پس نوشت : این دراز ترین شب سال رو به همه شما آدمای خوب و مهربون از ته دلم تبریک میگم . امیدوارم در کنار اونایی که دوسشون دارین ، شب قشنگ و بیاد موندنی رو بگذرونین . هرکجا که هستین، بخورین و بخندین و زندگی کنین . دلتون و فالتون گرم عشق باشه . به سلامتی









اینم عکس چند جور نوشیدنی خوشمزه که با آب انار درست شدن . کسی طرز تهیه میخواد ؟؟؟ بی ناموسین هاااااا




چند تا نکته کوچولو بنویسم و برم . یکیش جواب سوالیه که نازنین جان در مورد ویتامین های مکملی ازم کرده بود . اینجا دکترها میگن اگر بچه شیر مادر میخوره ، چون مقدار ویتامین D در اون خیلی کمه و دیگه اینکه نوزاد رو هم نمیشه درمعرض آفتاب قرار داد ، پس دادن یک میلی قطره رو هر روزه تجویز میکنن . همین . هیچ ویتامینی رو هم تجویز نمیکنن . وقتی هم که شیر خشک رو بچه شروع میکنه ، پزشکان میگن که دادن قطره باید متوقف بشه . چون شیر خشک خودش دارای ویتامین D کافی هست . بعد از یکسالگی هم که بچه هم شیر معمولی گاو با درصد چربی بالا میخوره که دارای ویتامین D هست و هم رژیم غذاییش معمولا داری ویتامین کافی برای رشدش هست . اصلا هم چیزی به اسم آهن اضافه به بچه نمیدن . چون شیر خشکی که میخوره خودش iron fortified هست و آهن به اندازه کافی داره .درضمن سرلاکهای اینجا هم بهشون آهن اضافه شده . البته ناگفته نمونه که من اطلاعی از مقدار آهن موجود در شیر خشک های ایران ندارم . دیگه وقتی هم که بچه ها غذا رو شروع میکنن همون رژیم غذاییش آهن کافی داره . خدائیش اینجاییها اصلا از مولتی ویتامین و این چیزا استفاده نمیکنن و بچه هاشون همه چاق و درشت و کله گنده و سرخ و سفیدن . حالا اگر بچه شما خیلی مواقع خوب غذا نمیخوره و وزن هم خوب اضافه نمیکنه ، میتونین گاهی بهش قطره مولتی ویتامین بدین . البته بهتره که تحت نظر پزشکش باشه . کلا ایرانیها زیادی دارو مصرف میکنن و فکر این رو که حتی این ویتامینها هم ممکنه اثرات جانبی داشته باشن رو نمیکنن . مامان من با اینکه دخترم بچه سالمیه و مشکلی نداره ، هربار بمن توصیه میکنه که هر روز بهش مولتی ویتامین بدم ! هرچقدرم که براش توضیح بدم که احتیاجی نداره و دکترهای اینجایی تجویز نمیکنن ، بازم حرف خودشو میزنه .
راستی یه چیزی که درمورد بهدونه انگار به چشم میاد این وسواسی بودنشه . فکر کنم بسکه هر یه لقمه که خورده من دور دهنشو پاک کردم و اصلا تحمل یک ذره کثیف کاری رو هم ندارم و روزی بیشتر از یک بسته کلینکس رو فقط برای تمیز کاری موقع غذای بهدونه تموم میکنم ، بچم اینطوری شده باشه . وقتی غذا میخوره خودش دهنشو با دستمال تمیز میکنه . اگرم وسط غذا عروسکشو بوس کنه ، همه هوش و حواسش به اینه که مبادا دهنش کثیف بوده باشه و روی بیبیشو لک بندازه . اگر روی هر چیزیش یه نقطه باشه همچین شاکی میشه و بلند بلند از ما میخواد که تمیزش کنیم . عشق دستمال و تی کشیدن داره . مامانم که میگه میخوای اشین کوچولو بکنی بچه رو . نه که خودش نمیذاشت ماها هیچوقت دست به سیاه و سفید بزنیم . حالا براش عجیبه . دیگه اینکه حتی یه دونه آشغال کوچولو رو روی زمین نمیتونه تحمل کنه . اونقدر هم قشنگ همه اسباب بازیاشو تند تند جمع میکنه تو جاشون میذاره که بقیه خندشون میگیره . همیشه هرچیزی رو که ریخت و پاش کنه ، ازش میخوام که جمعشون کنه و سرجاشون بذاره . واسه همین تو این کار ماهره . اما واقعا امیدوارم که مثل ماها اینقدر وسواس تمیزی و مرتب بودن نگیره . مخصوصا وسواس ضد عفونی مثل باباشو .عشق به وایتکس و مواد شوینده میکروب کش قوی . ایران که بودیم واسه میوه یا سبزی شستن بهم میگفت ۲۰ دقیقه روکال برای کشتن باکتریها و ۲۰ دقیقه مایع ظرفشوئی رقیق برای تخم انگل زدائی . بعدش با اسکاچ میوها هارو میسابیدم . جلوی مهمون که میذاشتیم ، حسابی خط خطهای قهوه ای داشتن ! بچه دار هم که شدیم یه دستمون از این ژلهای ضد عفونی بود که هی زرت و زرت بمالیم اینور و اونور . تو خونه هم حتی نمیذاشتم مامانم بچه رو دست بزنه و میگفتم اول دستاتو بشور و بعد دست بزن . اونم کلی شاکی میشد که مگه من دستامو کجا زدم . تمیزن . البته حالا رو نگاه نکنین که بچمون همه چیز رو حتی بیرون از خونه یه لیسی میزنه و ماها نگاهش هم نمیکنیم . یعنی هرچی هم بگیم کثیفه ، اصلا گوش نمیکنه .
سه روزه که هیجان جیغ کشیدن رو کشف کرده و وقتی خیلی ذوق زده میشه ، یکدفعه همچین جیغهایی میکشه که گوش رو کر میکنه . عاشق وقتی هم هست که دارم تخت خودمونو درست میکنم . میپره روش و لای لحاف و ملافه ها حسابی بالا پائین میپره و ازته دلش کیف میکنه . اما امروز با مخ از روی تخت افتاد زمین . خدا رحم کرد که تقریبا روی هوا گرفتمش . اما کله اش به ساق پای من خورد . هردومون خیلی ترسیدیم .
تازگیا خیلی جالب باهم بازی میکنیم . بسکه همه چیز رو خوب میفهمه . یه اصطبل داره با چندتا اسب . دونه دونه رو تیک تیک گویان میبره آب میخورن و بعدش یه عروسک رو که دستش از این فرچه ها که برای شستن اسباست رو میاره و اونارو مثلا میشوره و میگه حمو ( همون حموم ) و بعد در اصطبل رو باز میکنه و دونه دونه اسبارو میبره قسمت مثلا اتاق خوابشون و میخوابونتشون و میگه لا لااااا و بعد وقتی که آهنگ اصطبل رو به صدا درمیاره و مثلا اسبا با بالا و پائین پریدن میرقصن ، بهش یاد دادم که انگشتشو بذاره رو لباش و بگه شیش . خیلی شیرین میگه تا مثلا ساکتشون کنه . هرچند که همیشه عشق دیوونه بازی و سر و صدای خیلی بلند و شلوغ بازی و کلشو به چپ و راست تکون دادن رو داره و کم اتفاق میوفته که دلش بیاد و شششش بگه .
عکسهایی که اینبار میذارم ، بیشترشون درمورد تزئیناتیه که برای کریسمس استفاده کردم . اونقدر چیزای قشنگی میفروشن و هرکدوم اونقدر ظریف و هنرمندانه درست شدن که آدم نمیتونه ازشون بگذره و نخره . من امسال دوبرابر قیمت درختم ، پول به این آت و آشغالا دادم . دیدنشون خالی از لطف نیست . دوتا عکس اولی هم عشق به زلم زیمبو رو نشون میده که انگار ارثیه .
دلتون شاد




















































