تبليغاتX
پری دریائی - سفر

پری دریائی

جای همتون خیلیییییییییییییییی خالی . اونقدر بهم خوش گذشته که هنوز خمارم . چند ساعتیه که برگشتیم . اصلا فکر نمیکردم که اینقدر عالی باشه . قبل از رفتن حسابی نگران به دونه بودم . از خوابش تا غذاش . اما دیگه از ذوق و خوشی شده بود مثل یه اسب وحشی . اونقدر یورتمه رفته که خونه که رسیدیم شامشو خورد و بیهوش شد . هم بیشتر غذا میخورد و هم بهتر میخوابید . هممون خیلی کیف کردیم .

وقتی رسیدیم گفتم این ۳ روزه از دست پیتر راحت بودیم . پیتر کیه ؟ همسایه طبقه بالاییمون که یه مرد شصت و خورده ای ساله است و تازه ۱۱ شب به بعد شروع بکار میکنه . چی کار ؟ خدا میدونه . اما بطرز وحشتناکی آقا اکتیوه . یعنی فعالترین آدم دنیاست . هیچ وقت در طول روز نمیشینه و همیشه صدای قدمهای خیلی تند تندش خونه مارو میلرزونه . آخه بین طبقات چوبه و هر شب به دونه چند باری با جیغ وحشتناکی از خواب میپره از صداهای آقا . کاریش هم نمیشه کرد . بغیر از این ایراد بزرگ ، مرد خوبیه . اما هر وقت که دخترم اینطوری از خواب میپره تو دلم میگم که الهی چلاق بشی . بعدش زودی حرفمو پس میگیرم . چون مجسمش میکنم که با پاهای گچ گرفته تند تند پاهاشو میکوبه و راه میره. وای وای وای 

راستی این سفر من بمناسبت تولدم بود . البته تولدم هفته دیگه است . اما تعطیلی ۴ روزه ما این هفته بود . حتما بیشترتون میدونین که رفتیم ویکتوریا ، پایتخت ایالت بریتیش کلمبیا . یک شهر خیلی سرسبز و قشنگ . با گلکاریهای فراوون . از ونکوور هم بهشت تر . به رشا گفتم حاضرم بیام اینجا زندگی کنم . گفت اتفاقا کار بیشتره اما دیگه حوصله اسباب کشی به یه شهر جدیدو ندارم .

فردا براتون از ویکتوریا مینویسم با چند تا از عکسایی که گرفتم . جواب بعضی سوالها رو هم تو کامنتهای پست قبلی نوشتم

 

+ نوشته شده در  17 Apr 2006ساعت 11:25 PM  توسط دریا  |