قشنگ و پنجره های شیشه رنگی دیدنی بود . اینهم لینکشه: http://www.craigdarrochcastle.com . چند تا چیز جالب این بود که طرف خودش قبل از تمام شدن ساخت و ساز خونه میمیره و بیوه اش تا حدود ۱۸ سال بعد از این خونه استفاده میکنه . در سال ۱۸۸۸ ارزش این ملک در حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون دلار آمریکائی بود . دیگه اینکه تو خونه شوفازهای خیلی قشنگی بودن که داشتن یه موتور خونه که با آب جوش گرما تولید میکرده در حدود ۱۰۰ سال پیش جالب بود ...

بعد از مرگ این بیوه ، ملک ( 28acre property )در سال ۱۹۱۰به ۱۴۴ قسمت تقسیم شد . اما چون در اون موقع علاقه زیادی به خرید این ملک نبود. گفته شد که هر کسی که یکی از این زمینهای تقسیم شده رو بخره ، واجد شرایط میشه برای بردن این خونه . کسی که خونه رو میبره هیچ وقت توش زندگی نکرده و بعد از ۱۰ سال به خاطرداشتن بدهی حدود ۳۰۰،۰۰۰ دلار به bank of montreal خونه رو از دست میده .




امیدوارم که دهنتون برای آپ کردن عکسا سرویس نشده باشه . دیدم حیفه کوچیکترشون کنم . اگر بخواین میتونم راجع به بعضی جاهای دیگه شهر هم بنویسم . اما تو اون ۳ روز خودم همین جاها رو دیدم .








