اینجا یکشنبه روز مادر بود . بهدونه چند روزیه که یه مدرسه جدید میره . این مدت رو خیلی دنبال یه مدرسه خوب میگشتم که با اون چیزایی که من مد نظرم بود سازگار باشه . درمورد این مدرسه جدید و متد تدریسشون بعدا مینویسم ( بخاطر خانوم شین هم که شده ) . حالا دیگه دخترم Preschooll میره که مخصوص بچه های سه سال تا پنج ساله . ضمن اینکه مانتسری هم هست و باید از این لباسهای فرم و دامن پلیسه ای و .... بپوشه . روز جمعه وقتی که رفتم دنبال بهدونه ، دیدم دوید و اومد و داد زد سورپرایززززززززز و یه بسته کادو شده خیلی بانمک بهم داد . روش یه قوری با کاغذ بریده بودن که روشو خودش نقاشی کرده بود و قلب چسبونده بود و توش برام نوشته بود :
Dear Mom
Happy mother's day
Love...

و روشو با عکس برگردون تزئین کرده بود و یک طرفش رو هم یه بسته چای تی بگ چسبونده بود . یه قاب کوچولو هم با چوب بستنی برام درست کرده بود که یه متن خیلی قشنگی توش نوشته و دورشو خط خطی نقاشی کرده بود و روی نوشته ها هم عکس دستشو نقاشی کرده .

وقتی هم که اینارو بهم داد تند تند شروع کرد یه آهنگی خوندن که میگفت If you want a dance, بعد تند تند باسنشو قر میدادو میخونه Dance dance dance و بعد میخونه If you want a hug, I give a big one و بعدش محکم بغلم میکنه و بعدش If you want a kiss، بعدش یه ماچ آبدار بهم میده و بعدش همینطوری تند تند انگلیسی بلغور میکنه و منم با دهن باز نگاهش میکنم که کی اینقدر بلبل زبون شده و انگلیسی رو با لهجه غلیظ کامل و بی اشتباه حرف میزنه .
اگر بدونین چقدر از گرفتن این کادو خوشحال شدم . درضمن اینکه نتونستم برای باز کردنش تا یکشنبه صبر کنم و همون جمعه نصفه شبی بازش کردم و خیلی خیلی بهم چسبید . البته خوب شد که ازش عکس گرفتم که برام یادگاری بمونه چون فرداش دیدم که گرفتتش زیر آب و همه گلهاشو ریز ریز کرده و دیگه از لاشه اش هیچی نمونده .
اینروزا دخترم واقعا واقعا بزرگ شده . هنوزم خیلی شیطون و با انرژی هست . هنوزم عین این خانوم رئیسا دستاشو به کمرش میزنه و محکم و مصمم دستور میده که بهش میگم میخواد مبصر مدرسه موشا بشه . اما هر روز اونقدر حرفای بانمک و گنده تر از سنش میزنه که دلم براش غش و ضعف میره . مثل اون روزی که من میخوام تندی حاضر شم و لخت جلوی کمدم ایستادم و لباس پیدا نمیکنم بپوشم ( مرضی که خیلی خانوما باهاش درگیرن ) و بعد با خنده به بهدونه میگم میدونی دخترم ، مامیت هیچ وقت لباس نداره بپوشه و اون بغلم میکنه و آروم برای دلگرمی چندتا میزنه پشتم و میگه Momy you'll be fine !
یه چیز خیلی بانمک دیگه هم که اینروزا هی میگه اینه که وقتی یه کاری رو خراب میکنه و یا نمیتونه ، میگه Oh men !
دیگه اینکه خیلی دلم میخواست که از روزهای فوق العاده ای که دارم و پروژه هام و آدمای جالبی که تو این مدت باهاشون آشنا میشم بنویسم اما اصلا وقتشو ندارم . اینروزا اونقدر سرم شلوغه که ده دقیقه هم غنیمته و مجبورم که از خواب و استراحتم بزنم . دارم روی یه پروژه بزرگ برای دیزاین سوئیتهای سه طبقه ۱۸ واحدی یک هتل کار میکنم . از مبلمان و سرویس خوابش و آشپز خونه اش گرفته تا کف زمینش و کاغد دیواریش و .... یک کتابچه چهل پنجاه صفحه ای فقط نوشتن Furniture specification این پروژه هست . همه گروههای این پروژه چهار یا پنج نفرن . از شانس من هم گروهی من فقط یه دختر Dumb blond بی خاصیت هست که با درکونی هم نمیشه ازش کار کشید و این یعنی تمام بار این پروژه رو دوش منه که خیلی منو کلافه میکنه . با بقیه درسهایی که این ترم دارم و مخصوصا نقشه کشی های سه بعدیم و امتحانهام ، واقعا واقعا وقت کم آوردم و استرس زیادی پیدا کردم .
خوش باشین و شنگول

