تبليغاتX
پری دریائی - هشتم ولی خشتم ......

پری دریائی

گاهی خوابهای عجیب و غریبی میبینم . از آدمهایی که سالهاست تو زندگیم نیستن . مثل دیدن یک دوست که تو خواب فکر میکردم حال نزاری داره و ج ن د ه شده . البته متاسفانه چیزی که هست معمولا تابیر خیلی از خوابهام درست درمیان . خبر مردن کسی یا عروسی کس دیگه و یا بچه دار شدن یکی رو با خواب فهمیدم . واسه همین اصلا بهشون فکر نمیکنم و بهشون بها نمیدم تا اذیتم نکنن . چند شب پیش خواب دیدم که ایرانم و هیچ کسی نیست که بهم متلک بگه . خیابونها خلوتند و من میگم پس مشکل متلک فقط بخاطر کمبود بنزین حل شد و خیلی احساس سبکی و خوشحالی میکردم . با خودم میگفتم که دیگه حالا پسرای علاف بنزین ندارن که هی خیابونا رو متر کنن و حرفای چرت تحویل زن و بچه مردم بدن و چهار ستون بدن آدمو بلزونن . اگر میشد . چی میشد ......... ( همه خوابهام تابیر ندارن و گاهی بخاطر استرس درونی هستن )

خونه کوچولوی من دوتا حیاط داره . یکی جلوی خونه و یکی پشتش . توش پر از انواع گل و گیاهه . قسمت بزرگیشم همش چمنه . یک قسمت از حیاط پشتی رو هم صاحبهای قبلی ریحون و نعنا و رزماری ( یه چیزی شبیه مرزه خودمون ) کاشته بودن . بجز دوتا بوته بقیه شو هفته پیش کندم و انداختم دور . دوتا کیسه آشغال خیلی گنده فقط سبزی خوردنی ریختم دور. خیلی نامرتب دیده میشدن . ترجیح میدم که باغچه ام فقط گل و گیاه قشنگ داشته باشه و کمی خلوت هم باشه . اما جالبیش اینه که هر هفته یه گل جدید درمیاد . از هفته پیش هم کلی گل گلایول دراومدن . به عمرم زرد و ارغوانی ندیده بودم که دیدم .

تو میل باکس مربوط به وبلاگم الان در ۵۸۴ تا میل باز نشده هست . هرچند شب یه بار میشینم و تند تند میخونمشون . اما بازم سرعتم کمتر از سرعت فرستادن دوستانه . یکی از میلهام حاوی این لینک بود از شبنم عزیزم که خیلی خیلی از چک کردنش حال کردم . مرسی شبی قشنگم . ممنونم . اونقدر ذوق زده شدم که گفتم شماها هم لذتشو ببرین . مربوط به آهنگ خیلی از کارتونها و فیلمهاییه که باهاشون زندگی کردیم و کلی خاطره داریم . از شنیدن خیلیاشون دلم میگیره . مثل اوشین . چراشو نمیدونم . ( هرچند که فکر کنم بخاطر این بود که بیشتر فیلم و سریالها موضوعشون بدبختی و فقر و مرگ و میر بود ) :

http://www.mhbateni.com/mohammad/music

.... اینجا درمورد اوضاع بد بدنی اینروزهام نوشته بودم که پاکشون میکنم . من اگر حالم خوب نباشه اصلا دلم نمیخواد کسی بدونه . از ضعیف بودن و اینکه دیگران برام دلسوزی کنن خیلی بدم میاد . بدترین اتفاقی که ممکنه برام بیوفته اینه که نتونم . نتونم که سالم باشم . نتونم که زندگی کنم . نتونم که بتونم . از محدودیت متنفرم . کابوسه برام . نمینویسم چون میگم بقیه چه گناهی کردن . مگه مردم تو زندگی خودشون کم مشکل دارن که بیان و مشکلات آدمو بخونن . الان خیلی خوبم . همتون روهم خیلی دوست دارم .

چند روزیه که تو مهد کودک دخترم تغییرات کلی اتفاق افتاده . یکی از مربی های خوب رو بیرون کردن و یه انتر بلوند از خود راضی رو کردن منجر قسمت بچه های زیر سه سال . بهدونه هم اصلا ازش خوشش نمیاد . هفته پیش مثل همیشه بهدونه رو ساعت ۱۰ و نیم بردم . تاحالا هروقت که بیدار میشد و صبحانه اش رو میخورد میبردمش . هروقت هم عشقم نمیکشید نمیبردمش . من پولشو هرماه میدم . مربوط به خودمه که کی ببرمش و کی نه  . فکر میکردم خوشحالم میشن که فقط چند ساعت در هفته اونجا باشه . اما خانوم بهدونه رو راه نداد و گفت بعد از ساعت ده قبولش نمیکنم . همه مربی ها و حتی مالک مهد میگن از نظر ما اشکالی نداره . ماجرای شاه میبخشه وزیر نمیبخشه شده .

از آقا دزده فعلا خبری نیست . دیروز یه پلیس خوشگل و خوشتیپ اومده بود خونمون که از ما گزارش وقایع رو بگیره . قراره مورد مارو ببره پیش یه قاضی و اگر مورد محکمی باشه و تو دادگاه بتونیم ثابت کنیم که اون طرف قرارداد رو بعد از امضا کردن عوض کرده و شانس بردن داشته باشیم ، اونوقت مارو به دادگاه احضار میکنن و .... حالا باید چند هفته ای منتظر بمونیم .

میخواستم که آروم آروم خونه رو دکور کنم و هر وقت چیز جالبی دیدم بخرم . اما اول سپتامبر قراره خاله شوهر جان و شوهرشون بیان اینجا . اینروزا همش دنبال خریدن تخت دونفره و تشک و خرت و پرتای دیگه هستم و دارم یه سوئیت واسه مهمونا آماده میکنم . از این ببعد دیگه آماده پذیرایی هر مهمونی هستیم . گفته باشم . بفرمایین . خوش اومدین . قدمتون روی تخم دوتا چشماممون . من هم میشورم و هم میپزم و هم میگردونمتون و هم همه جوره خوشرقصی میکنم . فقط جون ننه باباتون من حوصله اینو ندارم که هرچی از دهنم درمیادو درنمیاد رو بعدن بر علیه من استفاده کنین و هی بگین فلانی اینو گفت و اونو گفت و لابد منظورش این بود و ....................................................................

دختر ماهم اندازه همه دنیا شیرین شده . ببخشید که عکسشو نمیذارم . دلایلش البته خیلی زیادن : یه بار با یکی از دوستان خیلی خوبم که تو قسمت کشف جنایات پلیس اینجا کار میکنه حرف میزدم و به نکته خیلی خوبی اشاره کرد . میدونین که اصلا گذاشتن عکس بچه ممکنه جرم بحساب بیاد ؟!  یک مورد دیگه هم اینه که چند وقت پیش  تو اخبار میگفت که بعضی از آقایون انحراف جنسی دارن و تمایل به بچه بازی . مخصوصا از دید زدن دختر بچه ها لذت میبرن . حتی یه پسره رو نشون داد که میگفت هرجا فستیوال بچه ها باشه ، تو وبسایتهای مربوط به این آدما تبلیغشو میکنن که برن و دختر بچه هارو دید بزنن . ( دختر بچه هارو هم LG یا Little girl صدا میکردن ) البته این پسره میگفت که کار غیر قانونی نمیکنه و مسئله تجاوز یا چیز دیگه ای نیست . اما فکرشو بکنین که کسانی که بچه شما رو ( چه پسر و چه دختر) نگاه میکنن ، ممکنه که بهشون تمایل جنسی داشته باشن . حالتون از این مسئله بهم نمیخوره ؟؟؟؟ دیگه اینکه دو هفته پیش هم تو همین پارک آبی دم خونمون که بهدونه رو مرتب میبریم ، یه آقایی تو دستشوئی مردونه مشغول  ور رفتن با خودش بوده و یکی از بچه ها دیدتش . پلیس میگه که به احتمال زیاد از همین بچه بازها بوده . چون تو این پارک فقط بچه ها بازی میکنن . خلاصه که ببخشید اما از عکس مکس بهدونه خبری نیست .

سعی میکنم بعدا یه پست کامل از بهدونه بنویسم .

دیروز یه پارکی رفتیم به اسم Burnaby Mountain . تمام شهر زیر پامون بود. محشر بود . باید یه شب برم و رستورانشو امتحان کنم . یک سری مجسمه های عظیم چوبی هم اونجا بود که بخاطر اینکه مثلا این شهر خواهر شهر توکیو هست ، به عنوان یاد بود به این پارک اهدا شدن .

از اینجا میشه محل زندگی من رو دید . عکسها دونه دونه نزدیک میشن . بقول مامانم ماها سرکوه زندگی میکنیم :

و اینهم عکس آخر . لطفا نکته انحرافیشو دریابید 

نوشتن این پست ۶ روز پیش شروع شده . برم قرصهامو بخورم . خوش باشین

 

+ نوشته شده در  22 Aug 2007ساعت 4:27 PM  توسط دریا  |