بچه که بدنیا میاد ، آدم همش دلش میخواد که زودتر ببینه مرحله بعدی رشد کی میاد و لحظه شماری میکنه واسه خیلی چیزا . برای اولین خنده ، اولین غلط زدن ، اولین نشستن ، برای اولین ماما گفتن ، برای شروع به غذا خوردن ، اولین چهار دست و پا راه رفتن ، اولین عشوه برای دیگران ، شروع به راه رفتن کردن ، اولین دندون ...... همیشه این اولیها خیلی مخصوص و عزیزن . ماهها واسه هرکدوم صبر میکنیم و تا بهشون میرسیم ، فراموششون میکنیم و منتظر مرحله بعدی میشیم .
الان که نگاه میکنم ، برام خیلی عجیبه که انگار همین دیروز بود که آرزوی اینو داشتم که دندون دربیاره و یا راه بره . حالا وقتی قاشق رو ماهرانه دستش میگیره و غذاشو میخوره و یا وقتی که خودش لیوان شیرشو با مهارت کامل دسشت میگیره و شیرشو میخوره و حتی یک قطره هم روی لباسش نمیریزه و بعدشم دستا و دهنشو با دستمال پاک میکنه ! و وقتی که خودش طرز استفاده از هرچیزی رو کشف میکنه و با ذوق زیاد بهمون نشون میده و خیلی وقتای دیگه ، واقعا نفسم بند میاد که چه جوری و با چه سرعتی این بچه داره بزرگ میشه . اگر خیلی خوشبینانه هم بگم که تا ۱۸ سالگی باماها زندگی خواهد کرد ، این یعنی اینکه یک نهم عمر باما بودنش تمام شد . یعنی به همین سرعت ماها پیر میشیم و به همین سرعت همون فردایی میشه که لحظه شماری میکنه تا بره دانشگاه و برای خودش مستقل بشه و زندگی جدیدی رو بدون ما شروع کنه . انگار نه انگار که یه روزی منی بودم که نمیتونست لحظه ای ازش دور باشه و تمام زندگیش حول اون بود .
داشتم آرشیومو نگاه میکردم ، برخوردم به اولین عکسهایی که از هفت ماهگیش گذاشته بودم . خودم دلم غش رفت واسه اون تپلی خانوم خوش اخلاق . یادش بخیر چقدر زود گذشتن .
تازگیها وقتی که میخواد توجه من رو جلب کنه ، میاد و میگه مامی جون ( بیشتر یه چیزی شبیه مامی دون ) و پامو تندی بوس میکنه که ببینم چی میگه . گاهی هم میگه یوهو بیا !
چند روزی بود که هی بهم میگفت بیبی زد و اشاره میکرد که زدن صورتش و یا بیبی هول ( یعنی هولش دادن ) از مربی هاش که پرسیدم بهم گفتن که نخیر دختر شما اگر یه چیزی بخواد که بچه ها بهش ندن ، اونا رو میزنه ! فکر میکردم که فقط واسه ما قلدری میکنه . تو خونه وقتی که میفهمه کار بدی کرده ، زودی بوس میکنه که از دل آدم دربیاره و شیرین بازی درمیاره و اون خنده بانمکش باعث میشه خیلی آدم نتونه جذبه بیاد . البته همیشه با اخم ازش میخوام که معذرت خواهی کنه و اون زورکی و الکی یه چیزی شبیه یایی ( sorry ) میگه . اما کلا هنوز تقسیم کردن اسباب بازی و یا صبر برای چیزی رو نمیدونه. دیگه اینکه چند تا از پسرای هم مهدیش هم ازش بزرگترن و کلی هم قلدر . دیدم که اونا هم گاهی ممکنه به بهدونه زور بگن و نمیخوام بچه ام همش پشت دامن یکی قایم بشه .
حرف زدنش هم خیلی بامزه است . فارسی و انگلیسی رو قاطی میگه . مثلا از حیوونات فیل و میمون و جوجو و طوطی و ماهی رو فارسی میگه و اینارو هم انگلیسی : جیراف ( زرافه ) زبرا ( گورخر ) و لاین ( شیر ) بانی ( خرگوش ) کت ( گربه ) داگی ( سگ ) تی تر ( ترتلز یا همون لاکپشت ها ) و .....
اون بیا گفتنش منو کشته . همچین کشدار میگه بیییییی یییااااا . از خواب هم که بیدار میشه هی مگه مامی جون من پائین پیییی ( پلیز ) که بیارمش از تختش پائین .
اونقدرم بامزه اسم و فامیلشو بلده . اگرم ازش بپرسیم How old are you ؟و یا بفارسی چند سالته ؟ زودی میگه تو ( two ) و شمردن رو هم تا ده به هردو زبون بلده . البته عشقش همون هی وان تو وان تو گفتنه ( one . two ) و یا آپ دان ( up , down ) . کلا دیگه خوب میشه فهمید چی میگه و کلمه های زیادی رو میگه .
توی مهد کودک هم همینطوری نمیخوابه و باید اونقدر خسته بشه که توی بغل یکی از مربی هاش سرشو بذاره رو شونه اش و براش شعر I love you بارنی رو بخونن تا خوابش ببره و بعد بزارنش تو تخت . خودش هم انتخاب میکنه که هر روز کی بخوابونتش و میره سراغ طرف و هی شعر آی لاو یو رو میخونه و عشوه میاد که یعنی تو منو بخوابون .
مثل همیشه هم از در و دیوار بالا میره . با بازیهایی که کلی انرژی میسوزونه ، عشق میکنه . داره اینروزا تمرین بپر بپر میکنه ( جامپ جامپ ) . دیگه اینکه از این سر اتاق به اون سر هم غلت میزنه و گاهی هم چهار دست و پا میاد و گاهی هم مدل برعکس ! فکر کنم اینو از مهد کودکش یاد گرفته . چون اونایی که بهدونه رو از بچگی میشناسن میدونن که اون هیچ وقت نه غلت زده و نه چهار دست و پا رفته . سر هفت و ماه و نیمه یکدفعه شروع کرد راه رفتن . البته با گرفتن یه انگشتمون .
جالبیش اینه که یه جور استایل مخصوص به خودشو داره و همراه با اون یک سری عادتهای عجیب و غریب . مثلا اگر تو اتاقش باهاش توپ بازی کنم ، حتما باید یک نقطه خاص بشینم و اگر دور اتاق بدوم و بازی کنم ، هی میاد و اون نقطه خاص رو نشون میده و میگه مامی بیشی ( بشین ) . یا لیوان آبش رو باید توی جای مخصوصش روی میزش بذاره و یکم اونورتر نمیخواد . یا وقتی تو لگن میشینه حتما باید حوله رو هول بده اونور و لگنش رو یه جای خاص بذاره و منم باید حتما توی توالت بشینم و دردستشوئی هم حتما بسته باشه و ...
دیگه اینکه بیشتر رنگها مثل آبی و قرمز و زرد و سبز و بنفش و ... رو میشناسه . شکلهای هندسی رو هم یاد گرفته . مثل مربع و دایره و مثلث و شکلهای دیگه و لگو هاشو براساس رنگهاشون تقسیم بندی میکنه و یا بازیهای مخصوص شکلهای هندسی رو کاملا بلده !
از حالا هم واسه همه چیز اظهار نظر میکنه و با زور نظر خودشو به کرسی میشونه . از آهنگایی که گوش میکنیم تا برنامه تلوزیونی تا اینکه حتی توی پارک کدوم ورش راه بریم و کجا بشینیم و ... خیلی جدی دستور میده . اگر حرفش منطقی باشه که گوش میکنیم وگرنه من معمولا بهش گوشزد میکنم که اون نباید برای همه کارای ما تعیین تکلیف کنه و اونی که دستور میده منم نه اون . خودش هم خوب میدونه که با جیغ و لوس بازی بامن کارش راه نمیوفته . اما زورش خوب به باباش میرسه و وقتی رشا خونه باشه کلی دستور میده . البته درخواستهاش هم از اون فقط تو مایه های فقط و فقط بازی کردنه . یعنی تا خانوم بخوابه نمیذاره باباش به هیچ کار دیگه ای برسه .
همش هم راه میره و آواز میخونه و میگه من بیبی (baby ) هپی (happy ). وقتی هم میگه من ، با دست میزنه روی سینه اش و تاکید میکنه !
وقتی با اون چشماش بهم زل میزنه ، همه چیز دیگه یادم میره و میدونم که هیچ چیز دیگه ای تو دنیا به اندازه اون برام مهم نیست . گاهی چند دقیقه ای باهم تلویزیون نگاه میکنیم . اونم حتما حتما باید تو بغل من لم بده و یه سانت اونورتر نمیشینه . حتما هم باید روی یکی از استخون های رونم باسنشو بذاره و تو طولانی مدت پام له میشه . هرکاری هم که میکنم نه وسط پام میشینه و نه رو مبل . اما اینکه یه موجود اینقدر لطیف با گوشتای خیلی خیلی شیرین روم لم میده و برای حتی چند دقیقه آروم تو بغلم میمونه ، برام لذت بخشه . بس که بقیه اوقات داره بدو بدو میکنه و یه جا بند نمیشه . فقط دلم میخواد که هیچ کار دیگه ای نداشته باشم و اونو ماچش کنم و نازش کنم و ازش لذت ببرم . هرچند که اینجور مواقع از نوادر هستن و معمولا اونقدر روم رژه میره و بپر بپر میکنه که آخرش همه جام درد میگیره . اما بازم میچسبه زیاااااد .
اینم چند تا عکس برای دوست دارانش . خیلی بزرگ شده نه ؟!






عکسای بعدی هم که معلومه دیگه بعد از کلی بازی بازی گرفته شدن . عرق که میکنه موهاش فری میشن رو به هوا :























