این چند روز نمینوشتم چون فکر کنم یه مدل دپرسی گرفته بودم .
چیه به من نمیاد این حرفا ؟؟؟؟ اما عجیبش این بود که نمیتونستم دلیلشو پیدا کنم و فقط تو خفا زر میزدم . یه بغض گنده و یه عصبانیت عجیبی تو گلوم قلمبه شده بود . خیلی دلم گرفته بود و فقط آرزوی بغل نرم و گرم مامان و بابام و خواهرامو داشتم . البته پیش اونا که من زر زرو نیستم و فقط اشکم از خنده زیادی در میاد . از تنهایی هم داشتم دق مرگ میشدم . گفتم عجبا یکی نیست من مخشو تیلیت کنم و یکم چرت و پرت بگیم . اما از دیروز خوبم .
کلی این چند روز نقاشی کردم . تو هوای باز بالکنمون گفتم بیکینی بپوشم و هم یه آفتابی بگیرم و هم کمد دخترمو سرخابی کنم تا با بقیه چیزاش ست بشه . اما این امان از این هوا که با ما سر ناسازگاری داشت و کلی خنک بود . عوضش اون نسیم دل افروزش همچین حال منو آروم کرد که بازم شدم خود خودم . خودمونیم رنگیای اینجا ماهن water base هستن و راحت با آب شسته میشن . بو هم که اصلا ندارن .
امشبم میخوام برم فینال آتیش بازی رو با یه جیییییییگر تماشا کنم . البته آتیش بازی که بهونه بود و فقط میخواستم اون وقت شب از خونه جیم شم و اون جیگری که گفتمو ببینم . بهش میگم تویه گل سرخ به نشونه عشق و این حرفا بگیر دستت که من بشناسمت . هر چند که خودش از هر گلی هم قشنگتره .
این آتیش بازی شهر ماهم حال و هوایی داره محشر . همه مست ، تو بغل هم ، همه جوونای خوشگل و سسکی ، ماهم بریم قاطیشون و یکم دلمون واشه . ببینم تا نصف شب میتونم خودمو برسونم خونه یانه . کلی باید رانندگی کنم اونوقت شب . اما آیییییییییییییییی دلم یه چیزی میخواد .
اگر گفتین اون جیگر کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
