خداحافظ همگی
دلتون بهاری و زندگیتون شاد
Thank you for being a part of my life, whether you were a reason, a season or a lifetime
خداحافظ همگی
دلتون بهاری و زندگیتون شاد
Thank you for being a part of my life, whether you were a reason, a season or a lifetime
خدایا ازت ممنونم
بخاطر همه چیزایی که بهمون دادی و همه چیزایی که ندادی . بخاطر زندگیم ممنونم . بخاطر مشکلاتی که سر راهم میزاری و بعد یه راه حل کوچولو نشونم میدی و با تواضع کامل میذاری که من از حلش به خودم ببالم و مغرور بشم ممنونم . از اینکه گرفتاریهام در حد توانمه ممنونم . از اینکه شادی و سختی رو قر و قاطی نثارم میکنی تا توازنی تو زندگیم باشه ممنونم . از اینکه عشق رو در دل من بوجود آوردی که شیرینیای زندگی رو صدبرابر ببینم و سختیاشو با یه بوسه و یا یه نوازش فراموش کنم ممنونم . از اینکه خیلی چیزا رو نصیبم کردی ممنونم . از اینکه خیلی چیزارو از من دریغ کردی هم باز ممنونم . از اینکه تو هر چیزی یه حکمتی هست ، هرچند که من از خیلیاش سر درنمیارم ممنونم . از این زندگی پیچ در پیچ و مرموز ممنونم . اصلا از همین نفس کشیدنم که جزو پیچیده ترین و درعین حال ساده ترین کارهاست ممنونم . از اینکه خیلی چیزها هست که هنوز من نمیدونم و خیلی جاهای ندیده که در تب دیدنشون میسوزم ممنونم . از این که نمیدونم راز هستی من چیه ممنونم . اینها بهم اشتیاق ادامه زندگی رو میده . به امید اینکه شاید روزی ازش سر دربیارم . خدایا از یه چیز دیگه هم ممنونم . از اینهمه آدمای مهربون و عزیزی که منو احاطه کردن و برام وقت و انرژی و عشق میذارن ممنونم . نه ماهه که اینجا از غمها و شادیهام ، از عشقها و ترسهام ، از خاطرات گذشته و برنامه های آینده ام مینویسم و همه شما آدمای خوب شریک زندگی من شدین . خدایا ازت بخاطر تک تک این دوستهای خوب ممنونم .
سلامتی و شادی و آرامش نثار همه شما آدمای خوب و خانواده و دوستای عزیزتون

اول یه سلامی عرض کنیم به خواننده های خوب این وبلاگ بی محتوی . بعدش هم بریم سر وبلاگ نویسیمون .
این پست بیشترش در مورد بهدونه هست . دختر جیگر خود خودم . دختری که از دنیا بیشتر دوسش دارم . اما وقتی خوابه و نیم ساعتی میتونم به کارای دلخواهم برسم میگم آخیش .
این روزا انگار خیلی بزرگتر شده . خوب اعتراف میکنم که دربیشتر مواقع از پسش برنمیام . هر کاری که دوست داره میکنه . حرف گوش میکنه . اما به روش خودش . واقعا نمیشه بهش زور گفت . اولا که از همه چیز بالا میره . گاهی حرکاتش مثل آکروبات بازای سیرک میمونه . روی تمام اسباب بازیاش وامیسته . انگار در بلند شدن قدش لذت زیادی هست . بدو بدو کردنش هم عین فشنگه . گاهی میخوام کاری بکنم که اون نبینه و بدو بدو میرم که زودی انجامش بدم . میبینم اون از من تند تر میدوه و راحت بمن میرسه .
دیگه اینکه حسابی همه فوت و فن های دلبری رو بلده و عشوه هایی میاد که دیدنین . بیرون که میریم ، میره بدو بدو جلوی مردم وامیسته و باهاشون دالی دالی میکنه که نگاش کنن . بعد همچین نیشش باز میشه و یا از ته دلش میخنده و ریسه میره و تازگیها هم میگه هاااااای که همه هی میگن چقدر کیوته ( دوست داشتنی ) .
عاشق این زلم زیمبو ها و گردنبند و دستبند و اینجور خرت و پرتاست . دیگه مثل قدیم نمیکشتشون و باظرافت کامل باهاشون ور میره و بازی میکنه . اما امان از موقعیکه دیگه بهش بگیم بریم . مگه دل میکنه . گاهی سر وتهش میکنیم و مثل هواپیما پروازش میدیم که یادش بره . اما بعضی جاها با کولی بازیاش انوجا رو میزاره سرش . حالا ایران بود میگفتن آبرومونو میبره . اما اینجا همه لبخند میزنن و میگن بچه ست دیگه .
نمیدونم تاحالا همچین صحنه ای دیدین یا نه . اما این فسقل خانوم اصلا دوست نداره تو کالسکه اش بشینه و ۵ دقیقه ننشسته اونقدر پیچ و تاب میخوره و تازگیا سعی میکنه وایسته که مجبوری درش میاریم . اگرم بیاد بغل ما مجبور میشیم پاهاشو بگیریم و خودش با دستاش دسته کالسکه شو میگیره و اونطوری راه میبرتش . اصلا هم رضایت نمیده بیاد پائین و مثل قدیما کالسکه رو هول بده .
چیز جالبی که هست رابطه ایه که باهم داریم . خیلی خوب حرفای هم رو میفهمیم . هر چی بهش بگم رو انجام میده . در هر کمدی باز باشه رو میبنده و یا هر چیزی که بخوام را بدون اشاره و فقط با گفتن اسمش برام میاره . ایناش خیلی جالبه و عجیب که چطور بچه ها در مدت زمان به این کمی اینهمه چیز یاد میگیرن .
عاشق کلیده . عاشق زدن دکمه های آسانسوره . عاشق ور رفتن با ریموت تلویزیون و یا زدن دگمه های تلفن و گرفتن شماره است و هنوزم بساط غنیمت گرفتن از هرجایی و هر سوراخی برقراره . مخصوصا از کشوهای لوازم آرایش من و یا لباس خوابها و سوتینهام . عاشق خیار شور و زیتونه و دریخچال که باز میشه عین ضریح به شیشه خیار شور میچسبه . اما کیه که بده . من که نیستم . گاهی رشا از این چیزا بهش میده . آره دیگه باباها بلدن چجوری خودشونو عزیز کنن .
بعد هم اونقدر آدمو ماچ مالی میکنه و میچسبه که دیگه گاهی میگم بسه بابا خفه ام کردی . داره تلافی اون بادکشهای بیست تا پشت سر هم منو سرم درمیاره . تا بعد از هر غذاش هم میخوام آشغالایی که گاهی میریزه زمین رو جمع کنم ، میاد از پشت محکم بغلم میکنه و میگه نه نه نه . خودش میدونه کار بدی کرده . بعدش هی ماچه که میچسبونه . خیلی مهربونه و با وجود شر و شورش اونقدر خوب بلده آدمو خر کنه که زودی نرم میشیم . مخصوصا شبا موقع خوابش وقتی که میره به باباش شب بخیر بگه و ماچش کنه ، همچین عشوه هایی میاد و رشا رو بغل گنده میکنه و میزنه پشتش و چندتا بوس میکنه و کلشو خم میکنه و با صدای نازک میگه بای بای که هردومون دلمون غش میره .
اما یه شب رشا بخاطر اینکه غذاشو رو زمین ریخته بود دعواش کرد . یعنی فقط یکم با صدای کلفت و اخم باهاش حرف زد . اونقدر بهدونه مظلوم سرشو یه وری کرده بود و اصلا جیک نمیزد و انگار کوچولو شده بود و نزدیک بود اشکش دربیاد که خود رشا نمیتونه نگاش کنه و از ناراحتیش میره اتاق دیگه . بعد موقع خوابش وقتی بردمش تا به باباش شب بخیر بگه ، باهاش قهر کرده بود و با ناز سرشو میچرخوند و نمیذاشت باباش بوسش کنه . دلمون کلی کباب شد . نمیدونم چرا ماها باهاش عین یه آدم گنده بالغ رفتار میکنیم . بابا این بچه فقط ۱۶ ماه و نیمشه ها .
البته خیلی کثیف کاریاش کمتر شده و درکل یک یا دو تا چیز کوچولو بیشتر زمین نمیریزه و بهش یاد دادم که هرچی رو نمیخوره بزاره گوشه میزش . یعنی میشه یه روزی دیگه چیزی نریزه زمین ؟
به حموم میگه حمو . به آب بازی میگه آب بابا . به آووکادو میگه آووداو . به کفش میگه دم که منظورش دمپائیه . به دستبند و گردنبند میگه بند یا دم . اما اشاره میکنه که بفهمم چی میگه . خلاصه یه اسم خلاصه ای واسه هرچیزی داره . فکر کنم چون ما هرچی میگه رو میفهمیم ، واسه همین نیازی نمیبینه که اسم کاملشو یاد بگیره .
دیگه اینکه عاشق موسیقی و کلا سر و صداست .میاد تو آشپزخونه دستاشو از مچ میچرخونه و قر میده و میگه نانای که رادیوی آشپزخونه رو روشن کنم و حسابی باهاش قر میده . میره تو اتاق خوابمون هم رادیوی ساعت بالا سر رشا رو روشن میکنه و قر میده . گاهی هم تلوزیون روشنه و هم رادیو و هم سر و صدای آهنگای اسباب بازیاش که سرسام میگیرم . اما خیلی موزیک رو دوست داره .
دیگه اینکه قشنگ در خونه رو باز میکنه . البته تاحالا نشده که باز کنه و بره بیرون چون همیشه در رو قفل میکنیم . رشا هم که میخواد بره سرکار میره ، بهش میگه بای بای و بوسش میکنه . مثل قدیما زنجموره نمیزنه که باهاش بره ددر و تازه در رو هم روی باباش میبنده .
اما اصلا وابدا دیگه نمیشه حتی یه لحظه پای کامپوتر نشست . با قلدری تمام و زحمت زیاد از روی پای ماخودشو میکشه بالا و روی صندلی وامیسته و دیگه شروع مکینه همه چیز رو انگشت زدن . خدائیش چندتا شورتکات جدید هم ازش یاد گرفتم . اما هنوزم نمیدونم که چه دگه ای میزنه که صفحه سرچ باز میشه . واقعا هم حق داره . اینهمه چیزای جالب و دویدنی اطرافشه و میخواد همه چیز رو بزور هم که شده یاد بگیره . چطور انتظار داریم که به هیچ چیزی دست نزنه . من خودم بیرون که میرم چشمام چهارتا میشه از اینهمه چیزای خوشگل و رنگارنگ . اونوقت مگه میشه بگم بچه ساکت بشین و صداتم درنیاد تا من کیف کنم . بی انصافیه . اما پدری از رشا درمیاره که بیچاره میگه من یه روز درهفته تعطیلم و اونم خیلی بیشتر از روزای عادی خسته میشم . بس که دنبال این بچه میدوم .
چند وقتی هم هست که پشتش ، پائین کمرش یه چیزی دراومده مثل یه نقطه یه میلیمتری برجسته . دوماه پیش بردمش متخصص کوردکان و میگفت که چیزی نیست . اینجا بیشتر بچه ها از هم میگیرنش و ویرووسیه... اگر پخش شد بیارش . یه کرم هست که گرونه اما میتونی امتحانش کنی و کمک میکنه . اما شاید هم خودش بمرور از بین رفت . پس کاری نکردیم جز صبر . اما الان بعد از گذشت دوماه یکمی بزرگتر شده و نگرانم کرده . دوباره چند روز پیش که واسه گوشم رفته بودم دکتر ، اونو هم نشون متخصص دادم . اینبار یه دکتر ایرانی بود . خیلی مرد خوبی بود و با بقیه همکاراش که تبادل نظر کردن ، گفت که اون کرم رو به یه بچه همسن بهدونه تجویز کردن و باعث شده که یه ضایعه به بزرگی حدود ۱۵ سانت پشتش بوجود بیاد و حال بچه خیلی خراب شده و .... اما میشه یا فریزش کرد که تاچند روز بچه درد شدیدی میکشه تا اون برآمدگی خشک بشه و بیفته و یا با چاقوی جراحی برش میدارن . بهش میگم اگر ویروسیه چطور میتونین مطمئن بشین که پخش نمیشه و همه اون قسمت رو برمیدارین . میگه سعیمون رو میکنیم که هسته مرکزیش رو برداریم . راه دیگه هم برداشتن با لیزره که باید با کلینیکهای زیبایی تماس بگیریم . واقعا موندم چیکار کنم و تصمیم درست رو چجوری بگیرم . نمیخوام هم صبر کنم که بزرگتر بشه و بعدا جای بزرگتری از اون بمونه . حالا قراره ببریمش بیمارستان کودکان و اونجا صلاح و مشورت کنیم . تا گوساله گاو بشه ، دل صاحبش آب میشه
راستی از صدای جارو برقی و سشوار هم خیلی میترسه . تا روشن بشن میره ته اتاق قایم میشه و هرچی اصرار کنم اصلا نزدیک نمیشه که نمیشه . قبلا که کوچولو بود ، من اصلا جارو برقی رو روشن نمیکردم . اونقدر که تنش میلرزید . یکیمون باید نگهش میداشت و اونیکی جارو میکشید . بعدها هم بچه به بغل جارو میکشیدم . اما حالا از دور نگاه میکنه و هی صدای ممممممممممممممم درمیاره . اما حتی از دومتریش هم که میخواد راه بره همچین مثل ترقه در میره که به در و دیوار تنه میزنه تا بتونه فرار کنه .
دیروز از خرید که برگشتیم دیدم که جاکفشیمون دیگه جا واسه کفشای خانوم نداره . دیدم که بعله من که اینقدر ایراد به رشا میگیرم واسه اینکه هر ماه یه جفت کفش جدید میخره ، خودم اونقدر واسه بهدونه کفش میخرم که بیشتر از ماههای سنش کفش داره . از حالا اینطوریه وای بحال بعدها . هر چی هم که میخرم باز انگار هیچی نداره . البته اینروزا هم ماراتن خرید خرت و پرتای زمسوتونی شروع شده .
دیروز رفته بودیم که مثلا من عینک آفتابی بخرم . اول همه هم رفتم تو یه مغازه که هیچ عینکیش کمتر از ۵۰۰ دلار نبود . نمیدونم چه مرضی شده که خیلیا عینکهای شانل که بغلش همه نگیناش داد بزنن میکنن . اوایل میگفتم دیوونگیه آدم پونصد شیشصد دلار بده به عینک آفتابی . من هیچ وقت تو قید و بند مارک نبودم . تااینکه چندماه پیش با یه دوستم رفته بودیم پیاده روی . دختر اون از بهدونه ۴ ماه کوچیکتره . آقا این دوتا وسط راه پدری از ما درآوردن و اصلا تو کالسکه نمینشستن . بعد بهدونه عینک منو که شاید بیست دلار بیشتر نمیارزید رو گرفت و شروع کرد گاز گاز زدن دسته هاش و حسابی آروم شد . اونم دخترش هی دستشو دراز کرد تا عینک مامانشو بگیره . اما دوستم نداد . بهش گفتم بده یکم باهاش بازی کنه . گفت نمیشه عینک من از این ارزونا نیست . بعدا که رفتم تو خط این چیزا دیدم بابا راست میگه . مگه آدم عینک ششصد دلاری شانل رو میده دهن بچه . اما اونروز کار من با همون چیز ارزون راه افتاد و تا صدبار بعد از اونم گاهی که حوصله بهدونه از اسباب بازیای تو ماشین سرمیرفت ، عینک منو میگرفت و الان هم که خبره شده تو زدن عینکهای گنده به صورتش و کلی هم ذوق میکنه و احساس خوشگلی بهش دست میده .
آره دیگه وقتی میریم تو جمع همکارای رشا و دوستامون همه مارکهای آنچنانی میپوشن و کیف لوئی ویتان دستشونه و ... اینجوری میشه . رشا که میگه بابا اونایی که ایرانیا و چینیا دستشون میگیرن همه تقلبین . میگم برو بابا . با پولی که این قشر زحمت کش درمیارن تقلبی کجا بود . حالا دیروزم از یه چیزی خوشم اومد . گفتم برگشتنه میخرم . اما در یه لحظه باخودم گفتم واقعا همچین خرجایی احمقانه است . رشا هم حسابی شاکی شده بود که مگه منو مسخره کردی . چهار ساعته میگردی . زود برو بخر و قال قضیه رو بکن . وقت من ارزش داره !!!!! خونه هم که رسیدیم میگه مال تا ساعت ۹ بازه ها من بهدونه رو نگه میدارم تو برو . حالا تا اون ماله بیشتر از بیشتر از چهل دقیقه رانندگیه .
پ . ن : هلک و هلک هم درس میخونم . بدک نیست . اما نمیدونم چرا اینقدر خوابم میگیره . دوتا تمرین که حل میکنم خیلی خسته میشم . درضمن چندتا از دوستان درخواست عکسای بهدونه رو درسایز بزرگ کرده بودن . لطفا میل بدین . در اولین فرصت براتون میفرستم . در ضمن فعلا فکری که کردم جای بستن اینجا این بود که یه سری از پستهای قبلیمو پاک کردم . حالا اگر دیدین یه چیزی امروز نوشتم و فردا ازش خبری نیست بفهمین چرا . اینم چندتا از عکسای ووروجک ما .











چی بهتر از اینکه آدم روزشو با صحبت با یه دوست شیرین شروع کنه . اول دخترت دل منو برد و حالا خودت . ممنونم بهاره جونم
حالا جواب به چند تا از سوالایی که کرده بودین : نینا جان بزرگ شده تهرانم . تا ۵ سالگی یوسف آباد و بعدشم قیطریه .
انوشه جان بله شمایین دیگه متولد ماه مهر . اما ماها هم اینیم دیگه . اردیبهشتی
سوگلی عزیز دلم تو در مقابل هیچ کسی جز خوشبختی و شادی خودت مسئولیت نداری . منم خیلی دوست دارم
بلفی جونم من از خدامه که زلفای این آتیشپاره بلند شه . چه کنیم یکی هم مثل بچه ما یکمی کچل میشه دیگه . مثل بقیه ایرانیا خرمن موهای افشون و پرپشت نداره . اما راستش هی چتریاشو کوتاه میکردم و بعد میدیدم که وقتی خشک میشه خیلی کوتاه میشه . یه روز رشا گفت نکنه بعد از حموم کوتاه میکنی . گفتم آره دیگه . گفت مگه یادت نیست که موی خیس دراز تره. اون رطوبت سنجی که تو مدرسه با مو درست میکردین رو یادت نیست . راستش اصلا یادم نبود .
آزی جان تخت دخترمو از Toys'r us خریدیم . میدونم که این مدل رو دیگه نمیزنن . اما میتونین یه سر به The Bay یا Sears و یا Ikea بزنین . نمیدونم چه شهری هستین اما هر شهری فروشگاههای کوچیک هم دارن که مدلهای تک و مخصوص به خودشون دارن و البته گرونتر از جاهای دیگه که از yellow pages میتونی پیداشون کنی .
سلام جان هذیون بعد از عمل رو ننه جانتون میگه . به باسن سوزی بعضیا آپ میکنم اونم هر وقت که بخوام . تورو باش که از نوشته های من خوشت نمیاد و بازم از رو نمیری و میخونی . حالا بگو حال کی خرابه ؟!
دیگه اینکه از کادوی خوشششششگلم بگم که این چند روز هی باهاش کیف کردم . درست حدس زدین ماشینه . یه اس یو وی هوندا CR-V مدل EX-L . رنگشم که آدم باید عشقی باشه ، ماشینشم مشکی باشه دیگه . خیلی دوسش دارم و باهاش حال میکنم . نمیدونم چرا رشا اصلا بهش دست هم نمیزنه . از روزی که برام خریده هی سرو کول هم میزنیم که باهاش گاهی بره سر کار . میگه نه اصلا حرفشم نزن . ای بابا من که هر روز نمیخوام برم ددر . میگه مال خودته . خودت باهاش حال کن که والا زیادی میکنم .
یه 4WD که صندلیاش هیتر داره با sunroof که من زیاد دوست ندارم و همیشه میبندمش ، چون روم آفتاب میوفته . کروز کنترل داره ( مثلا اگر میخواین همه راه رو با سرعت ۸۰ برین ، میزنین رو کروز کنترل و بدون گاز دادن خودش رو همون سرعت میره ) . متاسفانه mp3 player هم نداره . اما..... نمیدونم از کجاش بگم . جیگره همین دیگه
راستش اول میخواستیم که یه اس یو وی هیوندایی بخریم . چون تبلیغ میکردن که میشه با بهره صفر درصد خرید که از شانس ما اصلا مدل ۲۰۰۶ نمونده بود . بعد رفتیم کمپانی کیا و آقایی که میخواست ماشین رو بهمون بفروشه یه یونانی لات بود که اصلا ازش و زرنگ بازیاش خوشمون نیومد . بعد هم فقط یه سر به هوندا زدیم و یه دور رشا سوارش شد و تموم . اما بعدش که کاراشو کردیم و اومدیم خونه تازه یادمون افتاد که عین دهاتیا اصلا نپرسیدیم که ماشینه چی داره و چی نه . همه مدل ماشینی رو کلی روش تحقیق کرده بودیم جز هوندا . البته عذرمون موجه بود . چون واقعا خرید با بچه مخصوصا این بچه ای که ما داریم سخته . یه آقای ایرانی هم به اسم هوشی که لابد هوشنگ بوده دیگه و خیلی مرد دوست داشتنی بود ، بهمون فروختش . حدود ده هزار تایی هم گرونتر از هیوندایی بود . من که از اول گفتم خوب باشه هرچی خودت میخوای بخر اما حداقل توش چرمی باشه . اما حالا دقیقا چیزی شد که من میخواستم . بابا فقط کافیه آدم یه آرزویی بکنه و یکم فکرشو بکنه . تمام . بقول سی دی های سوگلی همه عالم و آدم دست بدست هم میدن که به هرچی که میخوای برسی . فقط تا میتونین آرزوهای گنده گنده بکنین . اینم از کادوی خوشگل من . دیگه اینکه یه ماه دیگه شب هالووین ، شب سالگرد ماست . از حالا تو فکر تدارکاتشم .

در ضمن برای اونایی که ایران هستن بگم که اینجا ماشین خریدن خیلی راحته . نه که فکر کنین کسی یه پول قلمبه داره . نخیر . اگر کار داشته باشین میتونین هر ماشینی رو که بتونین از پس پرداختهاش بربیاین رو اجاره یا خرید کنین . یه روز مدارک رو میبرین و چند روز بعد هم میرین کاغذارو امضا میکنین و همونجا یه دختر خوشگل میاد ماشین رو بیمه میکنه و نمره میکنه و تموم . در عرض کمتر از یه ساعت تحویل میگیرین و میرین یه رستوران مشتی واسه سورچرونی . به همین راحتی .
Lease یا اجاره ماشین به این صورته که مثلا یک ماشین حدود ۳۵ هزار دلار قیمتشه . این قیمت خامشه و روش البته کم کم حدود دو سه هزار دلار هم اضافه کنین برای لوازم جانبی و ۱۵۰۰ تا ۲۰۰ دلار برای حمل و نقل ( Freight Cost and Pre-Delivery Inspection ) و بسته به ایالتی که توش زندگی میکنین حدود ۱۳ یا ۱۴ درصد هم مالیات و همچنین حدود حدود ۲۰۰۰ دلار هم بیمه سالیانه ماشین . بعد میتونین بمدت مثلا ۴ سال ( از ۲۴ ماه تا ۶۰ ماه میتونین اجاره کنین ) ماشین رو اجاره کنین و در طول چهار سال حدود بیست هزار دلار از قیمت ماشین باید پرداخت بشه . این قیمت رو با اضافه به بهره سالیانه ای که روی قیمت ماشین برای اجاره میگیرن باید پرداخت کنین .
الان هوندا کانادا بهره ۱.۹ رو برای مدلهای ۲۰۰۶ میگیره . هنوز مدلهای ۲۰۰۷ به بازار نیومدن و وقتی که بیان بهره هر ماشین حدود ۸.۳ خواهد بود .
حالا میتونین برای پرداخت کمتر در ماه یکمی هم پول پیش پرداخت کنین . اما معمولا برای اجاره ماشین میگن بهتره که چونه بزنین و چیزی پیش پرداخت نکنین که این پول از دستتون میره . در پایان چهار سال هم یا میتونین پسش بدین و یا میتونین این ماشین رو درحدود ۱۵ هزار و خورده ای از شرکت مربوطه بخرین . البته منوط به اینکه ماشین رو تمیز نگه داشته باشین . حالا هر ماشینی هم چند سالی گارنتی و بقول خودشون کمک در کنار جاده ( Road side assistance ) داره که برای هوندا ۳ سال و برای هیوندایی و ماشینهای آمریکایی الان بخاطر رقابت ۵ سال هست . در سال هم فقط یه مقدار کیلومتر محدود میتونین رانندگی کنین که البته اگر ماهیانه کمی بیشتر پول بدین ، بیشتر هم میشه رانندگی کرد . ماشینهای آمریکایی الان ۱۶۰،۰۰۰کیلومتر در طول ۵ سال گارانتی دارن و معمولا بعدا برای هر کیلومتر بیشتر از اون حد مجاز باید بسته به نوع ماشین حداقل یه چیزی حدود ۱۲ سنت پرداخت کنید . این از اجاره .
برای خرید یا Finance هم یه پول پیش میدین و انتخاب میکنین که میخواین چند ساله کل پول رو پرداخت کنین ( معمولا از ۲۴ ماه تا ۷۲ ماه ) و با اضافه کردن نرخ بهره به قیمت ماشین اونو براتون قست بندی میکنن . اگر دوست داشتین بیشتر تو جزئیات برین میتونین از وبسایت کمپانی های مختلف کمک بگیرین و یه قیمت تقریبی بهتون میده .
واقعا کجای ایران میشه بدون یه دلار پول پیش فقط با دادن چند صد دلار در ماه سوار یه ماشین خوب شد . اینم از مزایای کشور ما . ۲ سال پیش که رشا درس میخوند و من حامله بودم ، ماها حتی حاضر شدیم نصف قیمت ماشینی رو پیش بدیم . اما نه بهمون اجاره دادن و نه میتونستیم قسطی بخریم . لازمه اش فقط داشتن کار بود . واسه همین یه ماشین دست دو از یه حراجی خریدیم که خدائیش این دوساله خیلی بهمون حال داد .
به این لینکها هم یه نگاهی بندازین . باحالن :
http://video.google.com/videoplay?docid=-3028166243750931273&q=iranian%20
http://www.rockinghamremembered.com/WHWhatABeautifulWorld.html
نمیدونم با چه زبونی از محبتهاتون تشکر کنم . چقدر دوستون دارم خدا میدونه . مرسی از میلهای قشنگتون و مهربونیاتون . اون فرشته ای که منتظر بودم هم دیروز بهم زنگ زد و یک دنیا خوشحالم کرد . خیلی ممنونتم و دوستی با تو باعث افتخار منه سوسکی جان . چقدر لذت داره که دورو بر آدم کسانی باشند که سرشون به تنشون میارزه و از همصحبتیشون لذت میبری .
بگم که خیلی شاد و شنگول هستم . اونم زیاااااد . رشا خان واسم یه چیز توپ خریده . آخخخخخخخخخ نمیتونم تا فردا صبر کنم . دلم قیلی ویلی میره . گنده ترین کادوییه که تاحالا گرفتم . فردا که تحویلش گرفتیم میام میگم چیه . چه کنیم ندید بدیدیم دیگه . هرچند که فکر کنم بیشتر اسمی مال من باشه و خود رشا که چشمش بهش بیفته همه چی یادش بره و خودش بیشتر استفاده کنه . مهم هم نیست . بودنش خوبه
دیگه میخواستم بدونم شماها وقتی با طرف مربوطه قهر میکنین چجوری آشتی میکنین . البته میدونم که زندگی ایرانیهای عزیز همه گل و بلبل و بوس بوس بازی و عشقه . ماها سالهای اول اصلا قهر نمیکردیم و اگر دلخوری بود فقط یکم ساکت میشدیم و عمیییییق فکر میکردیم . حالا که پیر شدیم ، قهر که میکنیم اول یکم سر سنگین میشیم .
البته از اون مدلا که هر وقت مجبور بشم با صدای کلفت و کمی ملایم و در عین حال خشن و صد البته با چاشنی بی محلی باهاش حرف میزنم . اگرم فکر کنه که همه چیز تموم شده و شروع کنه به حرف زدن ، محلش نمیذارم که بدونه چه خبره . الکی که نیست . مثلا من دلخورم دیگه . بعد منتظر میشم بیاد معذرت خواهی . نود درصد وقتا هم نمیاد . یعنی من عجول نمیتونم صبر کنم یه عمر تا خودش بیاد . هنوز دو روز نشده هم یادم میره که اصلا سر چی بوده و زودی میبخشم . اما فراموش نمیکنم . واسه همین یه جوری به گردنش آویزوون میشم . اگر خلاف سنگین باشه که خفه اش میکنم . دودستی که همه موهاش بهم بریزه . این مدل ابراز احساسات ترکیه . ترکا میدونن چی میگم . حسابی از این مدل کشتی گرفتنا و زور آزماییها خوشم میاد و یا هی از سر و کولش بالا میرم و اگرم تقصیر من باشه که ماچ بارونش میکنم و میگم که یالا دیگه معذرت بخواه تا باهم آشتی کنیم . دلم تنگ میشه چه کنم . خلاصه یخا که آب میشن و معذرت خواهی کرد و قول داد که دیگه منو اذیت نکنه ، شروع میکنم یه نفس تمام وقایع اون دو روز رو که قهر بودیم رو واسش تعریف کردن . وقتی حرفام تموم میشه انگار که تخلیه میشم . بعدشم که مراسم مخصوص آشتی کنون داریم که ۱۸ سال به بالاست .....
این چند وقت خیلی باخودم کلنجار رفتم . انگار وقتی کار بیرون از خونه نکنم ، هویت خارجی ندارم و شخصیتم ناقصه . نمیدونم این لامصب پول چیه که اینقدر اعتماد بنفس میده . اما امروز عصر وقتی باخودم تنها بودم و داشتم درس میخوندم ، عمیق که به زندگیم نگاه کردم دیدم که من به خیلی که آرزوشونو داشتم رسیدم . ده سال زندگی مشترک که حاصلش یه دختر و یه شوهر خیلی خوبه . هرچی که میخوام در دسترسمه . اصلا اگر یه عمرم کار نکنم باکی نیست . اما هنوزم جربزه اش رو دارم و میتونم به هر چیزی که بخوام برسم و هنوزم مخم خوب کارمیکنه و جوونم و یه عمر زمان دارم تا به بقیه آرزوهام برسم . هنوزم خیلی چیزارو خوب میفهمم و میتونم اون چیزایی رو که نمیدونم رو یاد بگیرم . هیچ چیز خاصی اعم از قیافه و هیکل و پول زیاد یا هوش آنچنانی ندارم . اما همه چیزایی که دارم رو از حد متوسط بالاتر میدونم و دوسشون دارم . اصلا من خودمو الان خیلی دوست دارم و خودمو موفق میدونم . چون همونی هستم که دلم میخواد باشم .
امروز وقتی بهت گفتم که چی راجع به خودم فکر میکنم ، بهم گفتی که اگر تو و حمایتهای تو نبود من به اینجا نمیرسیدم . خودم میدونم که سهم بزرگی تو همههههه چیز زندگیمون دارم . واقعا همه چیز . اما تو تاحالا اینو بمن نگفته بودی . خیلی خوشحالم کردی لامصب . خیلی .
دیگه اینکه من یه عادت بدی دارم که تازگیها فهمیدم بدلیل ماه یا سال تولدمه . یادم نیست . اما اون اینه که همیشه یک عالمه کارای جدید میکنم . هی از این شاخ به اون شاخ میپرم . یه روز یه پست راجع به هنرام براتون مینویسم . اما در این میون بعضی از پروژه هام هم نصفه نیمه میمونن . انگار همش هوس چیزای تازه دارم . بعد یه چیز جالبتر بفکرم میرسه و ..... مدتهاست که بخودم قول دادم هر کاری رو یه سرانجامی بهش بدم تا اولا اینقدر عذاب وجدان نداشته باشم و دیگه اینکه این رشا هی نگه اینم یه هوسه و مدتی بعد یادت میره . یکبار یکی از دوستای رشا بهم گفت : خوبه که آدم همه چیزرو امتحان کنه و هرکاری رو بتونه انجام بده . اما اینطوری هیچ وقت تو یه کاری خبره نمیشه . راست میگفت . هیچ وقت عالی نمیشه . همون متوسط همه کاره و هیچ کاره باقی میمونه . اینبار میخوام فکوس کنم . ببینم چقدر دوام میاره . چه کنم که این دنیا اینقدر رنگارنگ و جالب و هوس انگیزه .
دوستون دارم . خیلی زیاد
تا امروز که فقط چهارده صفحه از کتابها رو بیشتر نتونستم بیشتر بخونم . مگه دخترم میذاره . هر چند که خودم هم بازیگوشی زیاد میکنم . اصلا با کار خونه و غذا و جمع جور نمیشه درس خوند . باید یه فکر اساسی بکنم . رشا هم که گاهی حرص منو در میاره . میگه اعتراف کن که یه هوس بود و خودت هم توش موندی .همچین دلم میخواد ..........
راستی یه بلایی سر خودم آوردم . پریشب با یک عملیات متحورانه رفتم موهامو حسابیییییییییییییییی کوتاه کردم . فعلا نمیتونم بگم که دوسشون دارم یا نه . در تمام عمرم فقط وقتی کلاس اول دبیرستان بودم دوبار کوتاهشون کردم . همیشه فکر میکردم که بلند خیلی بیشتر بهم میاد . از وقتی هم که بور کردم اونقدر همه میگفتن چقدر موهات و رنگش قشنگه که کلی خوش خوشانم میشد . هیچ کس ، تاکید میکنم هیچ کسی هم نمیفهمید که من ایرانیم و وقتی که میگفتم ایرانی هستم ، همه میگفتن باور نمیکنیم . بهت میاد روس یا مال اروپای شرقی باشی . خدائیش اینهمه دختر سفید و بور داریم ایران . اینجا باورشون نمیشه . راستشو بگم که تو اجتماع خیلی خیلی راحتتر بودم و بطرز عجیبی مردم با آدم راحتتر ارتباط برقرار میکنن . هر چند که من هیچ وقت از اینکه خودمو قاطی ملت اینجا کنم مشکلی نداشتم .
اما باز تب تنوع طلبیم عود کرد و اول همه اینکه رفتم یه آرایشگاهی که جدید بود . بعدشم به آرایشگره گفتم منو عوض کن . اونم گفت پس اصلا نگاه نکن تا آخرش که کار تموم شد . حالا یا خوشت میاد و یا میزنی زیر گریه . گفتم فوتینا به این راحتیا نمیتونی اشک منو دربیاری . یه هایلایت دو رنگ قرمز و بور هم بهش زدم و از این رو به اون رو شدم . تا امروز که بدک نبودم . اما ببینم بعدا که باید خودم درستش کنم از پسش بر میام یا نه . چون حتی سشوار کشیدن بلد نیستم و حوصله چهار ساعت ور رفتن باهاشو ندارم .
بعد مادر شوهر جان که زنگ زده بود بهش گفتم یه خبر دارم که کلی خوشحالتون میکنه و اون اینه که موهامو تا بالای گردنم کوتاه کردم . میگه به به خوب کاری کردی آفرین . بیشتر بزن . کوتاه کوتاه کن . حسابی هم تیره کن . بهت بیشتر میاد !!!!!!!! تو عمرش منو با موهای کوتاه ندیده ها . خوبه که رشا یه بند میگه موی بور بلند دوست دارم . امان امان .
پریروزم رفتیم تولد یکسالگی دختر دوستم . یک ساعتی تا اونجا رانندگی بود . رشا خان هم که مریض داشت و نمیتونست از پول درآوردن بگذره و نیومده بود . بهدونه هم از دختر اونا که چهار ماه از خودش کوچکتره میترسید و نمیذاشت نزدیکش بشه !!!!! آخه تازه راه افتاده بود و خیلی وحشیانه هی بهدونه رو انگولک میکرد . دختر منم فقط با بچه های بزرگتر از خودش خوب بازی میکنه . اونقدرم از دختری که تولدش بود بیشتر تیپ کرده بود که بعضی مهمونا تا از در میومدن ، میگفتن الهی این برت دی گرله . چه نازه ..... منم زودی میگفتم نخیر اون یکی خوشگل خانوم تولدشه . دلم میخواد به دخترم یاد بدم که باهوشه و با سعی و تلاش زیاد میتونه به همه چیز برسه . البته رقابت بالاست و اگر بخواد سر باشه ، واقعا باید زحمت بکشه . اما خدائیش یه چیزی هست که خیلی درهارو از همون اول زندگی رو آدم باز میکنه و اونهم قشنگیه . از همون بدو تولد قشنگها رو همه دوست دارن و عاشقشون میشن و مورد توجه هستن و .....اگر قشنگها یاد بگیرن که با استفاده از این دو سلاح زیبایی و عقل و شعور چجوری استفاده کنن میتونن دنیا رو فتح کنن . این نظر منه . خدا رو شکر که من از هر دو بی بهره تشریف دارم و خدا فقط در درازی زبون بهم لطف داشته . اونم که بلد نیستم ازش بجا استفاده کنم .
به رشا میگم اگر تو سالهای آینده پولدار بودی و منو هم خیلی دوست داشتی بهم کادو یه روز اسپا بده . ماساژ کل بدن و فیشیال و بادی رپ و .... جوووووووووووون چه روزی بشه اونروز . نمیدونم دوزاریش افتاد یا نه . سالگردمون نزدیکه ها . کادومم که گفتم چی . بده دیگه یالا (پ . ن : اینجا مکانهایی درست کردن به اسم اسپا . کارشون هم ماساژ و تقویت مو و پوست و مانیکور و پدیکور و اینجور چیزاست . حتی موقع کادو دادن میشه یه لیموزین هم برای رفت و آمد کرایه کرد و کلی به طرف حال داد . اونم با شامپاین ) به در میگم دیوار بشنوه
راستی دیروز واسه بهدونه یه تراکتور خریدم که راننده اش آهنگ اولد مک دانلد رو میخونه و راه میره و بوق میزنه و حیووناتشم صدا میکنن و .... خیلی بانمکه . باورم نمیشد اما بهدونه اسم همه حیوونات رو دو دقیقه ای یاد گرفت و هر کدوم رو میگفتم فشار میداد تا صدا کنن . اینروزا دیگه مثل قدیما نیست . نگاهش خیلی عاقلتره و بیشتر وظایف محوله رو به نحو احسن انجام میده . از من پرسیده بودین که چجوری بهش یاد میدم . بهتون بگم که فقط با تکرار و تکرار و تکرار . هر چیزی رو چند بار جلوی بچه ها انجام بدین و تکرار کنین و به اونا هم فرصت بدین که به روش خودشون اظهار وجود کنن و در صورت اشتباه هی درستشو بهشون نشون بدین یاد میگیرن . در مورد غذاها هم چشم روی چشمام . بزودی






ببخشید که نظر خواهی رو میبندم . از روی همتون خجالت زده میشم وقتی که واسم کامنتهای قشنگ میذارین و همیشه بمن محبت دارین و من نمیتونم تک تک جوابتون رو بدم و مهربونیاتون رو جبران کنم . دوستون دارم یک عالمه