تبليغاتX
پری دریائی - سال نو مبارک

پری دریائی

سال نو همه شما ایرانیهای دلپاک و دوست داشتنی مبارک باشه . برای تک تکتون آروزی سالی سرشار از سلامتی و دلخوشی و آرامش میکنم .

هفته آخر امتحانامه و بیشتر شبها یکی دوساعت بیشتر نمیخوابم . از همه شما دوستای عزیز دلم ممنون بابت تبرکها و مهربونیاتون . هفته دیگه از خجالتتون درمیام .چند وقت پیش یه دوستی بهم گفت که زندگیم مثل یه action movieمیمونه . اگر براتون تعریف کنم که روزهام چه جوری میگذرن خنده تون میگیره. شب فقط دوساعت خوابیدم . دختره رو صبحونه دادم و خودمم یه چیزی قورت دادم که غش نکنم . ناهارشو درست کردم و سر ساعت نه و نیم بردمش مهدکودک و بعدش رفتم خونه و یک ساعت رو نقشه هام کار کردم و بعد گاز دادم مطب جراح و دوساعت ونیم جراحی شدم و بعد اومدم بیرون . به رشا زنگ زدم که کارم تموم شده . تمام تنم میلرزید و همه دهنم پر خون بود . عین بیشتر مریضها که بعد عمل لرز دارن و گریه شون میگیره، منم دلم فقط یه بغل نرم میخواست که لوسم کنه . بعد عین آدمای مست که تلو تلو میخورن تا خونه رو پیچ و واپیچ رانندگی . خیلی درد داشتم اما خوشبختانه چند ساعتی بیشتر نبود . با همون حالم رو پروژه هام کار کردم . ساعت پنج و نیم دختره رو از مهدش برداشتم . یه عصرونه کامل بهش دادم و کمی باهاش  مشغول بودم تا رشا بیاد و تحویلش بگیره . بعد تا ساعت ۸ صبح فرداش رو پروژه هام کار کردم . این وسط هم شام دختره رو دادم و کتاب قبل خوابشو خوندم و خورده فرمایشات دیگه....  بعد یک ساعت و نیم خوابیدم . خداییش اصلا نمیتونستم بیدار شم و فقط بهدونه که شروع کرد رو شکمم بپر بپر کردن ، خواب از سرم پرید  و بعد رفتم سر کلاسهام . نیم ساعت زنگ تعطیل بین کلاسهارو بدو بدو یه چیزی خوردم و کارهای یکی از پروژه هامو که باید تحویل میدادم کردم . تا ساعت ده شب هم که کلاس داشتم . ساعت حدودای هشت شب برای اولین بار  سر کلاس واقعا نمیتونستم چشمامو باز نگه دارم . وقتی دیدم بعضی بچه ها راحت خوابیدن ، منم چشمامو بستم و همون ده دقیقه کلی شارژم کرد. بعدش سرو مرو گنده و شاد و شنگول اومدم خونه تا شام دخترمو بدم و .... باز روز از نو و روزی از نو . البته خوشبختانه این برنامه همیشگی من نیست . بلکه تا دختره خونه هست که همش با اون مشغولم و تا باباش میاد با ایشون و بعد که همه شام  خوردن و خوابیدن ، من تازه میشینم سرکارام . فکر کنم با اینهمه فشاری که به خودم میارم و زندگی رو جدی میگیرم بزودی بمیرم و همه رو راحت کنم . اونوقت رو سنگ قبرم بنویسین زندگی رو زیادی جدی گرفت . ایدئال طلبیش کشتش . اما با تمام وجودش عشق ورزید و خوشحال بود . یه مشگ به تمام معنا .  

راستی من برای اولین بار سبزه ام خیلی قوزمیت شده بود . تازه همونشم یادم رفت سر هفت سین بذارم . بقول رشا آدم باید دلش سبز باشه که مال ما هست . اونم از مدل فسفری جیغیش .

من یه عقیده احمقانه دارم و اون اینه که سال رو هرجوری شروع کنی ، معمولا تا تهش هموجوری ادامه میدی . واسه همین بعضیا میگن با فسق فجور شروع کنن که تا تهش به حال و حول باشه ! البته منظورم روابط حسنه زناشوئی هست . آقایون موافقن دیگه نه ؟ شما خانوما هی اه و اوه کنین خوب ؟ دلتون میخواد بگین شماها سال رو چه جوری شروع کردین ؟

یه چیز دیگه . اون پست قبلی رو فقط چون بانمک بود اینجا گذاشتم که بخندین . اینقدر زندگی رو جدی نگیرین بابا . بعضی ها هم اومدین و گفتین اینا اسپم هست و واسه همه میاد . منم رفتم به این بابا تو همون جایی که پروفایلش هست... نوشتم که فلانی شوخیت گرفته ؟ مگه چشم نداری و ندیدی که من مزدوجم و این حرفا . اونم جواب نوشت :

I am sorry, but u look so nice and if u have a sister or a friend who
willing to get married and have their own family i be happy ,if u
introduce them to me

thanks
I wish u always be younge and happy

 حالا هرکی پایه هست لطفا به بنگاه دلال محبت پری دریائی میل بزنه و تمایل خودشو ابراز کنه. 

 قراره امسال یه سال محشر ، بهتر از همه سالهای گذشته باشه . میدونستین ؟ خوش باشین .

پ ن : حال دوباره خونی این متن رو ندارم . به بزرگواری خودتون چرت و پرت نویسی های منو ببخشید . گاتی پاتی کردم والا . فقط خواستنم یه عرض اندامی کرده باشم !!!  شب بخیر

 

+ نوشته شده در  20 Mar 2008ساعت 2:48 AM  توسط دریا  |