تبليغاتX
پری دریائی - آرزو

پری دریائی

یک عالمه پستهای نصفه نیمه دارم که وقت نکردم که تمومشون کنم و درنتیجه پابلیش نشدن . بهتره از این ببعد یه کوچولو بنویسم . خلاصه و مختصر و ببخشید اگر وقت دوباره خونیشونو و تصحیحشونو ندارم .

از من خواستین که از آرزوهام بنویسم . راستش اگر سیزده چهارده سال پیش بود ، راحت میشد گفت چیا هستن . یه شوهر ماه و عاشق . یه دختر خوشگل و باهوش . یه خونه که پلکون مارپیچیش به اتاق خوابها ختم بشه ( خدایا جل الخالق ، مصبتو شکر ) . یه ماشین خوب . یه زندگی خوب با همه مخلفات . حالا که نگاهشون میکنم میبینم که آرزوی زیادی نمونده . اول همه که میخوام همینایی که دارم رو حفظ کنم . میخوام که دلم همیشه شاد بمونه . میخوام که سنگای جلو پام رو بتونم شوت کنم دوردورا . میخوام که سالم باشیم . ( شاید هیچ کسی ندونه که سال پیش چقدر من مریضی کشیدم )

اما بقیه چیزایی که دلم میخواد دیگه آرزو نیستن . مثلا یه ماشین میخری و میگی دلم میخواد که بعدها ماشین بهتری سوار شم . یا خونه میخری و میگی که خونه بزرگتر و بهتر دلم میخواد . خلاصه بقیه اش همین داشتن پیشرفت تو زندگی روزمره هست . اینکه بتونم درس بخونم . همونی که دلم میخواد رو  و بالاخره بعد یک عمر آرزو برم تو رشته ای که دلم میخواد و کار خوبی پیدا کنم . چیزی که در رابطه با طراحی و دیزاین باشه . دیگه اینکه دلم مسافرت های دور دنیا میخواد . یک عالمه خرید و .... خوب معلومه دیگه پول کافی .  اما تاحالا هیچ وقت پول قلمبه باد آورده دلم نخواسته . چراشو نمیدونم . چون شاید احتمالش برام صفر بوده و عادت دارم که برای بدست آوردن هر چیزی زحمت بکشم .

دیگه درمورد سه قلو ها : والا خدا بهمون رحم کرد اساسی . شیکمم یکمی  قلمبه شده بود و یکی یاد آوری کرد که شاید  سه تا آلبالو خشکه رو باهسته قورت دادی که فکر میکنی سه قلو هستن ! خدارو شکر که یه شوخی بیمزه بیشتر  نبود . راستش اصلا حال بچه دیگه ای رو نداریم . همین عسلی واسه هفت پشتمون بسه .

 

+ نوشته شده در  12 Apr 2007ساعت 4:38 PM  توسط دریا  |