اگر هنوزم آدمی باشه که بعد از چهارده سال باهم بودن طرفشو بپرسته و هنوزم عطر تنش براش بهترین بوهای دنیا باشه . هنوزم فکر کنه که طرفش قشنگترین و بی نقص ترین صورت دنیارو داره و تازه بعد از اینهمه سال بازم حرف برای گفتن بهم داشته باشن و از حضور هم بیشترین لذت دنیارو ببرن ، اون فرد میتونه ادعا کنه که آدم خوشحالیه .
شادی آدما رو از برق نگاهشون میشه فهمید .
اینروزا حسابی کتاب میخونم و اندازه یک دنیا لذت میبرم . عادتی که دارم اینه که دلم میخواد زیر نوشته هایی که به دلم میشینه خط بکشم یا اونا رو جایی بنویسم که جلوی چشمم باشن :
Now I know that our world is no more permanent than a wave rising on the ocean. Whatever our struggles and triumph, however we may suffer them, all too soon they bleed into a wash, just like watery ink on paper
Memoirs of a geisha
