خوب بلاخره منم شروع به نوشتن کردم.
اسمم دریاست. ۳۰ سالمه و ۱۰ سالی هست ازدواج کرده ام. شوهری دارم که براش میمیرم .گاهی فکر میکنم بدون اون نمیتونم نفس بکشم. اما...
یک دختر خیلی خوشگلم دارم که ۸ ماهشه و اینجا صداش میکنم به دونه.
یک جای خوش آب و هوا در غرب کانادا هم زندگی میکنم که مثل بهشته. تو این ۱۰ ساله ازدواجم هر ۲ سال یک بار یک اسباب کشی حسابی کرده ام. آرزو دارم که همینجا بمونم. حالا تا چی پیش بیاد.
اما غرض از نوشتن من اینه که اینجا مثل دفتر خاطرات هر چی که میخوام بنویسم و ترس از قضاوت دیگران یا دخالتهای بیجا هم نداشته باشم.
حرفهایی هست که آدم به مامانش هم نمیتو نه بگه. اما اینجا میخوام بی سانسور همه حرفای دلمو بنویسم. پس اگر کسی مطلبهایی رو که مینویسم به مذاجش سازگار نبود مهم نیست.چون همینه که هست (چهار دیواری اختیاری).
