تبليغاتX
پری دریائی

پری دریائی

پس نوشت : این دراز ترین شب سال رو به همه شما آدمای خوب و مهربون از ته دلم تبریک میگم . امیدوارم در کنار اونایی که دوسشون دارین ، شب قشنگ و بیاد موندنی رو بگذرونین . هرکجا که هستین، بخورین و بخندین و زندگی کنین . دلتون و فالتون گرم عشق باشه . به سلامتی  

 

اینم عکس چند جور نوشیدنی خوشمزه که با آب انار درست شدن . کسی طرز تهیه میخواد ؟؟؟ بی ناموسین هاااااا

 


چند تا نکته کوچولو بنویسم و برم . یکیش جواب سوالیه که نازنین جان در مورد ویتامین های مکملی ازم کرده بود . اینجا دکترها میگن اگر بچه شیر مادر میخوره ، چون مقدار ویتامین D در اون خیلی کمه و دیگه اینکه نوزاد رو هم نمیشه درمعرض آفتاب قرار داد ، پس دادن یک میلی قطره  رو هر روزه تجویز میکنن . همین . هیچ ویتامینی رو هم تجویز نمیکنن . وقتی هم که شیر خشک رو بچه شروع میکنه ، پزشکان میگن که دادن قطره باید متوقف بشه . چون شیر خشک خودش دارای ویتامین D کافی هست . بعد از یکسالگی هم که بچه هم شیر معمولی گاو با درصد چربی بالا میخوره که دارای ویتامین D هست و هم رژیم غذاییش معمولا داری ویتامین کافی برای رشدش هست . اصلا هم چیزی به اسم آهن اضافه به بچه نمیدن . چون شیر خشکی که میخوره خودش iron fortified هست و آهن به اندازه کافی داره .درضمن  سرلاکهای اینجا هم بهشون آهن اضافه شده . البته ناگفته نمونه که من اطلاعی از مقدار آهن موجود در شیر خشک های ایران ندارم . دیگه وقتی هم که بچه ها غذا رو شروع میکنن همون رژیم غذاییش آهن کافی داره . خدائیش اینجاییها اصلا از مولتی ویتامین و این چیزا استفاده نمیکنن و بچه هاشون همه چاق و درشت و کله گنده و سرخ و سفیدن . حالا اگر بچه شما خیلی مواقع خوب غذا نمیخوره و وزن هم خوب اضافه نمیکنه ، میتونین گاهی بهش قطره مولتی ویتامین بدین . البته بهتره که تحت نظر پزشکش  باشه . کلا ایرانیها زیادی دارو مصرف میکنن و فکر این رو که حتی این ویتامینها هم ممکنه اثرات جانبی داشته باشن رو نمیکنن . مامان من با اینکه دخترم بچه سالمیه و مشکلی نداره ، هربار بمن توصیه میکنه که هر روز بهش مولتی ویتامین بدم ! هرچقدرم که براش توضیح بدم که احتیاجی نداره و دکترهای اینجایی تجویز نمیکنن ، بازم حرف خودشو میزنه .

راستی یه چیزی که درمورد بهدونه انگار به چشم میاد این وسواسی بودنشه . فکر کنم بسکه هر یه لقمه که خورده من دور دهنشو پاک کردم و اصلا تحمل یک ذره کثیف کاری رو هم ندارم و روزی بیشتر از یک بسته کلینکس رو فقط برای تمیز کاری موقع غذای بهدونه تموم میکنم ، بچم اینطوری شده باشه . وقتی غذا میخوره خودش دهنشو با دستمال تمیز میکنه . اگرم وسط غذا عروسکشو بوس کنه ، همه هوش و حواسش به اینه که مبادا دهنش کثیف بوده باشه و روی بیبیشو لک بندازه . اگر روی هر چیزیش یه نقطه باشه همچین شاکی میشه و بلند بلند از ما میخواد که تمیزش کنیم . عشق دستمال و تی کشیدن داره . مامانم که میگه میخوای اشین کوچولو بکنی بچه رو . نه که خودش نمیذاشت ماها هیچوقت دست به سیاه و سفید بزنیم . حالا براش عجیبه . دیگه اینکه حتی یه دونه آشغال کوچولو رو روی زمین نمیتونه تحمل کنه . اونقدر هم قشنگ همه اسباب بازیاشو تند تند جمع میکنه تو جاشون میذاره که بقیه خندشون میگیره . همیشه هرچیزی رو که ریخت و پاش کنه ، ازش میخوام که جمعشون کنه و سرجاشون بذاره . واسه همین تو این کار ماهره . اما واقعا امیدوارم که مثل ماها اینقدر وسواس تمیزی و مرتب بودن نگیره . مخصوصا وسواس ضد عفونی مثل باباشو .عشق به وایتکس و مواد شوینده میکروب کش قوی . ایران که بودیم واسه میوه یا سبزی شستن بهم میگفت ۲۰ دقیقه روکال برای کشتن باکتریها و ۲۰ دقیقه مایع ظرفشوئی رقیق برای تخم انگل زدائی . بعدش با اسکاچ میوها هارو میسابیدم . جلوی مهمون که میذاشتیم ، حسابی خط خطهای قهوه ای داشتن ! بچه دار هم که شدیم یه دستمون از این ژلهای ضد عفونی بود که هی زرت و زرت بمالیم اینور و اونور . تو خونه هم حتی نمیذاشتم مامانم بچه رو دست بزنه و میگفتم اول دستاتو بشور و بعد دست بزن . اونم کلی شاکی میشد که مگه من دستامو کجا زدم . تمیزن . البته حالا رو نگاه نکنین که بچمون همه چیز رو حتی بیرون از خونه یه لیسی میزنه و ماها نگاهش هم نمیکنیم . یعنی هرچی هم بگیم کثیفه ، اصلا گوش نمیکنه .

سه روزه که هیجان جیغ کشیدن رو کشف کرده و وقتی خیلی ذوق زده میشه ، یکدفعه همچین جیغهایی میکشه که گوش رو کر میکنه . عاشق وقتی هم هست که دارم تخت خودمونو درست میکنم . میپره روش و لای لحاف و ملافه ها حسابی بالا پائین میپره و ازته دلش کیف میکنه . اما امروز با مخ از روی تخت افتاد زمین . خدا رحم کرد که تقریبا روی هوا گرفتمش . اما کله اش به ساق پای من خورد . هردومون خیلی ترسیدیم .

تازگیا خیلی جالب باهم بازی میکنیم . بسکه همه چیز رو خوب میفهمه . یه اصطبل داره با چندتا اسب . دونه دونه رو تیک تیک گویان میبره آب میخورن و بعدش یه عروسک رو که دستش از این فرچه ها که  برای شستن اسباست رو میاره و اونارو مثلا میشوره و میگه حمو ( همون حموم ) و بعد در اصطبل رو باز میکنه و دونه دونه اسبارو میبره قسمت مثلا اتاق خوابشون و میخوابونتشون و میگه لا لااااا و بعد وقتی که آهنگ اصطبل رو به صدا درمیاره و مثلا اسبا با بالا و پائین پریدن میرقصن ، بهش یاد دادم که انگشتشو بذاره رو لباش و بگه شیش . خیلی شیرین میگه تا مثلا ساکتشون کنه . هرچند که همیشه عشق دیوونه بازی و سر و صدای خیلی بلند و شلوغ بازی و کلشو به چپ و راست تکون دادن  رو داره و کم اتفاق میوفته که دلش بیاد و شششش بگه .

عکسهایی که اینبار میذارم ، بیشترشون درمورد تزئیناتیه که برای کریسمس استفاده کردم . اونقدر چیزای قشنگی میفروشن و هرکدوم اونقدر ظریف و هنرمندانه درست شدن که آدم نمیتونه ازشون بگذره و نخره . من امسال دوبرابر قیمت درختم ، پول به این آت و آشغالا دادم . دیدنشون خالی از لطف نیست . دوتا عکس اولی هم عشق به زلم زیمبو رو نشون میده که انگار ارثیه .

دلتون شاد

 

 

+ نوشته شده در  20 Dec 2006ساعت 1:0 AM  توسط دریا  | 

اینروزا اونقدر گرفتارم که با عرض شرمندگی نتونستم واسه چندتا پست آخر هیچ دوستی یه کامنت درست و حسابی هم بذارم . اولندش که بازم شدم همون آدم با انرژی سابق . بعدشم دیدم این وبلاگ بازی هیچ دردی ازم دوا نمیکنه جز اتلاف وقت . واسه همین محدودش کردم به ۵ دقیقه در روز و فقط تند تند وبلاگهایی رو که آپ میشن رو میخونم و د در رو .

این چند وقته که هرچی بلای آسمانی بود تو شهر ما سرو کله اش پیدا شده . کل کشور کانادا گرم و عالی . اینجا رو بخدا چشم زدن . همش باد و طوفانهای وحشتناک و برف .

پریشب نصفه شبی یه صدای  وحشتناک مثل آژیر خطری که واسه آتیش سوزی میزنن اومد و مارو از خواب بیدار کرد و دیدیم ای دل غافل عجب طوفان وحشتناکیه . نگو که برق هم رفته و خونه و مخصوصا اتاق بهدونه شد یخچال . طوریکه صبح که رفتم سراغش دیدم جوراباشم در آورده و پاهاش از سرما شده رنگ گچ . حالا اینو داشته باشین که واسه ناهار مهمون هم دعوت کردم . بدون برق زندگی آدم واقعا فلج میشه و من تا چند دقیقه بهت زده بودم و نمیدونستم چه غلطی کنم . یه سری ساموسا ( یه چیزی شبیه سمبوسه ) درست کرده بودم که موادش رو از شب پیش حاضر کرده بودم اما باید تو فر میذاشتم . رشا گفت بذار تو بارکیو . همشون اون تو سوختن . بعدش گفتم کباب میذارم که با نون بخوریم .یه آش رشته مشتی هم روی اجاق بغل باربکیو گذاشتم . اونقدرم هواسرد بود که لامصب نمیشد زود بزود بهش سر زد . خوبه که عدسشو از شب پیش پخته بودم و نخود لوبیارو هم کنسروی  استفاده کردم . اما آی عالی شد و چسبید . اما نه تونستم موهامو سشوار کنم و نه سبزی خورد کنم کار میکرد و اونهمه سبزی رو تند تند با دست خورد کردم و حتی دربازکنمون هم ( برای باز کردن کنسروها ) برقی بود ! دیگه یکدفعه دیدیم که بابا چقدر خودمون وابسته این برق کردیم . حتی تلفنمون هم بیسیمی بود و از کار افتاده بود . تلویزیون و اینترنتمون هم تا همین امروز صبح کار نمیرد .

بالاخره با سلام و صلوات ساعت دو و ربع ظهر برق اومد . بازم باهمون آژیر وحشتناک . زودی هم یه کته گذاشتم و بقیه ساموساهارو تو فر گذاشتم و خلاصه کباب و سالاد و ..... بقیه چیزاهم که از قبل آماده بودن و مهمونی به خوبی و خوشی برگزار شد . کلی هم خوش گذشت و خندیدیم . مهمونامون  یه دختر داشتن که از بهدونه چهار ماه کوچیکتره و من خیلی دوسش دارم . بچه به اون آرومی تازگیا یه ووروجکی شده که بهدونه پیشش لنگ میندازه . اولش دخترم نمیخواست هیچیشو بهش بده و همه  اسباب بازیاشو ازش پس میگرفت و هی بهش زور میگفت . اما اونم اصلا از رو نمیرفت . آخرش دیگه اونقدر باهم جور شده بودن که هی بهدونه میگیرفت ماچش میکرد . برام خیلی جالب بود دیدن یک عالمه تفاوت بین بچه ها . انگار که هیچ وجه اشتراکی بین این دوتا بچه نباشه . وقتی رفتن ،انگار خونمون بمب ترکیده باشه !

یه چیز بامزه ای هم بگم و اون اینه که رشا سر صبحی رفت که کپسول گاز برای باربکیو بخره و فکر میکرد که الان همه مردم هجوم آوردن واسه خرید ( بخاطر بی برقی ) و دیده بود اوووووووه چه صفیه تو پمپ بنزین . اما همه واسه خرید قهوه صبحگاهی صف بستن !

دوسه روز پیش با بهدونه رفتیم خرید . هربار که تنها میرم خرید مایحتاج خونه ، اونقدر این بچه اذیتم میکنه که میگم عجب غلطی کردم . بار آخرمه . اون بار هم چرخ خرید اونقدر سنگین بود که با دو دست هم بزور هولش میدادم  .دخترک هم توش نمی شست . قسمت آخر که باید جنسهارو بچینیم که بارکدشو اسکن کنن و بعد تو کیسه بذاریم و بعدشم توی چرخ خرید....یه آقایی پشت مابود و داشت بهدونه زر زرو رو نگاه میکرد . نمیدونم اخم کرد یا چی که یک دفعه بهدونه جیغی کشید و شروع کرد به گفتن اذیه اذیه ( اذیت میکنه ) و آنچنان زاری میزد که همه فروشگاهو گذاشته بود روی سرش . آی تو دلم هر چی فحش بلد بودم دادم . مردیکه احمق هم که میدید با یه دست یه بچه دوازده کیلویی بغلمه و یه دست اونهمه خریدهای سنیگن رو دارم جابجا میکنم عوض اینکه بگه کمک میخوای یا نه هی چپ چپ نگاه میکرد که چرا زودتر حساب نمیکنم  . مچ دستام واقعا درد گرفته بودن . خلاصه یکی از کیسه ها هم سوراخ بود و یه شیشه گنده ترشی هم افتاد زمین و خورد شد و چرخ خرید هم که آخرش یه دلاریمو خورد ( اینجا برای اینکه مردم چرخهای خرید رو با خودشون نبرن و بر گردونشون ، اونهارو پولی میکنن ) . کارد میزدین ، خونم درنمیومد . بچه همیشه شیرینه . همیشه عشقه . اما گاهی واقعا آدمو به غلط کردن میندازه .

این چند روز اخیر هم شده یه دختر بدغذا و سر هر وعده غذاش منو حسابی حرص میده . دیشب بالاخره نوک یکی از دندونای آسیاب فک پائینش دراومد . حالا ۱۱ تا دندون داره . قبل خواب هم یکم گریه کرد . تا سرشو ناز کردم خوابش برد . یادم افتاد که وقتی کوچولو بود باید هرشب بیشتر از یک ساعت بهش شیر میدادم تا بخوابه .  گاهی هم  باید حسابی نازش میکردم  تا خمار بشه و بخوابه . اونقدر توی تختش خم میشدم و دولا میموندم که کمرم همیشه درد میکرد . تا بخوابه من خشک میشدم . گاهی تا میومدم پامو بذارم از اتاقش  بیرون یکدفعه بیدار میشد و همه این مراسمها از اول ... تا اینکه یه شب به پیشنهاد رشا گذاشتیم یکم گریه کنه و کم کم در عرض چند شب یاد گرفت که خودش بخوابه . بهمین راحتی .  


دوتا نکته هست که من هربار یاد میره که بنویسمشون و الان میگم تا شاید بدرد بچه دار ها بخوره . یکی اینکه هیچ ماده غذایی رو زودتر از موعدش به بچه ها ندین . چون معده بچه بالغ نشده و با اون ماده مثل یه جسم خارجی رفتار میکنه و بدنش بر علیه اون آنتی بادی میسازه و بعدها به اون ماده غذایی حساسیت پیدا میکنه .

مثلا از چیزهایی که توصیه میشه اینه که از شش ماهگی دادن آب و ماهی و از هفت تا ده ماهگی دادن انواع گوشت و مرغ و از هشت ماهگی دادن ماست و از نه ماهگی میتونین دادن پنیر رو شروع کنین . از دوازده ماهگی دادن گروه توتها مثل توت فرنگی و همینطور  ذرت ، عسل و پرتقال و بعد از دو سالگی دادن غذاهای ادویه دار مثل فلفل و کاری و ... و همینطور دادن آبنبات و بعد از سه سالگی دادن میوه های خشک شده  و کشمش رو میتونین شروع کنین .


دیگه یک نکته دیگه هم که چون خودم تو این حرفه هستم شاید حساسیتم روش زیاده رو باید بگم و اون مسواک زدنه . اینجا توصیه میکنن که باید برای بچه ها از حدود چهار ماهگی مسواک  زدن رو شروع کنین که بهش عادت کنن . وقتی هم که دندون در میارن حداقل روزی دوبار . برای مسواک زدن اول بچه رو بخوابونین رون پاهاتون . ( حتی میتونین روی توالت فرنگی یا صندلی بشینین و بچه رو برعکس روی پاهاتون بذارین ) طوریکه سرش بسمت شما باشه و خودتون تمام دندوناشو مسواک بزنین و بعدش مسواک رو بدین بهش تا مثلا خودش مسواک بزنه که اوایل بچه گاز گاز میزنه . اما از حدود فکر کنم چهارده ماهگی ببعد میتونه کم کم مسواک بزنه . اما حتما حتما اول خودتون مسواک بزنین و اینکار رو تا حدود چهار یا پنج سالگی اونها ادامه بدین . اوایل شاید بچه ها خوششون نیاد و مقاومت کنن . اما عادت میکنن . من خودم دخترمو روی کابینت بغل دستشوئی میخوابونم و مسواکشو میزنم و بعد میدم دستش . دیگه اینکه وقتی که دندون درمیارن باید از خمیر دندون دارای فلوراید استفاده کنین . اما خیلی خیلی کم بزنین . چون بچه ها معمولا قورتش میدن و مقدار زیاد فلوراید باعث لک افتادن دندونها میشه . اما حتما باید فلوراید داشته باشه که جلوی پوسیدگی رو بگیره . در مناطق آتشفشانی که آب خوردنی دارای فلورایده ، دنودنهای افراد اصلا پوسیده نمیشه . حتی اونایی که بهداشت رو خوب رعایت نمیکنن . چون کلا جنس دندون هاشون ترکیبی از فلوراید داره که خیلی مقاومتر از کلسیم خالیه .

از خمیر دندون فلوراید دار فقط برای شبهای بچه ها استفاده کنین و درطول روز از این نوع خمیر دندونایی که فلوراید ندارن و همه جور طعمش برای بچه ها هست استفاده کنین که مقدار فلوراید در بدنشون زیاد نشه .

 

چندتا عکس میذارم که اولیش مربوط به اینه که به بهدونه یکبار گفتم  دخترم برو عقب بچسب به میز تا من عکستو بگیرم... حسن ختام هم درخت کریسمس خوشگل منه که خیلی دوسش دارم .

دلتون شاد وتنتون سالم

 

+ نوشته شده در  16 Dec 2006ساعت 3:3 PM  توسط دریا  | 

چند تا چیز هست که هر بار یادم میره بنویسشمون . یکی اینکه شاید حدود دوماهی هست که دخترم خودش خودشو از شیشه شیر گرفته . البته از همون چهار ماه و نیمه که غذا رو شروع کرد میتونست تو لیوان مایعات بخوره . این ماههای آخر هم که توی این لیوانهای مخصوص بچه ها  ( spill-proof cup ) شیر یا آبمیوه میخورد . شنیده بودم که بعد از یکسال بهتره که بچه ها رو از عادت شیشه شیر انداخت . دختر من که همیشه تو گرفتن شیشه مشکل داشت و لیوانهای گنده رو ترجیح میداد . حالا تازه بعد از یکسالگی یکم تو شیشه شیر خوردنش بهتر شده بود و منم خوشحال . تا بیدار میشد اول بهش شیر میدادم و نیم تا یکساعت بعد غذاشو . اما این آخریا کم غذا میخورد . بعد که دیگه اصلا شیشه رو نگرفت واقعا خیلی بهتر شد . چون همون مقدار شیرو با غذاش میخوره و البته غذای بیشتری میخوره . براش هم از این لیوانهای گنده که سرشون نی داره گرفتم که خیلی راحتتره . چون هم اینکه خودش دستش میگیره و میخوره و هم اینکه از سرش نمیریزه و کثیف کاری نداره . عکس دورا جونش هم که روشه . اینم لینکشه .

دیگه اینکه خیلی وقت بود که میخواستم یه پست درمورد غذای بچه ها بنویسم که تا نصف هم نوشته شده و خیلی ترجمه کاملیه . از تولد تا ..... اما هنوز نتونستم تمومش کنم . اما اینجا چند تا نکته از تجربیات خودم رو بنویسم .

فقط دقت داشته باشین که همیشه تاکید میکنن که به بچه ها اعتماد داشته باشین و هیچ وقت بزور غذا ندین و اگر میبینین که علائم سیری رو نشون میدن ، غذا دادن رو تموم کنین .

اگر بچه ای مشکل اضافه کردن وزن نداره که فبها . اما خیلی بچه ها مخصوصا از یکسالگی به بعد چون رشدشون هم کندتر میشه و کلا بازیگوشتر میشن و وقت بیشتری رو صرف یادگیری میکنن و انرژی هم که بیشتر مصرف بدو بدو میشه و کمتر هم غذا میخورن ، واسه همین خیلی وزن اضافه نمیکنن و لاغر میشن . تا یه حدی البته طبیعیه . از همین اول بهتره که بچه ها تغذیه صحیح رو یاد داد و از دادن آت و آشغالهایی که ارزش غذایی ندارن اجتناب کرد . بنظر من هر یک لقمه ای که بچه ها میخورن مهمه و باید یه چیز مقوی باشه . یعنی در برنامه غذایی بچه ها باید یک تعادل بین لبنیات و میوه و پروتئین و کربو هیدرات و فیبر و شبزی و ... باشه .

حالا من برای صبحانه دخترم یک روز درمیان تخم مرغ میدم . تخم مرغ رو قبلا نیمرو میکرد با پنیر روش . حالا پخته رو ترجیح میده . معمولا وقتی که داغه اونو به چند قسمت تقسیم میکنم و روی هر تیکه رو هم کمی کره میزنم . البته اگر بچه شما نون میخوره که چه بهتر .  بعد از یکسالگی همون کره و پنیر کم نمک و حتی مربا و یا عسل و خامه و خلاصه هرچیز دیگه که دوست داره رو میتونین بهش بدین .

بعضی وقتا هم براش حلیم درست میکنم . از جو دوسر پرک ( oat meal ) هم استفاده میکنم و کمی کره توش میریزم و سه دقیقه ای حاضره . البته چون دختر من شیرین دوست نداره ، کمی توش نمک میریزم . دیگه اینکه از همین کورن فلکسهایی( cereal ) که انواع مختلفش تو بازار هست هم میتونین تو شیر بریزین و مقویه .

برای غذای بچه هم اصلا محدودیتی قائل نشین . من یک بار ماهیچه و بار بعدی میگو یا مرغ و یا غذایی با ماهی درست میکنم . اینجا فیله ماهی یخزده میفروشن که تیغ هم نداره و هربار که بخوام عجله ای غذایی براش درست کنم از اونا استفاده میکنم . دیگه هرچیزی که دم دستتونه رو توی غذاش بریزین . مثل برنج و سیب زمینی و انواع سبزیجات مثل هویج و کدو و کرفس و قارچ و کلم و یا گل کلم و کلم بروکلی و لوبیا و ....  بعضی وقتا توی غذاش اسفناج و یا یه جور سبزی دیگه میریزم که طعم غذا عوض بشه و همینطور حبوباتی مثل عدس . البته نخود و لوبیا و لپه هم خیلی خوبن . کم باشن بهتره چون برای بعضب بچه ها کمی نفق میارن . دیگه اینکه من از این برنجای کوتوله که کمی چسبونکی هستن استفاده میکنم که باهاش انگار سوشی هم درست میکنن . چون غذا حالت چسبنده پیدا میکنه و بچه ها بهتر میخورن . اگر هم از برنج قهوه ای استفاده کنین که چه بهتر . کلی خاصیت داره . یه چیز دیگه هم که بیشتر وقتا توی غذاش میریزم اینه که کمی هم جوی پرک که توی سه دقیقه میپزه رو اضافه میکنم . هم خاصیتش از برنج بیشتره و هم به همون چسبونکی شدن غذا کمک میکنه . حالا با این مواد بازی کنین و هربار چندتاشو توی غذا بریزین که غذاتون تنوع داشه باشه .

دیگه اینکه ماهیچه که میپزین ، آبشو نگه دارین و توی این جایخی های قالبی بریزین و بزارین یخ بزنه و بعد از یخ زدن ،  بریزین توی کیسه فریزر و تو فریزر نگه دارین . هر بار که غذا درست میکنین  ، یکی دوتا از این قالب هارو توش بریزین . کمی چربی و ژله داره که هم برای رشد بچه ها خوبه و هم غذارو خوشمزه تر میکنه .

تا میتونین از نمک کمتری تو غذا استفاده کنین . البته زیر یکسال که اصلا نباید غذای بچه ها نمک یا شکر داشته باشه . یکم کره و یا روغن زیتون هم به غذا اضافه کنین که بچه ها برای رشدشون به این چربیها احتیاج دارن . بعد از یکسالگی هم که حتما میدونین که اگر شیر مادر نمیخوره ، از شیر پرچرب گاو که دارای حدود ۳ درصد چربی داره میتونین استفاده کنین .

من خودم به شخصه بعد از هر غذا به دخترم میوه میدم . درنتیجه اصلا لازم نیست که شکمشو با آبمیوه پرکنم . دکترها هم اینجا میگن بهتره که بچه ها همون خود میوه رو بخورن و فقط بهشون شیر داده بشه .

اگر بچه تون عادت داره که از غذای شماها بخوره که دیگه مشکل درست کردن غذای جداگونه رو ندارین . کلا میگن که کم کم بعد از یکسالگی بهتره بچه ها به رژیم غذایی ما عادت کنن . اما بازم من فکر میکنم که از اونجایی که تا دوسالگی رژیم غذاییشون چربتر از ماهاست ، بهتره که براشون جداگونه چیزای مقویتر درست کنیم . حالا هر بچه ای سلیقه خاص خودشو داره و یا به چیز خاصی ممکنه حساسیت داشته باشه . دیگه خودتون بقیه شو بهتر میدونین .

یه میوه هایی هم هست که تو ایران نیست . اما ساکنین خارج از ایران به بچه هاتون لطفا بدین که خیلی خاصیت دارن . اولین و کاملترین میوه ای که میتونم بگم آووکادو هست . من اون اوایلی که تازه شروع کرده بودم غذا دادن رو ، یک وعده رو ( اویل یک سوم و بعدها نصف ) آووکادو میدادم . با این همزنهای برقی لهش میکردم  . بعضی بچه ها ممکنه که با مقدار زیادش اسهال بشن . هرچند که دختر من این مشکلو نداشت . اما اونو با کمی موز قاطی میکردم . حالا اون موقع چون دختر من زیاد شیر نمیخورد ، واسه همین کمی هم شیر خشک قاطیش میکرد . بهش هم میگفتم بمب . بسکه خاصیت داره . این بهترین غذاییه که از همون اول میتونین به بچه بدین . دیگه میوه blue berry که اصلا ایران نیست . البته الان که فصلش نیست .  دختر من که عاشقش بود و درضمن یک آنتی اکسیدان محشره . بقیه میوه ها هم که خاصیت خودشونو دارن و من اینجا نمیخوام درس خواص همه مواد غذایی رو بدم .

اون اولی که شروع میکنین به غذا دادن به بچه ، هر میوه ای رو باید کمی بپزین و لهش کنین و به بچه بدین . هر سه روز یکبار هم یک میوه و یا سبزی رو به بچه بدین که اگر حساسیت داشت بدونین از چه چیزی بوده . بعد از حدود هشت ماهگی میتونین میوه نپخته هم به بچه بدین . دیگه این بستگی به آمدگی بچه خودتون داره . هیچ وقت هم انگور رو درسته ندین . همه میوه هارو کوچیک کوچیک کنین تا باعث خفه شدن بچه نشین . یادم میاد که خونده بودم که مثلا برگه زردآلو خشک شده خیلی بیشتر از میوه تازه اش خاضیت داره و اونو باید با کمی آب بپزین و با همزن لهش کنین و بعد به بچه بدین .

خیلی از دکترها نظرشون اینه که اول از سرلاک برنج شروع کنین که کمترین احتمال حساسیت رو داره . بعدا سرلاک جو . از هشت ماهگی هم میتونین گندم رو شروع کنین . معمولا روی خود سرلاکها سن مناسب رو نوشته . همزمان هم میگن که بهتره اول سبزیجات رو با بچه آشنا کنین . چون شیرینی کمتری داره و بچه میتونه بهشون عادت کنه و بعدا میوه رو آشنا کنین . البته برای دختر من فرقی نمیکرد و یادم میاد اونموقعها آووکادو و کلم بروکلی رو خیلی دوست داشت . عوضش هویج رو لب نمیزد . حالا اگر بچه شما چیزی رو اصلا نمیخوره شما از رو نرین . اون رو چند روز بعد یا چند هفته بعد دوباره بدین . بچه ها از این عادتها که یه مدت چیزی رو دوست ندارن ولی بعدا عاشقش میشن زیاد دارن .

دیگه اینکه اگر بچه ای شیر کافی نمیخوره ، ماست یا پنیر هم همون خواص رو دارن و میتونین جایگزین شیر کنین . درضمن فراموش نکنین که کلم بروکلی و گل کلم و کلم معمولی و خیلی مواد غذایی دیگه هستن که بعلت داشتن کلسیم بالا ، برای رشد بچه ها خیلی مفیدن .

راستی من خیلی غذاهای عجیب و غریبی از خودم اختراع میکنم که حتی واسه خودمون هم خیلی خوشمزه میشن . مثلا میتونین ماکارونی درست کنین . بعد برای سوسش اگر بچتون مثل دختر من خیلی گوشت چرخ کرده دوست نداره ، از میگوی ریز ریز استفاده کنین . یکم اونارو با کره تفت بدین و بعدش هم قارچ و هرچیر چیز دیگه که دوست دارین اضافه کنین ( مثل ذرت و هویج و نخود فرنگی و ..... )  و در آخر هم شیر و یا خامه و کمی هم پنیر چدار و یا پارامسان و یا هر پنیر دیگه که دوست دارین اضافه کنین . یکم هم جعفری و گشنیز خرد شده و یا هر سبزی که در دسترسه . برای خودتون دیگه میگو هارو ریز ریز نکنین . آی خوشمزه میشه . کلی هم خاصیت داره . مممممممممم

یه چیز دیگه هم اضافه کنم و اونم اینه که بعد از دوسالگی پزشکان اینجا میگن که از شیر کم چرب و ماست کم چرب و کلا چربی کمتری تو غذاها استفاده بشه . دیگه اینکه تا جایی هم که میتونین ، بهتره از مواد غذایی ارگانیک استفاده کنین .

 اگر چیز دیگه ای یادم اومد تحت عنوان پی نوشت بهش اضافه میکنم . شماها هم اگر منوی خاصی بلدین و یا سوالی دارین اینجا مطرحش کنین . ممنون میشم .

از حال دخترم هم اگر بخواین بدونین بگم که تمام تن و صورتش حسابی دون دونای گنده و کوچیک زده . هی کم و زیاد میشن و میرن و میان . اما فعلا اوضاعش خرابه . نمیدونم که از واکسنهاشه و یا به چیزی حساسیت داره . هیچ چیز جدیدی بهش ندادم . خودم که تمام دوران بچگیم به یه چیزایی حساسیت داشتم که خیلی اذیتم میکرد . آخرشم دقیقا نفهمیدم چی بود . اما بعدها خوب شدم . حالا امیدوارم که بهدونه مثل من نشه .

دیگه اینکه من اگر این چیزا رو مینویسم و یا عکسی میذارم فقط و فقط برای اینه که شادیمو با شماها تقسیم کرده باشم و شمارو تو چیزی که عاشقشم و باتمام وجودم ازش لذت میبرم سهیم کرده باشم . همین .

عکسهای زیر از دوروز پیش دخترمه که همه جاش دون دون زده  .  

پ . ن : غنچه جون من خوندم که نباید زیر یکسال به بچه عسل داده بشه . چون گاهی عسل دارای یک نوع باکتری هست که در روده بچه تولید مواد سمی میکنه و باعث بوتولیسم میشه . اما بعد از یکسالگی روده بچه ها بالغ شده و باکتری نمیتونه رشد کنه . میتونی به این لینک هم نگاهی بندازی :
http://www.babycentre.co.uk/baby/startingsolids/honeyexpert/

 

 

 

 

 خوش باشین و سرتون سلامت

 

+ نوشته شده در  9 Dec 2006ساعت 0:1 AM  توسط دریا  | 

بعضی وقتا فکر میکنم که همه چیز مثل همیشه هست . اما خوب که دقت میکنم میبینم که این بچه هر روز و هر ساعت و هر دقیقه واقعا من رو از کارهای جدیدی که میکنه  شگفت زده و شاد میکنه . گاهی حتی باورم نمیشه که زمان اینقدر زود میگذره . حتی خیلی کاراشو باور نمیکنم . خدا شاهده که لحظه ای ازش غافل نیستم . اما آخر شب که میشه بازم فکر میکنم که چقدر زمان زود میگذره من به اندازه کافی لذتشو نمیبرم . مگه آدم سیر میشه . تا همیشه دوست دارم عزیزم دلم .

 واقعا لذت بخشه که همه چیز رو خوب میفهمه و هرکاری ازش بخوایم رو درست انجام میده . اگر بهش بگم خسته ای ؟ لالا داری ؟ الان میریم اتاقت بخوابی . میبینم بدو بدو میره و از اتاقش یه بالش میاره و میخوابه روش و با ناز میگه لالا . یا هر چیزی رو بخوایم میره و از اتاق مربوط بهش میاره و همه چیز رو جای خودشون میذاره . عجیبه بخدا . بچه ها تو زمان به این کمی چطور اسم و جای همه چیز رو بلد میشن ؟!!!!!

خوب از دیشب بگم که واقعا داشتم شاخ درمیاوردم . قبلا دیده بودم که بهدونه خیلی خوب با ماوس کامپیوتر کار میکنه و خیلی ماهرانه کلیک میکنه ! اما چون میترسیدم که خرابش کنه معمولا نمیذاشتم که باهاش ور بره . مخصوصا که wireless هست و احتمال اینکه از دستش بیفته زیاده . یه سی دی بازی از همون شخصیت محبوب بهدونه به اسم دورا داریم که توی یه باکس کورن فلکس پیداش کردیم . خیلی بازیه جالبیه . دیشب هم رشا و بهدونه داشتن تماشاش میکردن . منم تو آشپزخونه بودم . میشندیم که بهدونه به قسمت کوله پشتی دورا که میرسه هی با ذوق زیاد داد میزنه :  بک بک ( back pack ) و بعد میشنیدم که مثلا دورا میخواد یه کتاب درمورد کورکودیل بخره و فکر میکردم گاهی رشا کلیک اشتباه میکنه و دورا میگه نه اینو نمیخواستم و بعد از چند بار بالاخره درست کلیک میکنه و دورا میگه آهان همین کتاب بود . حالا کتاب بعدی ......

چند دقیقه بعد دیدم رشا تنها اومده آشپزخونه . میگم ااااا بهدونه کو ؟ تنها نشوندیش رو صندلی ؟ چیکار میکنه ؟ الان میترسه  . خودش تنها نمیتونه بیاد پائین . اونجاهارو نریزه بهم . رشا میگه برو بابا اگر هم بخوام خودش نمیاد پائین . داره با دورا بازی میکنه !!!! میگم مگه بلده . میگه آره . اونقدر اینور و اونور کلیک میکنه که بالاخره یکیش شانسی درست درمیاد . اگر هم خیلی طول بکشه و نتونه ، دست منو میگیره که براش کلیک کنم !!!!!! برای من باورش سخته . منیکه اصلا نمیزارم به کامپیوتر دست بزنه . گاهی هم فکر میکنم برای چشماش نباید زیاد خوب باشه . آخه دخترم فقط ۱۸ ماهشه . اما شایدم اگر باهاش حسابی تمرین کنم ، سال دیگه بشه خدای کامپیوتر . فکر کنم کم کم باید اون یکی کامپیوتر قدیمی رو واسش علم کنم .

دیگه اینکه چند روز پیش کشف کردم که رنگ آبی رو میشناسه . بدون اینکه بهش بگم خودش لگوهای آبی رو روی هم گذاشت و گفت آبی آبی ! به رشا گفتم از کجا اینو یاد گرفته . میگه خوب آب رو که بلده . میدونه که آبیه  . بهم ربطشون میده دیگه !!!

یه عادت جدید هم که پیدا کرده اینه که نمیذاره ازش عکس بگیرم . بلکه بدو بدو میاد و میخواد پیش من وامیسته که همه جارو از توی صفحه LCD پشت دوربین ببینه ! یا اگر ازش عکس بگیرم هی میاد و میگه بیبی که عکس خودشو اون تو ببینه . منم هی میخوام مجابش کنم که هیچ چیز خاصی این تو نیست که بره عقب تا من به کار عکاسیم برسم و دوربینو چپ و راست میکنم و میگم ببین بیبی نیست . اما اون با یه ولع عجیبی همون مناظر تو خونه رو توی اون صفحه دو اینچی نگاه میکنه و اسم چیزایی رو که بلده با ذوق زیاد تند تند بلغور میکنه . مثلا شیر دستشوئی رو که میبینه شروع میکنه دستاشو شستن و میگه : آب ، دت ( دست ) و .....

عروسکش رو هم که همیشه لخت و پتی میکنه و با خودش اینور و اونو میکشه .رشا که میگه این عروسکش سکسیه . آخه لخته اما معمولا کلاه سرش میکنه ! صبح هم که بهدونه از خواب پامیشه و میرم سراغش هی با صدای بلند میگه بیبی بیبی و تا عروسکشو گیر بیاره هی ماچش میکنه . به هرکی میگم ، میگه ااااا همون عروسک کچله ؟! واسه همین امروز رفتم براش یه عروسک خوشگل خریدم که یه من موی طبیعی آدم  داره . یعنی راستش رفته بودیم همون عروسکی رو که حرف میزد رو بخریم که انگار تخمشو ملخ خورده بود و یک دونه هم گیر نیاوردیم . بعد بهدونه رفت به این عروسکه گیر داد و تمام فروشگاه ، اونو که توی یه جعبه گنده بزرگتر از نصف قد خودش بود ، اینور و اونرور کشید . حالا آوردیمش خونه . تا بازش کردیم دیگه بهدونه سراغش نمیره . موهاشو دوست نداره . نمیدونم چرا . انگار یکم ازش حساب میبره . عکسشو میذارم ببینین . گاهی فکر میکنم اگر دخترم آرایش کنه و لباشم همچین یکم سیلیکونی بشه خیلی شبیه این عروسکه میشه . خووووووب حالا یکم هم چشماش شهلاتر بشه . تنها کاری که با عروسکه داره اینه که شیشه شیرشو بذاره دهنش و بگه آب آب

پریشب هم کریسمس پارتی محل کار رشا بود . از صبحش بهدونه یکم غرغرو بود و منو خسته کرده بود . چند جای تنش هم دون دونای قرمز زده بود . ( دکترش گفت احتمالا به چیزی حساسیت داره ) گفتم حاضر میشیم  تا رشا بیاد و ببنیم اوضاع دخترمون اگر مساعد بود میریم مهمونی . بنظر که بدک نمیومد . وسط راه هم یه دونه بهش چوب شور دادم که مشغولش بشه و  خیلی سرو صدا نکنه تا برسیم . اونجا که رسیدیم دیدم وای تمام صورتش و تنش دون دونای گنده زده و بچه ام حسابی زشت شده . گفتم نگاه کن ااااا . یه شب درسال کریسمس پارتیه . اونم اینجوری . اما نیم ساعت بعد همچین همه صورت بهدونه گل انداخته بود و اونقدر شنگول شده بود که از همیشه خوشگلتر و شیرینتر شده بود . اصلا دون دونی هم دیده نمیشد . دیگه شیرین کاریی نبود که نکنه . بعد از شام هی میرفت به یه پسره دست میزد که نگاهش کنه و بعد پالتوشو مینداخت رو سرش و باهاش دالی میکرد . یه خانومی هم بود که پشت ما نشسته بود و غش غش میخندید . بهدونه هم فکر میکرد طرف داره صدای happy face رو درمیاره و هی ادای اونو درمیاورد و با صدای بلند میگفت ها ها ها ها . همه رو ماچ کرد و بغل همه رفت و حسابی غش غش کرد و  بالا پائین پرید و دست زد و ..... 

 اول مهمونی هم سه تا رقاص هندی آورده بودن که حالمو بد کردن . آخه هندی هم شد رقص ! اونم با لباسای بسته سرتاپا سیاه گشاد و پابرهنه . یه قر درست و حسابی هم بلد نبودن . اگر حداقل مثل فیلما خوشگل بودن و لباسای سکسی میپوشیدن ، قابل تحمل میشدن . عوضش یکی از دخترای قد بلند و خوش هیکل  همکار ، یه لباس سنتا پوشیده بود که مثل مایوی باز دکولته بود . قرمز و دورش پشمالو . حسااااااابی سکسی  .با موهای مشکی تاکمرش . خفن تابلو . حالا میگفتن که امسال خوب بوده چون پارسال فقط با body paint اومده بوده !

آخرین خبر هم اینکه دیروز رفتیم واکسنهای ۱۸ ماهگی بهدونه رو زدیم . بهدونه قبلا سر هیچ واکسنیش بیشتر از ۱۰ ثانیه گریه نمیکرد . اما سر اینیکی تمام تنش از ترس میلرزید . بعدشم رفتیم خرید واسه خرت و پرتهای کریسمس و سوغاتی و .... و چند ساعتی گشت زدیم . توی ماشین موقع برگشت تازه بهدونه یاد آمپولای روی پاش افتاده بود و هی پاهاشو میگرفت و با حالت گریه میگفت : پا دت ( پا درد میکنه ) . قربونش بشم من که هیچ وقت نبینم جاییش درد بکنه . دلم کباب شد .بعدشم که خوابید گاهی بیدار میشد و میگفت : ددین نه دت دت ( باباشو صدا میکنه و بهش شکایت درد پاهاشو میکنه ) . برای اولین بار تو خواب باباشو صدا میکرد . همیشه فقط میگفت ماما  . قبل از خوابش استامینوفن خورد .

راستی حالا بقیه درهای خونه  که دستگیرشون از این گردالی های چرخونکیه رو باز میکنه . قابل توجه اونایی که خونه ما میرن دستشوئی . در رو باید از تو قفل کرد .

 

 

 

+ نوشته شده در  5 Dec 2006ساعت 1:3 PM  توسط دریا  | 

باورتون میشه که داره اینجا برف میاد . خیلی خیلی قشنگه . خدایا بنازم قدرتتو که اینهمه زیبایی تو طبیعت داریم . هر فصلی یجور . عاشقشم . اینجا معمولا سالی یه سانت بیشتر برف نمیاد . اما الان چند سانتی نشسته . بعضی جاها هم بیشتر از ده سانت ! صبحی میخواستم ماشین ظرفشوئی رو خالی کنم ، واسه اینکه سر بهدونه به چیز دیگه ای گرم بشه و نیاد هی چاقوها و بشقابهای تو ماشین رو برداره ، بهش میگم برو ببین تو بالکن برف میاد ؟ رفته از پشت پنجره نگاه میکنه و یه ریز میگه بف بف بف . آقا حالا مگه رضایت میده بیاد اینور . تا ۵ دقیقه گزارش لحظه به لحظه برف رو داده . بعدشم رو پنچه پاهاش وامیسته تا بزور پنجره رو باز کنه . خوشبختانه هنوز بلد نیست قفلشو باز کنه .

دیگه اینکه دخترک ما چند وقتیه شروع کرده به گفتن جملات دو حرفی . مثلا اگر باباش بره جایی  ، هی میپرسه ددین نه ؟ یعنی ددی نیست ؟ یا تا باباش بره دستشوئی میگه ددین جیس . خلاصه که حواسش به همه کارای ما هست و همه چیز رو ضبط میکنه و تمام مدت داره گزارش میده  .

یه چیز جالب. دخترک من هنوزم عاااااشق سینه چاک کتابه . تا بیدار میشه و بغلش میکنم که حسابی ماچش کنم و بوش کنم و بگم که دلم براش تنگ شده ، هی به کتابا اشاره و سرو صدا که بهش کله سحری کتاب بدم . تازه اونم نه هرکتابی . خودش باید انتخاب کنه . جالبه که همه رو از همون یه سانت بغلش میشناسه و بیشتریا رو میگه نه . اول هم  اونی رو برمیداره که تا کتاب باز میشه عکسای توش برجسته میشن و تکون تکون میخورن . نمیدونم اسمش چیه . همین سه بعدیا دیگه .

چند روزی هم هست که هرجا بره عروسکش بغلشه . اما باید این عروسک لخت باشه . نمیدونم چرا نمیذاره چیزی تنش کنیم . میریم بیرون هم باز دنبالش اونو همه جا میکشه . دو سه روز پیش رفته بودیم خرید و رشا گفت یه عروسک دیده قد خود بهدونه . بریم ببینیم اگر دوسش داره براش بخریم . بهدونه که اونو دوست نداشت و اصلا نزدیکشم نشد . اما از یه عروسک خیلی بامزه ای خوشش اومده بود که واقعی غذا میخورد . چند تا بسته سرلاک هم داشت . با سرویس غذاخوریش و صندلی مخصوصش و دوتا هم پوشک و واقعی هم دستشوئی میکرد !!!! اونقدرم خوشگل و بانمک بود . رو دستبندش که فشار میدادیم چشمای آبی درشتشو  با مژه های  خیلی بلندشو باز و بسته میکرد و حرفای بانمک میزد و لب و دهنش هم عین یه بچه واقعی تکون میخورد ! من تاحالا همچین چیزی ندیده بودم . همون موقع دیدم یه خانومی با دختراش اومدن اسباب بازیا رو ببینن و بعد از سنتا ( بابا نوئل ) یکیشو بخوان . رشا گفت بهدونه که معلومه از سنتا چی میخواد . اما راستش عروسکه ۶۰ دلار بود . دیگه یکم زیادی واسه یه بچه یه ساله گرونه . منم گفتم نه بابا ولش . روش نوشته واسه بچه های سه سال به بالا . اما بهدونه عاشقش شده بود و از کنارش جم نمیخورد . حالا ببینم میتونم مقاومت کنم و نخرمش .

عکسای آخری منظره جلوی خونمون از تغییر و تحول هوا توی این چند روز اخیر هست .

 

 

+ نوشته شده در  22 Nov 2006ساعت 0:52 AM  توسط دریا  |