تبليغاتX
پری دریائی - آگهی های بازرگانی

پری دریائی

بابت وقفه بوجود اومده در داستان نویسی معذرت . من بعضی قسمتهاشو یادم رفته و نمیخواستم که تحریف شده بنویسم . منتظرم اون بابایی که تو جریان وقایع هست از مسافرت برگرده . دیشب هم باز یه پست نوشتم و پینگ هم کردم . اما بعدش پشیمون شدم و پاکش کردم . فکر کنم زیادی خصوصی و سکسی بود . گفتم باز ملت میان و شاکی میشن که از راه بدرشون کردم .  

این وسط به عنوان آگهی های بازرگانی میتونم از بهدونه بگم . از اینکه چقدر همه چیز رو خوب میفهمه . بعد از هر بازی به من کمک میکنه تا اسباب بازیاشو جمع کنم و هر کدوم رو تو جعبه مخصوصش بذارم . دونه دونه جمعشون میکنه . هر چیزی رو هم که اسمشو بگم که بیاره برام ، میفهمه و میاره !!! باور نمیکنین اما اسم همه چیزارو انگار میدونه . فکر کنم اسم رنگارو هم میدونه . مثلا بین یک عالمه خرت و پرتاش میگم اون فلان چیز قرمز رو بده و اونم میده !  

مسئول بستن همه درهای خونه هم هست . هر دری حتی در ماشین ظرفشوئی رو باید ببنده . انگار یه وظیفه شده براش .

آهان یه کار خنده داری که میکنه اینه که وقتی داره استخوان ماهیچه یا رون مرغ میخوره و یه تیکه گوشت دیگه بهش بدم اول اونو میچسبونه به استخون و بعد میخورتش ! آنچنان هم وقتی چیزی رو دوست داره غلیظ  و تند تند میگه به به که کلی خنده داره . اما هنوزم عاشق نه گفتنه . اونم با صدای بلند گو قورت داده .

دیگه اینکه خودش با لیوان معمولی خیلی عالی میتونه مایعات بخوره . هر چند که بعضی وقتا هم دوست داره زبونشو در بیاره و مثل بچه گربه ها توی لیوان رو لیس لیسی بخوره . روز اول بهش گفتم سر بکش باااالاااااااااا . حالا گاهی وقتا تا بگم باااالاااا ، عوض اینکه اول بکنه تو دهنش و بعد بره بالا ، یه دفعه میبرتش بالا و میریزه رو سر و صورتش و کلی میترسه و خنده دار میشه . آره دیگه همه جارو هم بگند میکشه . منم واقعا سعی میکنم که آروم باشم و خونسرد . دیگه همینه که هست . باید یاد بگیره . تا اون موقع هم کلفتیاش مال ما . همون ماجرای هر که طاووس خواهده

قبلا خونده بودم که از ۱۲ ماهگی بهتره که نقاشی کردن رو تمرین کنن تا بعدا زودتر نوشتن رو یاد بگیرن . خوب ما هم که با کتاب بچمونو بزرگ میکنیم یک عالمه براش مداد شمعی و ماژیک خریدیم که سمی نباشن و قابل جویدن و قابل شستشو هم باشن .اما  از حالا در و دیوارمون خط خطی شدن . عاشق نقاشی کردن شده . هرروز کارشه که دست منو میگیره و یه سر میاد اتاقی که کامپیوترامون هست و کمی نقاشی میکنه . هر چند که چند تا خط میکشه . اونم ایستاده و بعد کونشو میذاره رو دفتر و مداد شمعی ها رو مزه مره میکنه و بعد هم رو موکت و دیوار و میزها رو نقاشی میکنه . حالا هی بگو نه . فقط رو دفتر . مگه گوش میکنه .

 مدتی هم هست که این بلاکهای پلاستیکی شو میتونه روهم بزاره و برج درست کنه ( شبیه لگو هستن . تو اندازه بزرگتر و پلاستیک نرمن و خوشبو ) قبلا فقط اونا رو بهم میریخت و اینور و اونور پرت میکرد . حالا تقریبا تند تند میتونه روهم سوارشون کنه . هرچند که هنوزم احتیاج به کمی کمک و راهنمایی داره .

حسابی هم عاشق انواع وحشی بازی و معلق زدن و مخصوصا انواع تاب بازیای چرخشی و عجیب و غریب و ... هست . رشا که دیگه گاهی کله معلقش میکنه و پاهاشو میگیره و اونطوری تابش میده و اونم کلی خر کیف میشه و از خنده غشششششش میکنه . پدر شوهرم میگه اونقدر باهاش بازیای خرکی میکنین اینطوری شده . بزارینش بره کلاس باله . وای قربونش بشم . با اون پاهای کپلیش میخواد باله برقصه . مجسم کردنشم خنده داره . 

اصلا ۵ ثانیه هم یه جا بند نمیشه و هی کشتی میگیره  . یا پاهای آدمو باز میکنه و هی بین دوتا پا میچرخه . دوباره دندون هم داره در میاره . مثل دفعه پیش . دقیقا مثل همون دفعه هم مثل کنه از صبح تا شب بمن میچسبه و ده سانت هم فاصله نمیگیره و همش بغل میخواد . یکی از دندونای مولر ( آسیاب ) و دوتا دندونای لترالش ( نمیدونم بزبون عامیانه چی میگن . دندونای دومش ) از بالا دراومدن . شایدم بیشتر اما نمیذاره ببینم .

قدش هم که حسابی بلند شده و روی نوک باهاش هم وامیسته و دستش به خیلی جاها میرسه . چند روز پیش دیدیم رو نوک کفشاش ایستاد و زنگ خطر و تلفن آسانسورمون رو زد ! حالا هم هر وقت سوار شیم باید بغلش کنیم تا دگمه طبقه خودمون رو بزنه . اینطوری دیگه به زنگ خطرش کار نداره .

خیلی هم بامزه در میزنه . مثلا رشا که میره حموم ، میره عین آدم بزرگا دستشو مشت میکنه و با پشت انگشتاش در میزنه و با دهنش هم میگه تق تق تق که درو باز کنه و اونم بره باهاش آب بازی .

هفته پیش هم یه روز بردیمش باغ وحش . روز خیلی گرمی بود و هلاک شدیم . اونم مگه میشست تو کالسکه اش . میخواست خودش بیاد  و میخواست دونه دونه سنگریزه ها و علفهارو بررسی کنه . کچلمون کرد . آخرشم نصف باغ وحش رو ندیدم و با یه ترن فقط یه بار دورشو گشتیم . بهدونه هم اونقدر ساکت نشسته بود که ماها کلی تعجب کردیم . جو گیر شده بود . آخه ترنه حسابی پر سر و صدا بود و سریع هم حرکت میکرد .

خلاصه با وجود همه خستگیا و دردسراش آیییییییی شیرینه . هر چی نگاهش میکنم سیر نمیشم . فقط انتظار داره که هیچ کاری نکنم و از صبح تا شب باهاش مشغول بازی باشم و سرویس بدم . اینطوری یه بچه همیشه شاد و شنگوله .

 اینم یه سری عکس از بهدونه و همینطور باغ وحش ونکوور :

 

این  لینک رو هم حتما ببینین . جالبه

http://www.youtube.com/v/RB-wUgnyGv0

 

 

+ نوشته شده در  12 Sep 2006ساعت 0:43 AM  توسط دریا  |