تبليغاتX
پری دریائی - همش حرفای بیخودی از دید یه مامان

پری دریائی

این پست از همون حرفای بیخودی یه مامان راجع به بچه اشه . لطفا اونایی که بچه دوست ندارن این پست رو اصلا نگاه هم نکنن چون این پست بازم راجع به بهدونه هست که هرچی از شیطونیاش بگم کم گفتم .

وقتی میریم بیرون دیگه هیچ کس نمیتونه مهارش کنه و آنچنان بدو بدو یی راه میندازه و همه چیز رو دست میزنه که هر چی دنبالش میدوم بهش نمیرسم . با قدمهای بلند و تند . با همه بای بای میکنه و تازگیها hi هم میگه و هرکسی تحویلش بگیره دنبالش میدوه و هی قایم موشک بازی میکنه . به بچه ها هم حسابی گیر میده و هی بهشون دست میزنه . شیشه همه مغازه هارو تاپ تاپ دست میزنه و جای دستاشو میذاره . سرعت دویدنش از من بیشتر شده وروجک . دیروز به یه پسر حدود بیست ساله خوشگل هی میگفت baba  به فتحه ا . یعنی  baby . پسره غش کرده بود از خنده . هر چی هم میگفتم دخترم این آقا خیلی وقته که بزرگ شده ، بازم ول کن نبود و گیر داده بود .

اونقدر حواسش جمعه که هر کابینتی رو که از این قفلهای ایمنی نزده باشم بدو بدو باز میکنه . یه طوری شده انگار که از همه جا میخواد یه غنیمتی بگیره . یعنی خودشو از هر سوراخی بزور تو میکنه و سریع یه چیزی قاپ میزنه و د دررو . هی بهش با تحکم میگم بیارررررش بدههههههه بمن . قر میده و قیافش واقعا جنی میشه و چشماش برق شیطنت میزنه . آروم آروم میاد نزدیک و بعد سریع ویراژ میده و در میره و غش غش میخنده . خیلی که بگم بده اگر نخواد اما مجبور باشه پرتش میکنه .

 رشا هم که قربونش بشم همیشه تو حواس جمعی معرکه هست . حالا تازگیا هر چی که غیب بشه میگه حتما این بچه یه جا قایمش کرده . چند روز پیش از در که اومد تو ، بهدونه پرید بغلش . همچینم بهش میچسبه و بوس بوس بازی راه میندازه که بیا و ببین . بعد رشا کل خونه رو گشت دنبال کلیداش . بهش میگم شاید پشت در جا گذاشتی . میگه نه . آخه سابقه داره . اما خونه قبلی همسایه ها مطمئن بودن و درو میزدن و کلیدارو میدادن . میگم از در که اومدی با بهدونه مشغول شدی  . پس حتما حتما تو کیفت انداختیشون . میگه گشتم نبود . حتما این ورووجک از کیفم برداشه و یه جایی انداخته . میگم برو بابا اگر این بر داشته بود که من میدیدم و یا صداشونو میشندیم . بعد از ۲ ساعت گشتن تو یه سوراخ همون کیفش پیداشون میکنه ! این بچه خوب بهانه ای شده واسه حواس پرتیا و شلختگیا .

چند روز پیش که رفته بودیم دم ساحل آب بازی ، بهدونه اول حسابی با رشا شنا کرد . منم مشغول آفتاب گرفتن بودم . بعد اومد نشست و شروع کرد ماسه بازی و هی خاکهارو رو سرو کول ما و خودش ریخت و کلی ذوق کرد تا بالاخره تو چشماش رفت . رشا هم بردش سرشو کرد زیر آب که مثلا تمیزش کنه . خوشش نیومد اصلا . اما این بچه بزنم به تخته بدترین اتفاق هم براش بیوفته فقط ۲ ثانیه گریه میکنه و زودی شنگول میشه .

 اونقدر کنترلش سخت شده که من از حالا از پسش بر نمیام . نیم وجبی هر چی که میخواد همچین زور میگه و سرو صدا راه میندازه که انگار من فقط کلفت حلقه بگوش خانومم و کار و زندگی دیگه ای تو دنیا ندارم . بچه زورگو . زودی جوش میاره و بقول معروف قاط میزنه .

خوب اینا بکنار اونقدر شیرینه و جیگره که حد نداره . صبحها میاد و هی منو بوس میکنه و صداشو نازک میکنه و با التماس میگه ددر . ددر . که من ببرمش بیرون . بیرونم که میره تمام سنگریزه ها و چمنها و خلاصه همه آشغالارو میخواد دونه دونه برداره و مزشونو بچشه . عاشق سرسره هم شده . فقط بدیش اینه که دیگه دست مارو نمیگیره و میخواد همه جا خودش بره که خیلی خطرناکه و اگر بغلش کنیم یه کش و قوسی میده خودشو و کولی بازی در میاره که اگر بزور نچسبیمش پرت میشه پائین . اونقدر دقتش هم زیاده که یه مورچه هم از دستش امون نداره . باعث میشه که من به یک جزئیاتی توجه کنم که تاحالا نمیدیدمشون .

از حالا یاد گرفته کارای یواشکی رو . بعضی چیزارو که میدونه نباید دست بزنه ، تا گیرشون بیاره اول منو نگاه میکنه . گاهی خودمو میزنم به ندیدن . گاهی هم که واقعا حواسم نیست . زودی مشغول ور رفتنش میشه . حالا اون موقع که یواشکی یه کاری میکنه اگر اسمشو صدا کنم همچین میترسه و هول میشه که بدو بدو اون چیزو میاره و میده بمن . از روی زمین هر چیز حتی یه نقطه کوچولو رو بر میداره . جارو برقیه .

یک عالمه کلمه هم بلد شده . اولا که عاشق دورا شده . انگار اینروزا دورا خیلی رو دوره . چون هرجا که میریم همهه چیزشو زدن . هرچی میخواد اگر دورا داشته باشه عاشقش میشه و هی بوسش میکنه . فعلا که این دورا خانوم عکسش روی همه چیزش هست . از دایپرش تا سطل آشغالش و لباس خوابش و .....

گزارش همه چیز رو هم میده . هی میگه ماما . من میگم بعله عزیزم . اونم یه چیزی رو نشون میده و سعی میکنه اسمشو بگه. هرچند هچل هفت . اما فهمیدم که این نشونه اینه که بچه این سنی یاد گرفته که اجسام رو گروه بندی کنه . مثلا به هر نوشیدنی میگه اب . حتی با اینکه خیلی از نوشابه هارو تاحالا ندیده باشه .

دیگه دماغ و مو و دست و پا و زبون  و دندون و چشم و شکم و ممه رو هم میگه و هم نشون میده . واقعا شاید سی یا چهل تا کتاب داشته باشه . اما تا یکمی از کتابی رو بگم میره و برش میداره و با اون مشغول میشه . اما تو آرزوی این موندم که با یه چیزی بمدت طولانی بازی کنه . یکم مشغول میشه و زودی حوصله اش سر میره و میندازه اونور و دنبال یه چیز تازه میگرده .

زورشم واقعا زیاده . موقع خرید یه چیزای گنده ای رو میزنه زیر بغلش و در میره که انگشت به دهن میمونم . دیروز تا رفتم دستامو بشورم ، در کابینت زیر دستشوئی رو باز کرده و یه صابون مایع ۴ لیتری رو کشید بیرون و داشت باهاش در میرفت که گفتم کجااااا با این عجله که هول شد و پرتش کرد روی پام ! خیلی درد داشت .

یه کار خیلی بامزه ای هم که میکنه اینه که هر چیزی شبیه کیف بیدا کنه مثل این خانوم بزرگا دستش میگیره و راه میره و قر میده . یعنی رو آرنجش میندازه . از من هم یاد نگرفته . چون باهم که جایی میریم من معمولا کیف دستم نمیگیرم . دیروز یه آبپاش رو مثل کیف گرفته بود و تمام مدت تو فروشگاه باهاش راه رفته .

اما بازم شروع کرده تا سیر میشه بقیه غذاهاشو پرت کنه رو زمین . اول هم اخم میکنه و لباشو غنچه میکنه و حسابی جذبه میاد  و بعدم میگه نه نه و به زمین اشاره میکنه . اما بازم میندازه . تازه هی هم صدام میکنه که ببینمشون . واقعا مستاصل شدم که چجوری بهش یاد بدم که نریزه . با زبون خوش . با التماس . با تحکم . با اخم . جدی . شوخی . فایده نداره . بهش میگم دختر بد . خودش هم با اخم تکرار میکنه بد  . اما بعدش همچین از خنده ریسه میره و دلقک بازی درمیاره و سریع هم یا چراغارو نشون میده و یا پریزهای برق رو میگه بغ و یا یه چیز دیگه رو اسمشو میگه که نمیتونم جذبه ام رو حفظ کنم و زودی یادم میره . شایدم میخواد ببینه چقدر زورش بمن میچربه .

 

توی عکسهای بعدی رو هم اگر دقت کنین میبینین که بالکنمونه و یه مرغ مگس خوار از اونا که چرخش بالهاشون اونقدر سریعه که نمیشه دید اومده و از شیره گلهام داره میخوره. یه پرنده خیلی کوچولوی سبز براق خوشگل بود. نتونستم عکس واضحی ازش بگیرم . اما برام خیلی جالب بود .

 

دخترم امشب تو خواب هی گریه میکنه . شاید بازم داره دندون درمیاره  

 

+ نوشته شده در  10 Aug 2006ساعت 10:33 PM  توسط دریا  |