تبليغاتX
پری دریائی

پری دریائی

 

خداحافظ همگی 

 دلتون بهاری و زندگیتون شاد

 

 Thank you for being a part of my life, whether you were a reason, a season or a lifetime

 

 

+ نوشته شده در  16 Oct 2006ساعت 4:22 PM  توسط دریا  | 

Superman was feeling bored after a long day of crime fighting and wanted to go out and party. So he called Batman to ask if he wanted to go to a club and pick up some girls
 
Batman said Robin was ill and he had to look after him
 
A little disappointed, Superman called Spiderman to see if he fancied a few beers. Spiderman told him he had a date with Catwoman
 
As a last resort, Superman flew over to Wonderwoman's apartment to see if she was free. As he landed on her balcony, he saw Wonderwoman naked on the bed with her legs open
 
Superman thought to himself: "I'm faster than a speeding bullet. I could be in there, have sex and be out again before she even knew what was happening 
 
So Superman did his 'Super Thing' in a split-second and
flew off happily
 
Meanwhile on the bed, Wonderwoman said: Hey.... did you hear something
 
"No", said the Invisible Man, "but my ass hurts like hell...."
 
+ نوشته شده در  14 Oct 2006ساعت 1:2 AM  توسط دریا 

خدایا ازت ممنونم 

بخاطر همه چیزایی که بهمون دادی و همه چیزایی که ندادی . بخاطر زندگیم ممنونم . بخاطر مشکلاتی که سر راهم میزاری و بعد یه راه حل کوچولو نشونم میدی و با تواضع کامل میذاری که من از حلش به خودم ببالم و مغرور بشم ممنونم . از اینکه گرفتاریهام در حد توانمه ممنونم . از اینکه شادی و سختی رو قر و قاطی نثارم میکنی تا توازنی تو زندگیم باشه ممنونم . از اینکه عشق رو در دل من بوجود آوردی که شیرینیای زندگی رو صدبرابر ببینم و سختیاشو با یه بوسه و یا یه نوازش فراموش کنم ممنونم . از اینکه خیلی چیزا رو نصیبم کردی ممنونم . از اینکه خیلی چیزارو از من دریغ کردی هم باز ممنونم . از اینکه تو هر چیزی یه حکمتی هست ، هرچند که من از خیلیاش سر درنمیارم ممنونم . از این زندگی پیچ در پیچ و مرموز ممنونم . اصلا از همین نفس کشیدنم که جزو پیچیده ترین و درعین حال ساده ترین کارهاست ممنونم . از اینکه خیلی چیزها هست که هنوز من نمیدونم و خیلی جاهای ندیده که در تب دیدنشون میسوزم ممنونم .  از این که نمیدونم راز هستی من چیه ممنونم . اینها بهم اشتیاق ادامه زندگی رو میده . به امید اینکه شاید روزی ازش سر دربیارم . خدایا از یه چیز دیگه هم ممنونم . از اینهمه آدمای مهربون و عزیزی که منو احاطه کردن و برام وقت و انرژی و عشق میذارن ممنونم . نه ماهه که اینجا از غمها و شادیهام ، از عشقها و ترسهام ، از خاطرات گذشته و برنامه های آینده ام مینویسم و همه شما آدمای خوب شریک زندگی من شدین . خدایا ازت بخاطر تک تک این دوستهای خوب ممنونم .

سلامتی و شادی و آرامش نثار همه شما آدمای خوب و خانواده و دوستای عزیزتون

 

+ نوشته شده در  9 Oct 2006ساعت 10:30 AM  توسط دریا  | 

اول یه سلامی عرض کنیم به خواننده های خوب این وبلاگ بی محتوی . بعدش هم بریم سر وبلاگ نویسیمون .

این پست بیشترش در مورد بهدونه هست . دختر جیگر خود خودم . دختری که از دنیا بیشتر دوسش دارم . اما وقتی خوابه و نیم ساعتی میتونم به کارای دلخواهم برسم میگم آخیش .

این روزا انگار خیلی بزرگتر شده . خوب اعتراف میکنم که دربیشتر مواقع از پسش برنمیام . هر کاری که دوست داره میکنه . حرف گوش میکنه . اما به روش خودش . واقعا نمیشه بهش زور گفت . اولا که از همه چیز بالا میره . گاهی حرکاتش مثل آکروبات بازای سیرک میمونه . روی تمام اسباب بازیاش وامیسته . انگار در بلند شدن قدش لذت زیادی هست . بدو بدو کردنش هم عین فشنگه . گاهی میخوام کاری بکنم که اون نبینه و بدو بدو میرم که زودی انجامش بدم . میبینم اون از من تند تر میدوه و راحت بمن میرسه .

دیگه اینکه حسابی همه فوت و فن های دلبری رو بلده و عشوه هایی میاد که دیدنین . بیرون که میریم ، میره بدو بدو جلوی مردم وامیسته و باهاشون دالی دالی میکنه که نگاش کنن . بعد همچین نیشش باز میشه و یا از ته دلش میخنده و ریسه میره و تازگیها هم میگه هاااااای که همه هی میگن چقدر کیوته ( دوست داشتنی ) .

عاشق این زلم زیمبو ها و گردنبند و دستبند و اینجور خرت و پرتاست . دیگه مثل قدیم نمیکشتشون و باظرافت کامل باهاشون ور میره و بازی میکنه . اما امان از موقعیکه دیگه بهش بگیم بریم . مگه دل میکنه . گاهی سر وتهش میکنیم و مثل هواپیما پروازش میدیم که یادش بره . اما بعضی جاها با کولی بازیاش انوجا رو میزاره سرش . حالا ایران بود میگفتن آبرومونو میبره . اما اینجا همه لبخند میزنن و میگن بچه ست دیگه .  

نمیدونم تاحالا همچین صحنه ای دیدین یا نه . اما این فسقل خانوم اصلا دوست نداره تو کالسکه اش بشینه و ۵ دقیقه ننشسته اونقدر پیچ و تاب میخوره و تازگیا سعی میکنه وایسته که مجبوری درش میاریم . اگرم بیاد بغل ما مجبور میشیم پاهاشو بگیریم و خودش با دستاش دسته کالسکه شو میگیره و اونطوری راه میبرتش . اصلا هم رضایت نمیده بیاد پائین و مثل قدیما کالسکه رو هول بده .

چیز جالبی که هست رابطه ایه که باهم داریم . خیلی خوب حرفای هم رو میفهمیم . هر چی بهش بگم رو انجام میده . در هر کمدی باز باشه رو میبنده و یا هر چیزی که بخوام را بدون اشاره و فقط با گفتن اسمش برام میاره . ایناش خیلی جالبه و عجیب که چطور بچه ها در مدت زمان به این کمی اینهمه چیز یاد میگیرن .

عاشق کلیده . عاشق زدن دکمه های آسانسوره . عاشق ور رفتن با ریموت تلویزیون و یا زدن دگمه های تلفن و گرفتن شماره است و هنوزم بساط غنیمت گرفتن از هرجایی و هر سوراخی برقراره . مخصوصا از کشوهای لوازم آرایش من و یا لباس خوابها و سوتینهام .  عاشق خیار شور و زیتونه و دریخچال که باز میشه عین ضریح به شیشه خیار شور میچسبه . اما کیه که بده . من که نیستم . گاهی رشا از این چیزا بهش میده . آره دیگه باباها بلدن چجوری خودشونو عزیز کنن .

بعد هم اونقدر آدمو ماچ مالی  میکنه و میچسبه که دیگه گاهی میگم بسه بابا خفه ام کردی . داره تلافی اون بادکشهای بیست تا پشت سر هم منو سرم درمیاره . تا بعد از هر غذاش هم میخوام آشغالایی که گاهی میریزه زمین رو جمع کنم ، میاد از پشت محکم بغلم میکنه و میگه نه نه نه . خودش میدونه کار بدی کرده . بعدش هی ماچه که میچسبونه . خیلی مهربونه و با وجود شر و شورش اونقدر خوب بلده آدمو خر کنه که زودی نرم میشیم . مخصوصا شبا موقع خوابش وقتی که میره به باباش شب بخیر بگه و ماچش کنه ، همچین عشوه هایی میاد و رشا رو بغل گنده میکنه و میزنه پشتش و چندتا بوس میکنه و کلشو خم میکنه و با صدای نازک میگه بای بای که هردومون دلمون غش میره .

اما یه شب رشا بخاطر اینکه غذاشو رو زمین ریخته بود دعواش کرد . یعنی فقط یکم با صدای کلفت و اخم باهاش حرف زد . اونقدر بهدونه مظلوم سرشو یه وری کرده بود و اصلا جیک نمیزد و انگار کوچولو شده بود و نزدیک بود اشکش دربیاد که خود رشا نمیتونه نگاش کنه و از ناراحتیش میره اتاق دیگه . بعد موقع خوابش وقتی بردمش تا به باباش شب بخیر بگه ، باهاش قهر کرده بود و با ناز سرشو میچرخوند و نمیذاشت باباش بوسش کنه . دلمون کلی کباب شد . نمیدونم چرا ماها باهاش عین یه آدم گنده بالغ رفتار میکنیم . بابا این بچه فقط ۱۶ ماه و نیمشه ها .

 البته خیلی کثیف کاریاش کمتر شده و درکل یک یا دو تا چیز کوچولو بیشتر زمین نمیریزه و بهش یاد دادم که هرچی رو نمیخوره بزاره گوشه میزش . یعنی میشه یه روزی دیگه چیزی نریزه زمین ؟  

به حموم میگه حمو . به آب بازی میگه آب بابا . به آووکادو میگه آووداو . به کفش میگه دم که منظورش دمپائیه . به دستبند و گردنبند میگه بند یا دم . اما اشاره میکنه که بفهمم چی میگه . خلاصه یه اسم خلاصه ای واسه هرچیزی داره . فکر کنم چون ما هرچی میگه رو میفهمیم ، واسه همین نیازی نمیبینه که اسم کاملشو یاد بگیره .

دیگه اینکه عاشق موسیقی و کلا سر و صداست  .میاد تو آشپزخونه دستاشو از مچ میچرخونه و قر میده و میگه نانای که رادیوی آشپزخونه رو روشن کنم و حسابی باهاش قر میده . میره تو اتاق خوابمون هم رادیوی ساعت بالا سر رشا رو روشن میکنه و قر میده . گاهی هم تلوزیون روشنه و هم رادیو و هم سر و صدای آهنگای اسباب بازیاش که سرسام میگیرم . اما خیلی موزیک رو دوست داره .

دیگه اینکه قشنگ در خونه رو باز میکنه . البته تاحالا نشده که باز کنه و بره بیرون چون همیشه در رو قفل میکنیم . رشا هم که میخواد بره سرکار میره ، بهش میگه بای بای و بوسش میکنه . مثل قدیما زنجموره نمیزنه که باهاش بره ددر و تازه در رو هم روی باباش میبنده .

اما اصلا وابدا دیگه نمیشه حتی یه لحظه پای کامپوتر نشست . با قلدری تمام و زحمت زیاد از روی پای ماخودشو میکشه بالا و روی صندلی وامیسته و دیگه شروع مکینه همه چیز رو انگشت زدن . خدائیش چندتا شورتکات جدید هم ازش یاد گرفتم . اما هنوزم نمیدونم که چه دگه ای میزنه که صفحه سرچ باز میشه . واقعا هم حق داره . اینهمه چیزای جالب و دویدنی اطرافشه و میخواد همه چیز رو بزور هم که شده یاد بگیره . چطور انتظار داریم که به هیچ چیزی دست نزنه . من خودم بیرون که میرم چشمام چهارتا میشه از اینهمه چیزای خوشگل و رنگارنگ . اونوقت مگه میشه بگم بچه ساکت بشین و صداتم درنیاد تا من کیف کنم . بی انصافیه . اما پدری از رشا درمیاره که بیچاره میگه من یه روز درهفته تعطیلم و اونم خیلی بیشتر از روزای عادی خسته میشم . بس که دنبال این بچه میدوم .

چند وقتی هم هست که پشتش ، پائین کمرش یه چیزی دراومده مثل یه نقطه یه میلیمتری برجسته . دوماه پیش بردمش متخصص کوردکان و میگفت که چیزی نیست . اینجا بیشتر بچه ها از هم میگیرنش و ویرووسیه... اگر پخش شد بیارش . یه کرم هست که گرونه اما میتونی امتحانش کنی و کمک میکنه . اما شاید هم خودش بمرور از بین رفت . پس کاری نکردیم جز صبر . اما الان بعد از گذشت دوماه یکمی بزرگتر شده و نگرانم کرده . دوباره چند روز پیش که واسه گوشم رفته بودم دکتر ، اونو هم نشون متخصص دادم . اینبار یه دکتر ایرانی بود . خیلی مرد خوبی بود و با بقیه همکاراش که تبادل نظر کردن ، گفت که اون کرم رو به یه بچه همسن بهدونه تجویز کردن و باعث شده که یه ضایعه به بزرگی حدود ۱۵ سانت پشتش بوجود بیاد و حال بچه خیلی خراب شده و .... اما میشه یا فریزش کرد که تاچند روز بچه درد شدیدی میکشه تا اون برآمدگی خشک بشه و بیفته و یا با چاقوی جراحی برش میدارن . بهش میگم اگر ویروسیه چطور میتونین مطمئن بشین که پخش نمیشه و همه اون قسمت رو برمیدارین . میگه سعیمون رو میکنیم که هسته مرکزیش رو برداریم . راه دیگه هم برداشتن با لیزره که باید با کلینیکهای زیبایی تماس بگیریم . واقعا موندم چیکار کنم و تصمیم درست رو چجوری بگیرم . نمیخوام هم صبر کنم که بزرگتر بشه و بعدا جای بزرگتری از اون بمونه . حالا قراره ببریمش بیمارستان کودکان و اونجا صلاح و مشورت کنیم  . تا گوساله گاو بشه ، دل صاحبش آب میشه

راستی از صدای جارو برقی و سشوار هم خیلی میترسه . تا روشن بشن میره ته اتاق قایم میشه و هرچی اصرار کنم اصلا نزدیک نمیشه که نمیشه . قبلا که کوچولو بود ، من اصلا جارو برقی رو روشن نمیکردم . اونقدر که تنش میلرزید . یکیمون باید نگهش میداشت و اونیکی جارو میکشید . بعدها هم بچه به بغل جارو میکشیدم . اما حالا از دور نگاه میکنه و هی صدای ممممممممممممممم درمیاره . اما حتی از دومتریش هم که میخواد راه بره همچین مثل ترقه در میره که به در و دیوار تنه میزنه تا بتونه فرار کنه .

دیروز از خرید که برگشتیم دیدم که جاکفشیمون دیگه جا واسه کفشای خانوم نداره . دیدم که بعله من که اینقدر ایراد به رشا میگیرم واسه اینکه هر ماه یه جفت کفش جدید میخره ، خودم اونقدر واسه بهدونه کفش میخرم که بیشتر از ماههای سنش کفش داره . از حالا اینطوریه وای بحال بعدها . هر چی هم که میخرم باز انگار هیچی نداره . البته اینروزا هم  ماراتن خرید خرت و پرتای زمسوتونی شروع شده .

دیروز رفته بودیم که مثلا من عینک آفتابی بخرم . اول همه هم رفتم تو یه مغازه که هیچ عینکیش کمتر از ۵۰۰ دلار نبود . نمیدونم چه مرضی شده که خیلیا عینکهای شانل که بغلش همه نگیناش داد بزنن میکنن . اوایل میگفتم دیوونگیه آدم پونصد شیشصد دلار بده به عینک آفتابی . من هیچ وقت تو قید و بند مارک نبودم . تااینکه چندماه پیش با یه دوستم رفته بودیم پیاده روی . دختر اون از بهدونه ۴ ماه کوچیکتره . آقا این دوتا وسط راه پدری از ما درآوردن و اصلا تو کالسکه نمینشستن . بعد بهدونه عینک منو که شاید بیست دلار بیشتر نمیارزید رو گرفت و شروع کرد گاز گاز زدن دسته هاش و حسابی آروم شد . اونم دخترش هی دستشو دراز کرد تا عینک مامانشو بگیره . اما دوستم نداد . بهش گفتم بده یکم باهاش بازی کنه . گفت نمیشه عینک من از این ارزونا نیست . بعدا که رفتم تو خط این چیزا دیدم بابا راست میگه . مگه آدم عینک ششصد دلاری شانل رو میده دهن بچه . اما اونروز کار من با همون چیز ارزون راه افتاد و تا صدبار بعد از اونم گاهی که حوصله بهدونه از اسباب بازیای تو ماشین سرمیرفت  ، عینک منو میگرفت و الان هم که خبره شده تو زدن عینکهای گنده به صورتش و کلی هم ذوق میکنه و احساس خوشگلی بهش دست میده .

آره دیگه وقتی میریم تو جمع همکارای رشا و دوستامون همه مارکهای آنچنانی میپوشن و کیف لوئی ویتان دستشونه و ... اینجوری میشه . رشا که میگه بابا اونایی که ایرانیا و چینیا دستشون میگیرن همه تقلبین . میگم برو بابا . با پولی که این قشر زحمت کش درمیارن تقلبی کجا بود . حالا دیروزم از یه چیزی خوشم اومد . گفتم برگشتنه میخرم . اما در یه لحظه باخودم گفتم واقعا همچین خرجایی احمقانه است . رشا هم حسابی شاکی شده بود که مگه منو مسخره کردی . چهار ساعته میگردی . زود برو بخر و قال قضیه رو بکن . وقت من ارزش داره !!!!! خونه هم که رسیدیم میگه مال تا ساعت ۹ بازه ها من بهدونه رو نگه میدارم تو برو . حالا تا اون ماله بیشتر از بیشتر از چهل دقیقه رانندگیه .

پ . ن : هلک و هلک هم درس میخونم . بدک نیست . اما نمیدونم چرا اینقدر خوابم میگیره . دوتا تمرین که حل میکنم خیلی خسته میشم  . درضمن چندتا از دوستان درخواست عکسای بهدونه رو درسایز بزرگ کرده بودن . لطفا میل بدین . در اولین فرصت براتون میفرستم  . در ضمن فعلا فکری که کردم جای بستن اینجا این بود که یه سری از پستهای قبلیمو پاک کردم . حالا اگر دیدین یه چیزی امروز نوشتم و فردا ازش خبری نیست بفهمین چرا .  اینم چندتا از عکسای ووروجک ما .

 

 

+ نوشته شده در  8 Oct 2006ساعت 0:25 AM  توسط دریا  | 

چی بهتر از اینکه آدم روزشو با صحبت با یه دوست شیرین شروع کنه . اول دخترت دل منو برد و حالا خودت . ممنونم بهاره جونم

حالا جواب به چند تا از سوالایی که کرده بودین : نینا جان بزرگ شده تهرانم . تا ۵ سالگی یوسف آباد و بعدشم قیطریه .

انوشه جان بله شمایین دیگه متولد ماه مهر . اما ماها هم اینیم دیگه . اردیبهشتی

سوگلی عزیز دلم تو در مقابل هیچ کسی جز خوشبختی و شادی خودت مسئولیت نداری . منم خیلی دوست دارم

بلفی جونم من از خدامه که زلفای این آتیشپاره بلند شه . چه کنیم یکی هم مثل بچه ما یکمی کچل میشه دیگه . مثل بقیه ایرانیا خرمن موهای افشون و پرپشت نداره . اما راستش هی چتریاشو کوتاه میکردم و بعد میدیدم که وقتی خشک میشه خیلی کوتاه میشه . یه روز رشا گفت نکنه بعد از حموم کوتاه میکنی . گفتم آره دیگه . گفت مگه یادت نیست که موی خیس دراز تره. اون رطوبت سنجی که تو مدرسه با مو درست میکردین رو یادت نیست . راستش اصلا یادم نبود .

آزی جان تخت دخترمو از Toys'r us خریدیم . میدونم که این مدل رو دیگه نمیزنن . اما میتونین یه سر به The Bay یا Sears و یا Ikea بزنین . نمیدونم چه شهری هستین اما هر شهری فروشگاههای کوچیک هم دارن که مدلهای تک و مخصوص به خودشون دارن و البته گرونتر از جاهای دیگه که از yellow pages میتونی پیداشون کنی .

 سلام جان هذیون بعد از عمل رو ننه جانتون میگه . به باسن سوزی بعضیا آپ میکنم اونم هر وقت که بخوام . تورو باش که از نوشته های من خوشت نمیاد و بازم از رو نمیری و میخونی . حالا بگو حال کی خرابه ؟!

دیگه اینکه از کادوی خوشششششگلم بگم که این چند روز هی باهاش کیف کردم . درست حدس زدین ماشینه . یه اس یو وی  هوندا CR-V مدل EX-L . رنگشم که آدم باید عشقی باشه ، ماشینشم مشکی باشه دیگه . خیلی دوسش دارم و باهاش حال میکنم .  نمیدونم چرا رشا اصلا بهش دست هم نمیزنه . از روزی که برام خریده هی سرو کول هم میزنیم که باهاش گاهی بره سر کار . میگه نه اصلا حرفشم نزن . ای بابا من که هر روز نمیخوام برم ددر . میگه مال خودته . خودت باهاش حال کن که والا زیادی میکنم .

یه 4WD که صندلیاش هیتر داره با sunroof  که من زیاد دوست ندارم و همیشه میبندمش ، چون روم آفتاب میوفته . کروز کنترل داره ( مثلا اگر میخواین همه راه رو با سرعت ۸۰ برین ، میزنین رو کروز کنترل و بدون گاز دادن خودش رو همون سرعت میره ) . متاسفانه mp3 player هم نداره . اما.....  نمیدونم از کجاش بگم . جیگره همین دیگه

راستش اول میخواستیم که یه اس یو وی هیوندایی بخریم . چون تبلیغ میکردن که میشه با بهره صفر درصد خرید که از شانس ما اصلا مدل ۲۰۰۶ نمونده بود . بعد رفتیم کمپانی کیا و آقایی که میخواست ماشین رو بهمون بفروشه یه یونانی لات بود که اصلا ازش و زرنگ بازیاش خوشمون نیومد . بعد هم فقط یه سر به هوندا زدیم و یه دور رشا سوارش شد و تموم . اما بعدش که کاراشو کردیم و اومدیم خونه تازه یادمون افتاد که عین دهاتیا اصلا نپرسیدیم که ماشینه چی داره و چی نه . همه مدل ماشینی رو کلی روش تحقیق کرده بودیم جز هوندا . البته عذرمون موجه بود . چون واقعا خرید با بچه مخصوصا این بچه ای که ما داریم سخته . یه آقای ایرانی هم به اسم هوشی که  لابد هوشنگ بوده دیگه  و خیلی مرد دوست داشتنی بود ، بهمون فروختش . حدود ده هزار تایی هم گرونتر از هیوندایی بود . من که از اول  گفتم خوب باشه هرچی خودت میخوای بخر اما حداقل توش چرمی باشه . اما حالا دقیقا چیزی شد که من میخواستم . بابا فقط کافیه آدم یه آرزویی بکنه و یکم فکرشو بکنه . تمام . بقول سی دی های سوگلی همه عالم و آدم دست بدست هم میدن که به هرچی که میخوای برسی . فقط تا میتونین آرزوهای گنده گنده بکنین . اینم از کادوی خوشگل من . دیگه اینکه یه ماه دیگه شب هالووین ، شب سالگرد ماست . از حالا تو فکر تدارکاتشم .

 

در ضمن برای اونایی که ایران هستن بگم که اینجا ماشین خریدن خیلی راحته . نه که فکر کنین کسی یه پول قلمبه داره . نخیر . اگر کار داشته باشین میتونین هر ماشینی رو که بتونین از پس پرداختهاش بربیاین رو اجاره یا خرید کنین . یه روز مدارک رو میبرین و چند روز بعد هم میرین کاغذارو امضا میکنین و همونجا یه دختر خوشگل میاد ماشین رو بیمه میکنه و نمره میکنه و تموم . در عرض کمتر از یه ساعت تحویل میگیرین و میرین یه رستوران مشتی واسه سورچرونی . به همین راحتی .

Lease یا اجاره ماشین به این صورته که مثلا یک ماشین حدود ۳۵ هزار دلار قیمتشه . این قیمت خامشه و روش البته کم کم حدود دو سه هزار دلار هم اضافه کنین برای لوازم جانبی و  ۱۵۰۰ تا ۲۰۰ دلار برای حمل و نقل ( Freight Cost and Pre-Delivery Inspection ) و بسته به ایالتی که توش زندگی میکنین حدود ۱۳ یا ۱۴ درصد هم مالیات و همچنین حدود حدود ۲۰۰۰ دلار هم بیمه سالیانه ماشین .  بعد میتونین بمدت مثلا ۴ سال ( از ۲۴ ماه تا ۶۰ ماه میتونین اجاره کنین ) ماشین رو اجاره کنین و در طول چهار سال حدود بیست هزار دلار از قیمت ماشین باید پرداخت بشه . این قیمت رو با اضافه به بهره سالیانه ای که روی قیمت ماشین برای اجاره میگیرن باید پرداخت کنین .

الان هوندا کانادا بهره ۱.۹ رو برای مدلهای ۲۰۰۶ میگیره . هنوز مدلهای ۲۰۰۷ به بازار نیومدن و وقتی که بیان بهره هر ماشین حدود ۸.۳ خواهد بود .

حالا میتونین برای پرداخت کمتر در ماه یکمی هم پول پیش پرداخت کنین . اما معمولا برای اجاره ماشین میگن بهتره که چونه بزنین و چیزی پیش پرداخت نکنین که این پول از دستتون میره . در پایان چهار سال هم یا میتونین پسش بدین و یا میتونین این ماشین رو درحدود ۱۵ هزار و خورده ای از شرکت مربوطه بخرین . البته منوط به اینکه ماشین رو تمیز نگه داشته باشین . حالا هر ماشینی هم چند سالی گارنتی و بقول خودشون کمک در کنار جاده ( Road side assistance ) داره که برای هوندا ۳ سال و برای هیوندایی و ماشینهای آمریکایی الان بخاطر رقابت ۵ سال هست . در سال هم فقط یه مقدار کیلومتر محدود میتونین رانندگی کنین که البته اگر ماهیانه کمی بیشتر پول بدین ، بیشتر هم میشه رانندگی کرد . ماشینهای آمریکایی الان ۱۶۰،۰۰۰کیلومتر در طول ۵ سال گارانتی دارن و معمولا بعدا برای هر کیلومتر بیشتر از اون حد مجاز  باید بسته به نوع ماشین حداقل یه چیزی حدود ۱۲ سنت پرداخت کنید . این از اجاره .

برای خرید  یا Finance هم یه پول پیش میدین و انتخاب میکنین که میخواین چند ساله کل پول رو پرداخت کنین ( معمولا از ۲۴ ماه تا ۷۲ ماه ) و با اضافه کردن نرخ بهره به قیمت ماشین اونو براتون قست بندی میکنن . اگر دوست داشتین بیشتر تو جزئیات برین میتونین از وبسایت کمپانی های مختلف کمک بگیرین و یه قیمت تقریبی بهتون میده .

 واقعا کجای ایران میشه بدون یه دلار پول پیش فقط با دادن چند صد دلار در ماه سوار یه ماشین خوب شد . اینم از مزایای کشور ما . ۲ سال پیش که رشا درس میخوند و من حامله بودم ، ماها حتی حاضر شدیم نصف قیمت ماشینی رو پیش بدیم . اما نه بهمون اجاره دادن و نه میتونستیم قسطی بخریم . لازمه اش فقط داشتن کار بود . واسه همین یه ماشین دست دو از یه حراجی خریدیم که خدائیش این دوساله خیلی بهمون حال داد .

 به این لینکها هم یه نگاهی بندازین . باحالن :

http://video.google.com/videoplay?docid=-3028166243750931273&q=iranian%20

 http://www.rockinghamremembered.com/WHWhatABeautifulWorld.html

 

+ نوشته شده در  3 Oct 2006ساعت 1:0 AM  توسط دریا  | 

نمیدونم با چه زبونی از محبتهاتون تشکر کنم . چقدر دوستون دارم خدا میدونه . مرسی از میلهای قشنگتون و مهربونیاتون . اون فرشته ای که منتظر بودم هم دیروز بهم زنگ زد و یک دنیا خوشحالم کرد . خیلی ممنونتم و دوستی با تو باعث افتخار منه سوسکی جان . چقدر لذت داره که دورو بر آدم کسانی باشند که سرشون به تنشون میارزه و از همصحبتیشون لذت میبری .

بگم که خیلی شاد و شنگول هستم  . اونم زیاااااد . رشا خان واسم یه چیز توپ خریده . آخخخخخخخخخ نمیتونم تا فردا صبر کنم . دلم قیلی ویلی میره . گنده ترین کادوییه که تاحالا گرفتم . فردا که تحویلش گرفتیم میام میگم چیه . چه کنیم ندید بدیدیم دیگه . هرچند که فکر کنم بیشتر اسمی مال من باشه و خود رشا که چشمش بهش بیفته همه چی یادش بره و خودش بیشتر استفاده کنه . مهم هم نیست . بودنش خوبه

دیگه میخواستم بدونم شماها وقتی با طرف مربوطه قهر میکنین چجوری آشتی میکنین . البته میدونم که زندگی ایرانیهای عزیز همه گل و بلبل و بوس بوس بازی و عشقه . ماها سالهای اول اصلا قهر نمیکردیم و اگر دلخوری بود فقط یکم ساکت میشدیم و عمیییییق فکر میکردیم . حالا که پیر شدیم  ، قهر که میکنیم اول یکم سر سنگین میشیم .

البته از اون مدلا که هر وقت مجبور بشم با صدای کلفت و کمی ملایم و در عین حال خشن و صد البته  با چاشنی بی محلی باهاش حرف میزنم . اگرم فکر کنه که همه چیز تموم شده و شروع کنه به حرف زدن ، محلش نمیذارم که بدونه چه خبره . الکی که نیست . مثلا من دلخورم دیگه .  بعد منتظر میشم بیاد معذرت خواهی . نود درصد وقتا هم نمیاد . یعنی من عجول نمیتونم صبر کنم یه عمر تا خودش بیاد . هنوز دو روز نشده هم یادم میره که اصلا سر چی بوده و زودی میبخشم . اما فراموش نمیکنم . واسه همین یه جوری به گردنش آویزوون میشم . اگر خلاف سنگین باشه که خفه اش میکنم . دودستی که همه موهاش بهم بریزه . این مدل ابراز احساسات ترکیه . ترکا میدونن چی میگم . حسابی از این مدل کشتی گرفتنا و زور آزماییها خوشم میاد و یا هی از سر و کولش بالا میرم و اگرم تقصیر من باشه که ماچ بارونش میکنم و میگم که یالا دیگه معذرت بخواه تا باهم آشتی کنیم . دلم تنگ میشه چه کنم . خلاصه یخا که آب میشن و معذرت خواهی کرد و قول داد که دیگه منو اذیت نکنه ، شروع میکنم یه نفس تمام وقایع اون دو روز رو که قهر بودیم رو واسش تعریف کردن . وقتی حرفام  تموم میشه انگار که تخلیه میشم .  بعدشم که مراسم مخصوص آشتی کنون داریم که ۱۸ سال به بالاست .....

این چند وقت خیلی باخودم کلنجار رفتم . انگار وقتی کار بیرون از خونه نکنم ، هویت خارجی ندارم و شخصیتم ناقصه . نمیدونم این لامصب پول چیه که اینقدر اعتماد بنفس میده . اما امروز عصر وقتی باخودم تنها بودم و داشتم درس میخوندم ، عمیق که به زندگیم نگاه کردم دیدم که من به خیلی که آرزوشونو داشتم رسیدم . ده سال زندگی مشترک که حاصلش یه دختر و یه شوهر خیلی خوبه . هرچی که میخوام در دسترسمه . اصلا اگر یه عمرم کار نکنم باکی نیست . اما هنوزم جربزه اش رو دارم و میتونم به هر چیزی که بخوام برسم و هنوزم مخم خوب کارمیکنه و جوونم و یه عمر زمان دارم تا به بقیه آرزوهام برسم . هنوزم خیلی چیزارو خوب میفهمم و میتونم اون چیزایی رو که نمیدونم رو یاد بگیرم . هیچ چیز خاصی اعم از قیافه و هیکل و پول زیاد یا هوش آنچنانی ندارم . اما همه چیزایی که دارم رو از حد متوسط بالاتر میدونم و دوسشون دارم . اصلا من خودمو الان خیلی دوست دارم و خودمو موفق میدونم . چون همونی هستم که دلم میخواد باشم .

امروز وقتی بهت گفتم که چی راجع به خودم فکر میکنم ، بهم گفتی که اگر تو و حمایتهای تو نبود من به اینجا نمیرسیدم . خودم میدونم که سهم بزرگی تو همههههه چیز زندگیمون دارم . واقعا همه چیز . اما تو تاحالا اینو بمن نگفته بودی . خیلی خوشحالم کردی لامصب . خیلی .

دیگه اینکه من یه عادت بدی دارم که تازگیها فهمیدم بدلیل ماه یا سال تولدمه . یادم نیست . اما اون اینه که همیشه یک عالمه کارای جدید میکنم . هی از این شاخ به اون شاخ میپرم . یه روز یه پست راجع به هنرام براتون مینویسم . اما در این میون بعضی از پروژه هام هم نصفه نیمه میمونن . انگار همش هوس چیزای تازه دارم . بعد یه چیز جالبتر بفکرم میرسه و .....  مدتهاست که بخودم قول دادم هر کاری رو یه سرانجامی بهش بدم تا اولا اینقدر عذاب وجدان نداشته باشم و دیگه اینکه این رشا هی نگه اینم یه هوسه و مدتی بعد یادت میره . یکبار یکی از دوستای رشا بهم گفت : خوبه که آدم همه چیزرو امتحان کنه و هرکاری رو بتونه انجام بده . اما اینطوری هیچ وقت تو یه کاری خبره نمیشه . راست میگفت . هیچ وقت عالی نمیشه . همون متوسط همه کاره و هیچ کاره باقی میمونه . اینبار میخوام فکوس کنم . ببینم چقدر دوام میاره . چه کنم که این دنیا اینقدر رنگارنگ و جالب و هوس انگیزه .  

دوستون دارم . خیلی زیاد

 

+ نوشته شده در  30 Sep 2006ساعت 12:46 PM  توسط دریا  | 

تا امروز که فقط چهارده صفحه از کتابها رو بیشتر نتونستم بیشتر بخونم . مگه دخترم میذاره . هر چند که خودم هم بازیگوشی زیاد میکنم . اصلا با کار خونه و غذا و جمع جور نمیشه درس خوند . باید یه فکر اساسی بکنم . رشا هم که گاهی حرص منو در میاره . میگه اعتراف کن که یه هوس بود و خودت هم توش موندی .همچین دلم میخواد ..........

راستی یه بلایی سر خودم آوردم . پریشب با یک عملیات متحورانه رفتم موهامو حسابیییییییییییییییی کوتاه کردم . فعلا نمیتونم بگم که دوسشون دارم  یا نه . در تمام عمرم فقط وقتی کلاس اول دبیرستان بودم دوبار کوتاهشون کردم . همیشه فکر میکردم که بلند خیلی بیشتر بهم میاد . از وقتی هم که بور کردم اونقدر همه میگفتن چقدر موهات و رنگش قشنگه که کلی خوش خوشانم میشد . هیچ کس ، تاکید میکنم هیچ کسی هم نمیفهمید که من ایرانیم و وقتی که میگفتم ایرانی هستم ، همه میگفتن باور نمیکنیم . بهت میاد روس یا مال اروپای شرقی باشی . خدائیش اینهمه دختر سفید و بور داریم ایران . اینجا باورشون نمیشه . راستشو بگم که تو اجتماع خیلی خیلی راحتتر بودم و بطرز عجیبی مردم با آدم راحتتر ارتباط برقرار میکنن . هر چند که من هیچ وقت از اینکه خودمو قاطی ملت اینجا کنم مشکلی نداشتم .

 اما باز تب تنوع طلبیم عود کرد و اول همه اینکه رفتم یه آرایشگاهی که جدید بود . بعدشم به آرایشگره گفتم منو عوض کن . اونم گفت پس اصلا نگاه نکن تا آخرش که کار تموم شد . حالا یا خوشت میاد و یا میزنی زیر گریه . گفتم فوتینا به این راحتیا نمیتونی اشک منو دربیاری . یه هایلایت دو رنگ قرمز و بور هم بهش زدم و از این رو به اون رو شدم . تا امروز که بدک نبودم . اما ببینم بعدا که باید خودم درستش کنم از پسش بر میام یا نه . چون حتی سشوار کشیدن بلد نیستم و حوصله چهار ساعت ور رفتن باهاشو ندارم .

بعد مادر شوهر جان که زنگ زده بود بهش گفتم یه خبر دارم که کلی خوشحالتون میکنه و اون اینه که موهامو تا بالای گردنم کوتاه کردم  . میگه به به خوب کاری کردی آفرین . بیشتر بزن . کوتاه کوتاه کن . حسابی هم تیره کن . بهت بیشتر میاد !!!!!!!! تو عمرش منو با موهای کوتاه ندیده ها . خوبه که رشا یه بند میگه موی بور بلند دوست دارم . امان امان .

پریروزم رفتیم تولد یکسالگی دختر دوستم . یک ساعتی تا اونجا رانندگی بود . رشا خان هم که مریض داشت و نمیتونست از پول درآوردن بگذره و نیومده بود . بهدونه هم از دختر اونا که چهار ماه از خودش کوچکتره میترسید و نمیذاشت نزدیکش بشه !!!!! آخه تازه راه افتاده بود و خیلی وحشیانه هی بهدونه رو انگولک میکرد . دختر منم فقط با بچه های بزرگتر از خودش خوب بازی میکنه . اونقدرم از دختری که تولدش بود بیشتر تیپ کرده بود که بعضی مهمونا تا از در میومدن ، میگفتن الهی این برت دی گرله . چه نازه ..... منم زودی میگفتم نخیر اون یکی خوشگل خانوم تولدشه  . دلم میخواد به دخترم یاد بدم که باهوشه و با سعی و تلاش زیاد میتونه به همه چیز برسه . البته رقابت بالاست و اگر بخواد سر باشه ، واقعا باید زحمت بکشه . اما خدائیش یه چیزی هست که خیلی درهارو از همون اول زندگی رو آدم باز میکنه و اونهم قشنگیه . از همون بدو تولد قشنگها رو همه دوست دارن و عاشقشون میشن و مورد توجه هستن و .....اگر قشنگها یاد بگیرن که با استفاده از این دو سلاح زیبایی و عقل و شعور چجوری استفاده کنن میتونن دنیا رو فتح کنن . این نظر منه . خدا رو شکر که من از هر دو بی بهره تشریف دارم و خدا فقط در درازی زبون بهم لطف داشته . اونم که بلد نیستم ازش بجا استفاده کنم .

به رشا میگم اگر تو سالهای آینده پولدار بودی و منو هم خیلی دوست داشتی بهم کادو یه روز اسپا بده . ماساژ کل بدن و فیشیال و بادی رپ و .... جوووووووووووون چه روزی بشه اونروز . نمیدونم دوزاریش افتاد یا نه . سالگردمون نزدیکه ها . کادومم که گفتم چی . بده دیگه یالا (پ . ن : اینجا مکانهایی درست کردن به اسم اسپا . کارشون هم ماساژ و تقویت مو و پوست و مانیکور و پدیکور و اینجور چیزاست . حتی موقع کادو دادن میشه یه لیموزین هم برای رفت و آمد کرایه کرد و کلی به طرف حال داد . اونم با شامپاین ) به در میگم دیوار بشنوه

راستی دیروز واسه بهدونه یه تراکتور خریدم که راننده اش آهنگ اولد مک دانلد رو میخونه  و راه میره و بوق میزنه و حیووناتشم صدا میکنن و .... خیلی بانمکه . باورم نمیشد اما بهدونه اسم همه حیوونات رو دو دقیقه ای یاد گرفت و هر کدوم رو میگفتم فشار میداد تا صدا کنن . اینروزا دیگه مثل قدیما نیست . نگاهش خیلی عاقلتره و بیشتر وظایف محوله رو به نحو احسن انجام میده  . از من پرسیده بودین که چجوری بهش یاد میدم . بهتون بگم که فقط با تکرار و تکرار و تکرار .  هر چیزی رو چند بار جلوی بچه ها انجام بدین و تکرار کنین و به اونا هم فرصت بدین که به روش خودشون اظهار وجود کنن و در صورت اشتباه هی درستشو بهشون نشون بدین یاد میگیرن . در مورد غذاها هم چشم روی چشمام . بزودی

 

ببخشید که نظر خواهی رو میبندم . از روی همتون خجالت زده میشم وقتی که واسم کامنتهای قشنگ میذارین و همیشه بمن محبت دارین و من نمیتونم تک تک جوابتون رو بدم و مهربونیاتون رو جبران کنم . دوستون دارم یک عالمه

  

+ نوشته شده در  26 Sep 2006ساعت 1:17 AM  توسط دریا