دو هفته ای میشه که بهدونه باباش رو دادا صدا نمیکنه و با تشدید میگه ددین . وقتی ددینش از سرکار میاد انگار دنیارو بهش دادن . موقع لباس عوض کردنش از پشت حسابی باباش رو محکم بغل میکنه و بوسه که میچسبونه . بعدشم که یه لحظه ازش جدا نمیشه . پدر و دختر کلی عاشق همند .
چند وقته پیش رشا یه ماشین ریموت دار برای بهدونه که نه در اصل واسه خودش خرید . روز اول بهدونه خیلی ازش میترسید . چون سریع و با سر و صدا حرکت میکنه . حالا عاشقش شده و هی بهش اشاره میکنه و میگه ممممممممم . مثلا صدای ماشینو درمیاره و تا رشا از سرکار بیاد باهم میرن ماشین بازی . گاهی هم که خودش باهاش ور میره و آخرشم باسنشو میذاره روش و میخواد اونطوری باهاش راه بره .
هی میره کش سر و گیره پیدا میکنه تا بسرش ببندم و میگه انه انه ( منظورش آینه هست ) که بره و یه دل سیر خودشو تماشا کنه و گاهی هم از ذوق یه ماچی از تو آینه خودش بگیره . هر چند که اون گیره دوامش فقط یک دقیقه هست .
دیشب عکسای قدیمشو که نگاه میکردم دیدم که قبلا غذا که میخورد همه سر و صورت و موهاشو با غذاش میشست و ویتامینه میکرد . اما الان خیلی تمیز تر میخوره و زیر پاهاش رو هم زیاد کثیف نمیکنه . بدون اینکه بفهمم داره بزرگ میشه . اونم خیلی سریع .
حالا دیگه براش کتاب که میخونم ادای همه کارایی رو که بلده در میاره . مثلا کسی خوابیده باشه دستشو میذاره زیر صورتش و کلشو خم میکنه و میگه لالاااااا . اونم باصدای نازک و عشوه ای . یا ادای مسواک زدن و خوردن هام هام و به به و آب و خیلی کارای دیگه رو درمیاره . یه کار بامزه ای که دیروز کرد این بود که تا عکس یه سری جوجه رو درحال شیپور زدن دید و بلند بلند گفت : دودورو دودو . دقیقا عین صدای شیپور . شرط میبندم که تو عمرش هیچ جایی شیپور ندیده . حتما از من صداشو شنیده .
راستی خانوما بیاین ببینین چه دستمالی میکشه همه جارو . مثل یه کدبانو . اما یه کار خنده داری هم میکنه . نمیدونم انگار یه روز من دماغمو با دستمال جولوش پاک کردم ، حالا اونم یاد گرفته اول دماغشو با یه صدای خنده دار خخخخخخ پاک میکنه و بعد همون دستمالو میگیره دستش و همه جارو باهاش پاک میکنه . خوبه که واقعا بلد نیست فین کنه و همش صداست .
تاماها هم مشغول بوس کردن و بغل کردن هم میشیم یه کولی بازی درمیاره که نگو . اولش چشماش یه برق شیطنت و خوشحالی میزنه . بعدشم بزور میاد بین ما و از سر و کولمون بالا میره . گاهی هردومون رو هی ماچ میکنه . گاهی هم فقط رشا رو . دستشو هم بزور میکشه و میبرتش یه اتاق دیگه که خودش باهاش بازی کنه . منم که کنه . هرجا میرن دنبالشون میرم میگم منم بازی .
واسه هالووین هم شده بود مرغ . چون تازه چند شب پیش یادمون افتاد که براش لباس نخریدیم که دیگه انگار دیر شده بود و جایی یه چیز هم سایزش پیدا نکردیم . اینم کادوی دستیار رشا بود که دختری داره همسن دختر ما .
وقتی هم میره تو پاتیش بشینه میگه جیششششش . ش رو خیلی شیرین میگه . خودش میتونه شلوارشو بکشه بالا و گاهی پائین . البته نه کامل کامل . معمولا باسنش بیرون میمونه . البته این پاتی هم مثل بازی شده براش . مگه میشینه . فقط یک دقیقه دووم میاره و زودی پامیشه و دفرار .
عاشق مسواک زدن هم هست . دندونای جولوش که دارن کج و کوله درمیان . اما مهم نیست . بعدا باباش براش درستشون میکنه . حالا چهارتا دندون پائین داره و شش تا بالا . جالبیش اینه که همیشه اول دندونای سمت چپ فکش درمیان و بعد از یک یا دوماه دندونای سمت راستش !
هرچی هم که دست رشا میبینه میخواد بخوره . حالا میخواد قهوه باشه و یا گردوی سفت و یا .... فرقی نمیکنه . همچین به بهی میکنه که انگار چی داره میخوره . جذبه باباش که خیلی تو همه کاراش موثره . هروقت غذاشو نخوره میگم بخور تا ددی برات دست بزنه . به ذوق اون تشویق غذاشو میخوره . واسه هر یه لقمه باید یه دور تشویق بشه . کاش با تشویق میشد شیر هم بخوره . گاهی شیر خوردنش دقه . عوض اینکه خودش بخوره میذارتش دهن عروسکهاش و سرو صورت اونارو شیری میکنه .
خیلی هم محتاطه . اصلا بیگدار به آب نمیزنه . هرچیزی رو اول آروم تست میکنه و یکمی زبون میزنه . اگر بهش بگم نه . مثلا داغه یا اخه ولی بهش بدم که ببینه درست میگم ، خودش اونو پسم میده و هی میگه نه . نه . و نمیخورتش . اصلا بهش زبون هم نمیزنه . فعلا حرفمو باور داره . منم دلم نمیخواد سرشو شیره بمالم .
یه چیزی که تو این سنش برام جالبه اینه که همه چیز رو میتونه دقیقا تو جاش بزاره و گاهی خلاقیتهای جالبی هم نشون میده . مثلا این بلاکهای پلاستیکی رو چند روز پیش روی هم میچید . بعد از چهارتا بلاک ، یک دونه سر پلاستیکی یه لیوان که به شکل کله عروسک دورا بود رو هم روش میزاره و واسه خودش هم کلی دست میزنه . یا مسواکشو دقیقا توی جای مخصوصش میذاره و بعد هم ادای شخصیتهای روی خمیردندونشو که وینی دپو و دوستاشه رو دونه دونه درمیاره .
عکس یا فیلم هم که نمیذاره ازش بگیریم . همش حمله میکنه به دوربین . من دور خونه میدوم که بهم نرسه و بتونم یکدونه عکس ازش بگیرم . اونم عین فشفشه بدنبال من . والا اگر بدونم که این چه حساسیتیه که بچه ها به دوربین دارن .
دیگه اینکه شاید بیشتر از یک ماهه که بلد شده دور خودش بچرخه . اما هنوز نمیتونه بپره . بهش که میگم بپر ، یه پاشو از جلو هی تاپ تاپ میندازه بالا و خیلی خنده دار مثلا میپره . آخرشم میاد جلوی من وامیسته که من بلندش کنم و بپر بپر کنه .
خیلی هم عاشق کتابه و حتی دیکشنری که پیدا میکنه که توش اصلا عکس نداره ، همچین دست روی نوشته هاش میذاره و الکی یه چیزایی میخونه که آدم فکر میکنه میتونه سردربیاره . البته معمولا من براش همه چیز رو توضیح میدم . دیروز هم یک دقیقه ازش غافل شدم دیدم که اولن وسط یک دیکشنری پر از خط خطیهای خانومه و دیگه اینکه کلی هم مداد شمعی رو دندوناش چسبیده و کلی گاز گازش زده . خوبه که سمی نیستن .
دستاشو و صورتش رو هم خیلی بانمک خودش میتونه بشوره . البته همون گربه شوره . اما بازم خیلی خوبه . دستاشو بهم میماله و صورتش روهم میشوره . یا گاهی شامپوشو برمیداره و ادای شستن موهاشو درمیاره .
کسانی هم که میخوان ببینن رشد بچشون درحد نرمال هست و هر ماه چه چیزایی رو بچه یاد میگیرن و چه انتظاراتی رو میشه از اونها داشت میتونن به این لینکها سر بزنن :
راستی خانوما و یا آقایونی که ایران رفتین ، اگر بچه ای تقریبا تو سن دختر من دارین لطفا بهم بگین که واقعا با یه بچه اکتیو مثل بهدونه چجوری میشه ۲۰ ساعت پرواز کرد . کالسکه بچه رو باخودتون بردین ؟ کار سیتش روچطور ؟ اصلا بچتون تو هواپیما کجا میخوابید ؟ تو ایران چی . اونایی که عادت دارن بچه هاشون فقط تو تخت خودشون بخوابن چی ؟ کجا میخوابید بچه تون . باید بگم براش تخت بخرن ؟ فعلا تو مرحله برنامه ریزیش هستیم . فکر کنم اونقدر وسواس بخرج بدم که آخرشم منصرف بشیم از رفتن




اینم عکسای مرغ هالویین ما:



خوش باشین
