تبليغاتX
پری دریائی

پری دریائی

گاهی خوابهای عجیب و غریبی میبینم . از آدمهایی که سالهاست تو زندگیم نیستن . مثل دیدن یک دوست که تو خواب فکر میکردم حال نزاری داره و ج ن د ه شده . البته متاسفانه چیزی که هست معمولا تابیر خیلی از خوابهام درست درمیان . خبر مردن کسی یا عروسی کس دیگه و یا بچه دار شدن یکی رو با خواب فهمیدم . واسه همین اصلا بهشون فکر نمیکنم و بهشون بها نمیدم تا اذیتم نکنن . چند شب پیش خواب دیدم که ایرانم و هیچ کسی نیست که بهم متلک بگه . خیابونها خلوتند و من میگم پس مشکل متلک فقط بخاطر کمبود بنزین حل شد و خیلی احساس سبکی و خوشحالی میکردم . با خودم میگفتم که دیگه حالا پسرای علاف بنزین ندارن که هی خیابونا رو متر کنن و حرفای چرت تحویل زن و بچه مردم بدن و چهار ستون بدن آدمو بلزونن . اگر میشد . چی میشد ......... ( همه خوابهام تابیر ندارن و گاهی بخاطر استرس درونی هستن )

خونه کوچولوی من دوتا حیاط داره . یکی جلوی خونه و یکی پشتش . توش پر از انواع گل و گیاهه . قسمت بزرگیشم همش چمنه . یک قسمت از حیاط پشتی رو هم صاحبهای قبلی ریحون و نعنا و رزماری ( یه چیزی شبیه مرزه خودمون ) کاشته بودن . بجز دوتا بوته بقیه شو هفته پیش کندم و انداختم دور . دوتا کیسه آشغال خیلی گنده فقط سبزی خوردنی ریختم دور. خیلی نامرتب دیده میشدن . ترجیح میدم که باغچه ام فقط گل و گیاه قشنگ داشته باشه و کمی خلوت هم باشه . اما جالبیش اینه که هر هفته یه گل جدید درمیاد . از هفته پیش هم کلی گل گلایول دراومدن . به عمرم زرد و ارغوانی ندیده بودم که دیدم .

تو میل باکس مربوط به وبلاگم الان در ۵۸۴ تا میل باز نشده هست . هرچند شب یه بار میشینم و تند تند میخونمشون . اما بازم سرعتم کمتر از سرعت فرستادن دوستانه . یکی از میلهام حاوی این لینک بود از شبنم عزیزم که خیلی خیلی از چک کردنش حال کردم . مرسی شبی قشنگم . ممنونم . اونقدر ذوق زده شدم که گفتم شماها هم لذتشو ببرین . مربوط به آهنگ خیلی از کارتونها و فیلمهاییه که باهاشون زندگی کردیم و کلی خاطره داریم . از شنیدن خیلیاشون دلم میگیره . مثل اوشین . چراشو نمیدونم . ( هرچند که فکر کنم بخاطر این بود که بیشتر فیلم و سریالها موضوعشون بدبختی و فقر و مرگ و میر بود ) :

http://www.mhbateni.com/mohammad/music

.... اینجا درمورد اوضاع بد بدنی اینروزهام نوشته بودم که پاکشون میکنم . من اگر حالم خوب نباشه اصلا دلم نمیخواد کسی بدونه . از ضعیف بودن و اینکه دیگران برام دلسوزی کنن خیلی بدم میاد . بدترین اتفاقی که ممکنه برام بیوفته اینه که نتونم . نتونم که سالم باشم . نتونم که زندگی کنم . نتونم که بتونم . از محدودیت متنفرم . کابوسه برام . نمینویسم چون میگم بقیه چه گناهی کردن . مگه مردم تو زندگی خودشون کم مشکل دارن که بیان و مشکلات آدمو بخونن . الان خیلی خوبم . همتون روهم خیلی دوست دارم .

چند روزیه که تو مهد کودک دخترم تغییرات کلی اتفاق افتاده . یکی از مربی های خوب رو بیرون کردن و یه انتر بلوند از خود راضی رو کردن منجر قسمت بچه های زیر سه سال . بهدونه هم اصلا ازش خوشش نمیاد . هفته پیش مثل همیشه بهدونه رو ساعت ۱۰ و نیم بردم . تاحالا هروقت که بیدار میشد و صبحانه اش رو میخورد میبردمش . هروقت هم عشقم نمیکشید نمیبردمش . من پولشو هرماه میدم . مربوط به خودمه که کی ببرمش و کی نه  . فکر میکردم خوشحالم میشن که فقط چند ساعت در هفته اونجا باشه . اما خانوم بهدونه رو راه نداد و گفت بعد از ساعت ده قبولش نمیکنم . همه مربی ها و حتی مالک مهد میگن از نظر ما اشکالی نداره . ماجرای شاه میبخشه وزیر نمیبخشه شده .

از آقا دزده فعلا خبری نیست . دیروز یه پلیس خوشگل و خوشتیپ اومده بود خونمون که از ما گزارش وقایع رو بگیره . قراره مورد مارو ببره پیش یه قاضی و اگر مورد محکمی باشه و تو دادگاه بتونیم ثابت کنیم که اون طرف قرارداد رو بعد از امضا کردن عوض کرده و شانس بردن داشته باشیم ، اونوقت مارو به دادگاه احضار میکنن و .... حالا باید چند هفته ای منتظر بمونیم .

میخواستم که آروم آروم خونه رو دکور کنم و هر وقت چیز جالبی دیدم بخرم . اما اول سپتامبر قراره خاله شوهر جان و شوهرشون بیان اینجا . اینروزا همش دنبال خریدن تخت دونفره و تشک و خرت و پرتای دیگه هستم و دارم یه سوئیت واسه مهمونا آماده میکنم . از این ببعد دیگه آماده پذیرایی هر مهمونی هستیم . گفته باشم . بفرمایین . خوش اومدین . قدمتون روی تخم دوتا چشماممون . من هم میشورم و هم میپزم و هم میگردونمتون و هم همه جوره خوشرقصی میکنم . فقط جون ننه باباتون من حوصله اینو ندارم که هرچی از دهنم درمیادو درنمیاد رو بعدن بر علیه من استفاده کنین و هی بگین فلانی اینو گفت و اونو گفت و لابد منظورش این بود و ....................................................................

دختر ماهم اندازه همه دنیا شیرین شده . ببخشید که عکسشو نمیذارم . دلایلش البته خیلی زیادن : یه بار با یکی از دوستان خیلی خوبم که تو قسمت کشف جنایات پلیس اینجا کار میکنه حرف میزدم و به نکته خیلی خوبی اشاره کرد . میدونین که اصلا گذاشتن عکس بچه ممکنه جرم بحساب بیاد ؟!  یک مورد دیگه هم اینه که چند وقت پیش  تو اخبار میگفت که بعضی از آقایون انحراف جنسی دارن و تمایل به بچه بازی . مخصوصا از دید زدن دختر بچه ها لذت میبرن . حتی یه پسره رو نشون داد که میگفت هرجا فستیوال بچه ها باشه ، تو وبسایتهای مربوط به این آدما تبلیغشو میکنن که برن و دختر بچه هارو دید بزنن . ( دختر بچه هارو هم LG یا Little girl صدا میکردن ) البته این پسره میگفت که کار غیر قانونی نمیکنه و مسئله تجاوز یا چیز دیگه ای نیست . اما فکرشو بکنین که کسانی که بچه شما رو ( چه پسر و چه دختر) نگاه میکنن ، ممکنه که بهشون تمایل جنسی داشته باشن . حالتون از این مسئله بهم نمیخوره ؟؟؟؟ دیگه اینکه دو هفته پیش هم تو همین پارک آبی دم خونمون که بهدونه رو مرتب میبریم ، یه آقایی تو دستشوئی مردونه مشغول  ور رفتن با خودش بوده و یکی از بچه ها دیدتش . پلیس میگه که به احتمال زیاد از همین بچه بازها بوده . چون تو این پارک فقط بچه ها بازی میکنن . خلاصه که ببخشید اما از عکس مکس بهدونه خبری نیست .

سعی میکنم بعدا یه پست کامل از بهدونه بنویسم .

دیروز یه پارکی رفتیم به اسم Burnaby Mountain . تمام شهر زیر پامون بود. محشر بود . باید یه شب برم و رستورانشو امتحان کنم . یک سری مجسمه های عظیم چوبی هم اونجا بود که بخاطر اینکه مثلا این شهر خواهر شهر توکیو هست ، به عنوان یاد بود به این پارک اهدا شدن .

از اینجا میشه محل زندگی من رو دید . عکسها دونه دونه نزدیک میشن . بقول مامانم ماها سرکوه زندگی میکنیم :

و اینهم عکس آخر . لطفا نکته انحرافیشو دریابید 

نوشتن این پست ۶ روز پیش شروع شده . برم قرصهامو بخورم . خوش باشین

 

+ نوشته شده در  22 Aug 2007ساعت 4:27 PM  توسط دریا  | 

مرسی از همدردی های همتون . واقعا تجربه تلخ اما به درد بخوریه . من خوبم اما قرار نیست که بذارم این داداش ما به همین راحتیا غیب بشه . از شیکشم میکشم بیرن .  بعدشم تازه فهمیدم که از اون آدمای ناتویی هست که رفتارش مثل یک خوک میمونه اما تظاهر میکنه که یک مسیحی واقعیه ! ( هرچی آتیشه از همین دین و مذهبه والا ) باید حواسمو خوب جمع کنم . درضمن یکی پرسیده بود که کانترکتور یعنی چی . از لغت Contract به معنی قرار داد میاد . یعنی کسی که باهاش قرار داد می بندی تا بیاد و یه کاری برات انجام بده . یا گاهی  مثل مورد ما قرار داد میبندی که بیاد و پولتو بخوره و کاری برات انجام نده .

 

امروز مردم لخت و پتی قراره که تو این ساحل لختیا : Wreck Beach  بدو بدو بکنن . این عکس مربوطه رو هم نیگا کنین . جای همه ملت چشم چرون و چشم و دل گشنه خالی .

بعضی وقتا یک مسابقه هایی میذارن که انگار موضوعشو از تو باسن مبارکشون پیدا کردن . مثل پیدا کردن سسکی ترین دفتر کارهای شهر !!!! تبلیغشم اینه : میگه اگر فکر میکنین که حسابی سسکی و Hot هستین بیاین و تو مسابقه ما شرکت کنین . اونایی که هات و باحال هستن که اصلا لازم ندارن کار کنن . اگر هم میخواین بدونین که بقدر کافی باحالین  یا نه ، برین و به رییستون بگین میشه من امروز کار نکنم . آخه حال ندارم . اگر اون گفت که آره جونم تازه بیا و سوییچ ماشینمم بگیر و برو بگرد ، بفهمین که بقدر کافی باحالین ! بعد سه تا عکس از محل کارتون بگیرین و واسه ما بفرستین . ( البته نگفت که خودتون هم توی عکسه باشین یا نه و درضمن اگر باشین باید از اون مدل لباسا و ژستای مکش مرگ ما داشته باشین یا نه . مجسم کنین یه حجره کوچولوی قدیمی و درب داغون مربوط به عتیقه فروشی رو که روی میز خاک خورده و اسقاطش یه دختر بلوند برنزه تیکه با بیکینی لم داده و عشوه میاد و اون گوشه گوشه عکس هم خود حاج آقای کچل صاحب مغازه با شیکم گنده اش داره خودنمایی میکنه . نه جون من دفتر کار از این سسکی تر هم داریم مگه   ) راستی اینم لینک خبر .

 

For several years, a man was having an affair with an Italian woman. One night, she confided in him that she was pregnant. Not wanting to ruin his reputation or his marriage, He paid her a large sum of money if she would go to Italy to secretly have the child. If she stayed in Italy to raise the child, he would also provide child support until the child turned 18

She agreed, but asked how he would know when the baby was born. To keep it discreet, he told her to simply mail him a post card, and write "Spaghetti" on the back. He would then arrange for the child support payments to begin

One day, about 9 months later, he came home to his confused wife. "Honey," she said, "you received a very strange post card today." "Oh, just give it to me and I'll explain it later," he said. The wife obeyed and watched as her husband read the card, turned white, and fainted
On the card was written

 Spaghetti, Spaghetti, Spaghetti, Spaghetti, Spaghetti. Three with meatballs, two without.   Send extra sauce

 

خوش باشین

 

+ نوشته شده در  12 Aug 2007ساعت 1:28 PM  توسط دریا  | 

اونقدر عصبانی هستم ، اونقدر عصبانی هستم . اونقدر که کارد بزنین خونم درنمیاد . مردیکه بیشرف دزد . بر پدر پدر سگت لعنت . ببخشید منو . اما خیلی عصبانی هستم . از اینکه اینقدر ساده هستیم که قرار دادی رو امضا کنیم و طرف بگیره که مثلا تلفنی توش اضافه کنه و تازه بعد از دو روز ببینیم که توش چقدر چیزای عجیب و غریب اضافه کرده که دهنمون وا بمونه !!!!!!!  از اینکه هلفتی پولتو بخوره و یک آبم روش و بره و دیگه پیداش نشه . بیشرف . اینجا یه چک که میذاری به حسابت حداقل سه تا پتج روز طول میکشه تا پولشو بریزن حسابت .  اونوقت آقا دو دقیقه ای گذاشته حسابش و پول کرده و د در رو . یعنی این خراب شده هیچ حساب و کتابی نداره و مردم راحت پول همدیگرو میتونن بالا بکشن و سر هم کلاه بذارن ؟؟؟!!!! حالا هی بگین ایرانیا جنسشون خرابه . اینم یه کانادایی شارلاتان . آی دلم میخواد یه هکر مشتی گیر بیارم که سایتشو هک کنن و توش بنویسن که این مادر فلان فلان شده چه دزدیه .

هرچند که خریت از خودم بود . درست دو روز قبل دوست رشا گفت که مبادا به این کانترکتور ها قبل از تموم شدن کار پول بدین ها . میخورن و میرن و پیداشون نمیشه . از صبح دارم حرص میخورم . بر پدرت لعنت .

رشای عزیز دلم . تو بهترین مرد دنیا هستی . در تعجبم که چقدر میتونی خوب باشه آخه . منو ببخش . مثل سگ پشیمونم که بهش اعتماد کردم . همش تقصیر من بود . اصلا نمیتونم خودمو ببخشم  . من خیلی غمگینم .

 

+ نوشته شده در  11 Aug 2007ساعت 0:13 AM  توسط دریا  | 

۱ . وقتی کله تون پر از کلمه باشه که موضوعاتش هیچ کدوم به هم ربطی ندارن و تازه همشونو هم میخواین بنویسین ، همین مدل شماره ای بهتر جواب میده . دیدم خانوم حنا جونم کلی خوشحال میشه که کسی بگه مدل بیتایی . ماهم که بخیل نیستیم . خالق این مدل نوشتن کار راه بنداز همون خانوم حنای خودمونه . هرچند که اون بخاطر استعدادی محشر نویسندگی که داره یه چیز دیگه از آب درمیاد . مال ما میشه آش شله قلم کار .

۲ . من نمیفهمم چرا شدم خاری تو چشم بعضیا . همچین تا منو میبینن با یه لحن نیشداری طعنه میزنن و میگن که خوب داری حال دنیا رو میکنی که انگار ارث باباشونو ازم طلب دارن . هرچی میگم والا بلا از صبح تا شب سگ دو میزنم همچین با یه لبخند یه وری گوشه لبشون نیگاهم میکنن که میخوام ... استغفرلله . اصلا آره بابا من نکنم کی بهتر از من . خوبه !

۳ . میخواستم جواب اون یکی دونفر آدم بیکاری رو که واسه من هجو مینویسن رو بدم گفتم ولش . اولش که کامنتهاتونو ثبت کردم دیدم ول کن نیستین و هر یه ساعت یه بار میاین و واسم قصه حسین کرد و ننه من غریبم مینویسین . حالا خیالتون راحت . لازم نیست هی برین تو این سایتهایی که آی دی تو نو قایم میکنن و بعدش بیاین واسم حرفای ناااااز بنویسین . همه از دم حواله به حساب صد رهبری . راستی یکی دوتا از این وبلاگیای محترم آی حسودن . آی آی آی . بگم کی هستین یا خودتون از رو میرین ؟ باباجون من از اون آدمای خیلی اخ اخم  . نیاین بخونین و هی حرص بخورین . ( دقت کردین که  هر کسی سبک نوشتن خاص خودشو داره و حتی اگر اسمشم عوضی بنویسه و آی دیشم قایم کنه بازم انگار اثر انگشتش روش میمونه ؟! )

۴ . بعضی روزا با اینکه بهدونه رو حاضر کرده میکنم که ببرمش مهد کودک ، اما یک دفعه میزنه به سرم و میبرمش دریا و خیلی بهمون خوش میگذره . واقعا زندگی یعنی همین که خونه آدم یه گوشه دنیا باشه که فاصله اش تا بهترین ساحلهای شهرش فقط ۵ دقیقه رانندگی باشه . ( لطفا دقت کنین که باز رفتم رو خط پز !   بقول یکیتون من آخه تازه به دوران رسیده هستم . نه که هیچ وقت نداشتم . بهتر از این اره اوره و شمسی کوره هایی هستن که از دوران یه قرنی عقبن . اوخ اوخ خوب میسوزی اینارو میخونی ها  )

۵ . کدوم خل و چلی آخه شبها تا ساعت دو و نیم بیدار میمونه تا اتاق دخترشو نقاشی کنه . اما داره خیلی خوشگل میشه . وقتی که تو سکوت شب با خودم خلوت میکنم و مشغول بالا و پائین بردن قلمو هستم ، مغزم مثل ساعت کار میکنه و یاد خیلی از آدما میوفتم . حتی بعضی از شما دوستان وبلاگی . اما دیشب یاد این افتادم که من هیچ وقت با مامان بزرگهام خیلی صمیمی نبودم . چون سالی فقط یکی دوبار میدیدیمشون . بزرگتر هم که شدیم دیگه با ننه بابامون زیاد سفرهای دیدار فامیلی نمیرفتیم . این باعث شده بود که حتی مرگشون خیلی اذیتم نکنه و این خیلی خیلی بده . الان بچه منم همین وضعیت رو داره . پدر مادرم اونو میپرستن . اما دختر من اگر اینطوری پیش بره نمیتونه ارتباط خیلی صمیمی و نزدیکی باهاشون داشته باشه که مطمئنم که این موضوع مخصوصا مامانمو خیلی اذیت میکنه و دائم میگه ما بزرگ شدنشو ندیدیم و کلی غصه دوریمونو میخوره . راه هم که قربونش برم یک ذره و دو ذره نیست که زود به زود بشه رفت و اومد . نیاین بگین پس غلط کردی رفتی چون من با وضعیت فعلی مشکلی ندارم . بقول حاج باران من از نسل پینوکیو هایی هستم که روباه مکار و گربه نره رو به پدر ژپتوی مهربون ترجیح میدن .

۶ . چند روز پیش تو یکی از وبلاگها که نمیدونم کجا بود دیدم که طرف میخواست اتاقشو رنگ بزنه و کلی خراب کاری کرده بود و ... ( اصلا نمیدونم کدوم وبلاگ بود ) یادم افتاد بنویسم که رنگهای اینجا واقعا محشرن و دقیقا با دولایه رنگ همونی درمیاد که انتخاب کردی و چون ماده اصلیشون آبه ، راحت با آب شسته میشن و بو هم ندارن . قبلا تو این سایتهای خرید خونه ( mls.ca ) میدیم که ملت اتاقهاشونو هرکدوم یه رنگ میزنن و اصلا خوشم نمیومد . ما ایرانیها تو انتخاب رنگ خیای محتاطیم و خیلیامون رنگهایی تو مایه های سفید و کرم و استخونی رو ترجیح میدیم . اما از وقتی شروع کردم به نقاشی ، آی حال میکنم که همه جا رو رنگی پنگی کنم . دوتا دیوار اتاق کار رشا شده زرشکی . ( یاد گرفتم که واسه رنگهای تیره مثل قهوه ای و ... لازم نیست همه اتاق رو اون رنگی کنیم و میشه فقط یک دیوار رو رنگ زد و یا از دو رنگ مختلف با پس زمینه مشابه استفاده کرد و کلی روح به اتاق داد ) . حالا این رشته ای که میخونم کلی به اینکه همه چیز رو کاملا علمی یاد بگیرم کمکم میکنه .

۷ . دو سه روز پیش طرفهای عصر رفته بودیم پیاده روی . یه مسیری هست که نزدیک خونمونه و یه جاده قشنگه که از وسط جنگلهای دور خونمون رد میشه . یک دفعه رشا گفت بیا ببین اینم خرس که هی میگفتی کاش ببینی . منو میگین ، زرد کرده بودم اساسی . همه میدونن که خرسهای مادر چقدر وحشی میشن . یه خرس قهوه ای بود و چاقالو و نسبتا بزرگ . تو فاصله ده متری ما ! اومد وسط جاده ایستاد و منتظر بچه اش شد و بعد از چند دقیقه از جاده رد شدن و غیبشون زد . حالا بهدونه هم تو بغل من هی داد میزنه هرص هرص ( خ رو هه میگه ) . منم دهنشو گرفتم و میگم بچه حرف نزن . وحشی میشه میاد مارو میخوره ها . آماده بودم که بچه به بغل در برم . عملا داشتم سکته میکردم . رشا هم که بیخیال اصلا حواسش به وخامت اوضاع نبود و به شوخی میگفت اگر خرسه حمله کرد بهدونه رو بندازیم جلوش تا مشغول بشه و ما فرار کنیم . منم میگفتم نه بابا تو لقمه چرب و نرمتری . تورو بخوره بهتره . زمان بیشتری مشغول میشه . ( اما راستش ته دلم نقشه میکشیدم که اگر حمله کنه من بدوم و برم مشغولش کنم تا اون دوتا فرار کنن )  

۸ . دوشب پیش رو بادوتا دوست خیلی خیلی عزیز وبلاگی گذروندم . اونقدر ایندوتا جیگر خوش صحبت و دوست داشتنی و ماه هستن که حتی وقتی که عذر مارو بعد از چند ساعت  از جایی که رفته بودیم ، خواستن ، بازم دم درش یه ساعتی رو حرف زدیم و دلمون نمیومد که از هم جدا شیم . خیلی شب خوبی بود .

۹ . به نظر من هرچیزی رو که عاشقش باشین ، میشه نقطه ضعفتون . یه جایی هم میشه بلای جون و آدمو اذیت میکنه . حالا هرچی که میخود باشه . هرچی . مثل من که عاشق رانندگی و سرعت و لایی کشیدن و اینحرفام . خدارو شکر جایی زندگی میکنم که مجبورم که قوانین رو رعایت کنم . ( هرچند که گاهی هم نمیکنم ) وگرنه دیگه منی تاحالا زنده نبود . همیشه وحشت اینو دارم که یکی بی هوا بپره وسط خیابون و من لهش کنم .

۱۰ . هروقت بی دلیل بی حوصله بودین یا خسته و یا اخلاقتون مثل هاپو شد . بندازینش گردن هورمونها . به یاد من بگین هورمونهای خوشبختیم ته کشیده . البته امیدوارم که تک تکتون همیشه پر از هورمونهای خوشبختی باشین .

۱۱ . راستی لینک اونایی که تو پرشین بلاگ وبلاگ دارن رو از دات کام بکنیم دات آی آر ؟؟؟؟

بیتا جون من اگر بخوام ادامه بدم تا سیزده ، از اونجاییکه تو هر شماره اندازه یه پست ور میزنم ، میشه ۵۰۰ صفحه

 خوش باشین و شنگول 

 

+ نوشته شده در  2 Aug 2007ساعت 2:20 PM  توسط دریا  | 

سلام علیکم خدمت ملت شهید پرور وبلاگستان . از اونجایی که وبلاگم تو ایران فیلتره و بجای دویست سیصد نفر بازدید کننده از ایران فقط روزی سه چهار نفر بهم سر میزنن پس دیگه هر چی میخوام مینویسم . گور بابای فیلتر .

دو دسته از دخترا عین اجنه دیده میشن . حالا همه وبلاگیا میگن که ما از اون دسته نیستیم . اینو که خودم میدونم چون اگر بودین که اینجا چیکار میکردین . معمولا اون دسته ها حال نوشتن و وقت ساعتها وبگردی رو  ندارن . این دخترا که بیشتریها یا ایرانن و یا ایالت فخیمه کالیفرنیا ( و بیشترشون هم تو شهر فرشته ها) امکان نداره که چند جاشون عملهای زیبایی نداشته باشن . همه مماغها قد نخود و لبها درشت قد لبو و ممه ها آآآآآآآآآه قد هندونه و کمرا باریک مثل خیار قلمی و آهان ابروها هم که دست هرچی شیطون و اجنه رو از پشت بسته و بازم بگم ؟! بخدا خیلیاشون عین جنده دوزاریا میمونن . البته بیکاریه دیگه و اینکه آرایش پونصد قلم که چشمهارو درششششششت  مثل گاو نشون بده و مژه ها همچین یک من روشون ریمل باشه که کلی سنگینی کنه و باعث مدل خماری چشم بشه تو این دو جا مده و اگر کسی نکنه عجیب و غریب به چشم میاد . وقتی تو اورکات عکس همچین دخترایی رو میبینم ، باخودم میگم چقدر از این دنیا دور شدم . حالا نه اینکه بگم خود من هیچی آرایش نمیکنم و مثل مادر مقدسها میگردم . نخیر . اما بازم انگار متعلق بدنیای دیگه ای هستم . دنیایی که همه تا حد امکان میخوان همه چیز طبیعی جلوه کنه . نه پلاستیکی و مصنوعی .

تبصره : خدا رو چه دیدین . شاید سر منم چند سال دیگه به لبه تخت خورد و اونوقت هوس چند تا این عملهای بکش و خوشگلم کن کردم . سر پیری و معرکه گیری .

( پ ن: آقا چون من اصلا مخالف این نیستم که هرجاتونو دوست دارین عمل کنین . پولشو دارین و جون خودتونه به بقیه چه . اصلا بعضی عملها برای بعضی آدمها لازمه تا دارای اعتماد بنفس بشن و خودشونو قبول داشته باشن . هرچند که امر اعتماد بنفس بیشتر یه چیز فکری هست . اما وقتی میبینم که بعضیا ظاهرشون رو اونقدر دست کاری میکنن که دیگه آدم دلش نمیخواد نگاه کنه و مسخره دیده میشه اون وقته که میگم هرچیزی حدی داره . حالا شما از اون دسته آدمها هستین که خوشتون میاد این مدلی رو فبها . شما هم سلیقه خودتونو دارین و مختار )

حرف از پیری شد یادم افتاد که تو بلاد ما جمعه شبها برنامه های بیناموسی نشون میدن . البته چیز خاصی نیستن و معمولا یکم هم سانسورشون میکنن . این جمعه داشت یه زنی رو نشون میداد که بعد از سی سال زندگی مشترک و بچه و .... یادش افتاد که دلش چیزای تازه میخواد و از اونجایی که شوهره خیلی بهش وابسته بود و خاطر خانومو میخواست ، گفت که ننه جون هرکاری دوست داری بکن . فقط منو ترک نکن . خانومه هم شروع کرده بود تو فیلمای سسکی بازی کردن . همون جلسه اول هم با دوتا جوون رشییییید اندام به قد آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ( یکیشون سیاه پوست بود آخه ) . شوهره هم مثل مربای آلو نشسته بود و نگاه میکرد . زنه اونقدر با اون پسرا که از بچه هاشم جوون تر بودن بالا و پائین کردن که بالاخره خین و خینریزی راه افتاد . اینجا بود که من و رشا باهم گفتیم پیر سگ .

تازه از جکوزی اومدم و کلی شارژم و عوض اینکه کپه مرگمو بذارم و بخوابم ، نطقم باز شده .

دیدین خیلی از ایرانیا رو که تا بهم میرسن فقط از خرابی بازار کار و اوضاع مالی مینالن و هیشکی دستشو رو نمیکنه . راستی چرا بعضیاتون اینقدر حسودین . تا یکی میناله و مشکلی داره میشه عزیز همه . تا یکی حالش خوشه و میاد از خودش و زندگیش تعریف میکنه ، بهش برچسب عقده ای بودن میچسبونین . این حسودیه دیگه . نه؟ اصلا چشم دیدن اینکه صغرا خانوم یکم بیشتر از شما داشته باشه رو ندارین . در ظاهر همه دختر خاله و دوستهای صمیمی آدمهای پولدار و معروفین . بالاخره یه جوری خودتونو بطرف میچسبونین . حرفش که باشه هر روز باهم میرین تو غار ( یار غار اونم اساسی ) اما درباطن تو دلتون میگین ای بیشرف معلوم نیست مال کی رو خوردی و ایشالا بزودی از دهن و دماغت دربیاد و من بیچارگی تو رو ببینم و ... حسود حسود هرگز نیاسود . اینقدر حرص نخورین . خوبیت نداره ها. از من گفتن .

 شب همگی خوش . بقیه اش باشه واسه یه وقت دیگه .

 

+ نوشته شده در  23 Jul 2007ساعت 2:10 AM  توسط دریا  |