تبليغاتX
پری دریائی - show me yours

پری دریائی

دلم گرفته . یکی یکی دارم دوستای خیلی عزیزم رو از دست میدم . دوتا افسانه عزیز و بهاره ماهم و شکوفه جان و مهتاب مهربونم و هنگامه جیگرم و خیلی کسای دیگه . وقتی که میبینم که چقدر دلبسته اونا شدم و چقدر جاشون تو قلب من خالیه میگم شاید منم تو قلب آدمایی جا داشته باشم . پس تا میشه باید نوشت . حتی اگر آدم دیر بدیر مجبور بشه آپ کنه . البته وقتی آدمایی که نمیخوایم سر از زندگی ما دربیارن ، سرو کله شون تو وبلاگمون پیدا میشه ، دیگه کم کم با خودسانسوری ، نمیتونیم خودمون باشیم و اون کنج خلوت و امن برای درد دل رو از دست میدیم . برای همه شما دوستای عزیزم ، چه اونایی که مینویسن و چه اونایی که نمینویسن از صمیم قلب آرزوی یک دنیا شادی و سلامتی رو دارم . هرجا که باشین خونه دلتون سبز باشه .


راستی یه دوست مهربون به اسم سحر سارمی از بهدونه یه عکس قشنگ درست کرده که ازش بابت هنرمندی و وقتی که گذاشته ممنونم . لطف کردی سحر جون . چون عکسه بزرگ و حجیم بود و حیفم اومد که کوچیکش کنم ، اینجا لینکشو میذارم .


امروز هم رفتم آرایشگاه خودمو جیگر کردم و یکم هایلایت موهامو روشنتر کردم . واسه عروسی که روز جمعه قراره بریم . یعنی ایشالا ماشالا که بریم . منم آخه ندید بدید عروسی هستم دیگه . خیلی ساله که هیچ کدوم از این بچه مچه های دوروبریها جرات مزدوج شدن نداشتن و تازه فکر کنم یه سالی باشه که قر حسابی ندادم . اما کسی رو پیدا نکردم که شب بیاد خونمون و بهدونه رو نگه داره . البته نگه که نه چون بهدونه میخوابه . حالا اگر کسی یه ننی خوب سراغ داره بهم بگه . بگم که بک گراند چک هم میکنیم اساسی . فعلا که تو فکرم باخودم ببرمش و یکی دو ساعتی باشم و زودی هم متاسفانه برگردم .

راستی یه سوال . اگر یکی باشه که هیچ خیری بهتون از دوستیش نرسه و خیلی هم آدم منفی باشه و بدونین هرچقدر هم که بهش حال بدین ، میره و کلی چرند پشت سرتون میگه ، بازم از دل و جون براش مایه میذارین ؟؟؟ یه دوستی هست که هیچ وجه اشتراکی باهم نداریم . تورنتو که بودم زیر دست من کار میکرد . دلم براش میسوخت . اصلا اصلا اعتماد بنفس نداره . یه دختر خوب از یه خانواده خوب اصفهانیه . سالها پیش با پسر یکی از آشناهاشون ازدواج میکنه و میره آمریکا و طرف پدرشو درمیاره و سر ۸ ماه نشده یه شب تو غربت و بیکسی میندازتش بیرون و هیچی به هیچی . اونم با وجود اینکه سنش چند سالی از من بزرگتره اما هیچی انگار حالیش نیست و نمیره حداقل به پلیس شکایت کنه  . طرفش هم تمام شناسنامه و پاسپورت و خلاصه مدارکشو پاره میکنه . این دختر با بدبختی میاد کانادا پیش برادراش و تقاضای پناهندگی میده که هنوزم پرونده اش درجریانه و کارش بعد از فکر کنم ۶ سال درست نشده . چون دولت باور نمیکنه ماجرارو و مدرک میخواد و .... البته ایناش مهم نیست و مهم اینه که کلا آدم منفی هست و فقط ایرادای هرچیز رو میبینه و با وجود اینکه از هر لحاظ خیلی معمولیه و بدک هم نیست و میتونه به راحتی یه زندگی خوب دست و پا کنه اما ابدا اعتماد بنفس نداره و خودشو زشت و بدهیکل و .... میدونه . البته با وجود زبون یکم نیشدارش ، دختر توداریه و زیاد با بقیه نمیجوشه . اونجا من مثلا رول مادلش بودم و خیلی روحیه اشو مدیون منه . البته اون مثلا خواهر رئیسمون هم بود . اما رئیسمون میدونست که این دختر واقعا عرضه پیشرفت بیش از اینو نداره واسه همین ابتدائی ترین کار رو به عهده اون گذاشته بود که هنوزم مشغول همون کاره . فردا قراره بیاد پیشم . این مدت کلی کار دارم . اونقدر گرفتاری از هر طرف سرم ریخته که وقت سرخاروندن ندارم . اما گفتم عیبی نداره . از خوش شانسی امروز مبلامون و تختمون رو آوردن و یکم خونمون پر شده . هرچند که من اصلا اهمیت نمیدم که کسی پشت سرم چی بگه و نظرش درمورد زندگی من چی باشه . تافردا چی پیش بیاد


راستیییییییییییییییییییییییی من امروز به یه پسری غیر از رشا گفتم : ..... my husband will kill me بعد اون بهم گفت: don't worry . show me yours

منم آخرش بهش گفتم I love you . Thank you sooooooooooo much. You are my hero  اگر بگم ماجرا چی بوده که منو میکشین . میتونین حدس بزنین ؟؟!!!!!

آخرین چیزی که دلم میخواد واسه خودم و خودش بنویسم اینه که بعضی چیزا میتونن ارزششون رو تا ابد حفظ کنن . لطفا واسه اونا تاریخ مصرف نذارین . لازم نیست که یه مدت که جلو چشممون بودن ازشون خسته بشیم و همش دنبال چیزای تازه باشیم . بعضی از چیزا اونقدر خاطرشون  لذت بخشه که قشنگیسون همیشگیه . لطفا اینقدر هوسباز و دنبال تنوع نباشین .

 

+ نوشته شده در  24 Jul 2006ساعت 0:47 AM  توسط دریا  |